تحلیل پارادوکس قدرت در سیاست خارجی ترامپ: از دیپلماسی ظاهری تا راهبرد طاغوتی فشار حداکثری علیه ایران

8 اسفند 1404 - خواندن 2 دقیقه - 15 بازدید

رفتار سیاسی دونالد ترامپ در قبال ایران از دیدگاه تحلیل گران روابط بین الملل نوعی تناقض راهبردی محسوب می شود. از یک سو، او خود را رئیس جمهوری معرفی می کرد که به دنبال «مذاکره و توافق بهتر» است و بارها اعلام کرده بود آماده نشستن پای میز گفت وگو با ایران است؛ اما از سوی دیگر، سیاست های عملی او خلاف این ادعا بود. اعمال شدیدترین تحریم های اقتصادی تاریخ علیه ایران، فشار بر کشورهای دیگر برای قطع مبادلات نفتی، و هم زمان افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس با ناوهای جنگی و تجهیزات نظامی پیچیده، نشان می داد هدف واقعی نه کاستن از تنش بلکه تبدیل گفت وگو به ابزار تهدید و تحمیل خواسته هاست.
در حالی که ایران هیچ اقدام تهاجمی یا نظامی علیه منافع آمریکا در منطقه انجام نداده بود، تشدید حضور نیروهای نظامی آمریکا در مرزهای آبی ایران نماد آشکاری از سیاست قهرآمیز و سلطه طلبانه است. چنین رویکردی را می توان برآمده از همان روحیه ای دانست که در ادبیات سیاسی با عنوان «طاغوت» از آن یاد می شود؛ یعنی میل به سلطه، کنترل و برتری جویی بر ملت های مستقل. ترامپ در مقام رهبر یک قدرت جهانی، به جای انتخاب مسیر تعامل منطقی، از ابزارهای اقتصادی و نظامی برای فشار حداکثری استفاده کرد تا اراده سیاسی ایران را در چارچوب خواسته های واشنگتن تغییر دهد.
بنابراین، مذاکره در منطق ترامپی نه راهی برای اصلاح یا تفاهم، بلکه اهرم فشاری برای تسلیم بود. شواهد رفتاری او—از تحریم های فزاینده تا تهدیدهای نظامی—نشان می دهد که گفت وگو صرفا پوشش دیپلماتیک برای پیشبرد سیاست اجبار بوده است. در چنین چارچوبی، مفهوم مذاکره از ماهیت انسانی و دیپلماتیک خود تهی شده و به ابزار روانی برای تثبیت قدرت تبدیل می شود؛ قدرتی که خود را برتر از عدالت و قانون بین المللی می داند و همین ویژگی، نشانه ی آشکار ماهیت طاغوتی آن است.