بازتعریف واژه دانایی به احتیاط در جهت حفاطت از منافع فردی
دانایی در لغت بمعنای داشتن بصیرت ( اکتسابی و ذاتی) و شامل برخورداری از دانش، شعور، فهم و نیز بکار بستن آنهاست.
جان لاک می گوید دانایی بشر نمی تواند از محدوده تجارب او فراتر برود.
دانایی با آنکه تعریف لغوی واضح و روشن دارد؛ اما در محافل عمومی جامعه، تعابیر و تفاسیر متفاوتی از آن بکار برده می شود. بعنوان مثال؛ بعضی از افراد، کسانی که محتاط بوده و تنها به منافع خود می اندیشند را دانا محسوب می کنند؛ در حالی که ریشه این محتاط بودن نه در دانایی که در ترس، عدم همدلی، ترجیح منافع فردی بر منافع جمعی و.... است. در چنین باز تعریف های عمومی واژه ها، مفهوم دانایی بکلی دگرگون شده و گاهی در تضاد با معنای اصلی خود قرار می گیرد. محتاط بودن، سنجیدن و لحاظ کردن منافع شخصی در جایی که لازم است منافع جمعی در نظر گرفته شود و.... دانایی محسوب نمی شود در غیر اینصورت سقراط فیلسوف بزرگ جهان جام شوکران را نمی نوشید و احتیاط و منافع شخصی خود را لحاظ می کرد.
شاید از همین باب بود که سقراط در هنگام نوشیدن جام شوکران و وقتی قضات صادر کننده رای برای محاکمه او از او خواستند، اعتراف نماید که جوانان را گمراه کرده و....
او در پاسخ گفت: 《من می دانم که هیچ نمی دانم!》دلیل این سخن سقراط چه بود؟!
سقراط در تمام عمر در جهت آگاهی جامعه تلاش می کرد و تا انسان خود، اندک دانا و آگاه نباشد نمی تواند به دیگران نیز آگاهی درست بدهد( کسی که می داند هیچ نمی داند به آگاه کردن جامعه نمی پردازد زیرا برای آگاهی بخشیدن به دیگران، به حداقل دانایی نیاز است)؛ سخن او کنایه ای بود برای آنانی که او را محکوم به گمراه کردن جوانان نمودند، اینکه جنس دانایی و اگاهی(واقعی)سقراط از جنس آگاهی و دانایی(کاذب) تعریف شده از سوی قضات .... نبود. سخن سقراط نه از روی مناعت طبع و فروتنی و تواضع بلکه بابت آگاهی بخشی بود؛ اینکه دانایی از لحاظ سقراط آنچه که قضات و... آن زمان فکر می کردند نبود و اگر آنان خود را دانا می دانستند سقراط ترجیح می داد چنان دانایی نباشد.