دیپلماسی شهری ؛ فراتر از خواهرخواندگی شهرها
خواهرخواندگی شهرها، آنگونه که در یادداشت پیشین بدان پرداخته شد، نخستین گام نهادمند در مسیر تعاملات فراملی شهرها بود؛ پیمانی که از دل ویرانه های جنگ جهانی یکم در اروپا سر برآورد تا پیوندهای فرهنگی و تاریخی را دست مایه ای برای التیام زخم های ناشی از کشمکش های دولتی قرار دهد. اما جهان در یک سده اخیر چنان با شتاب دگرگون شده است که امروزه دیگر نمی توان دیپلماسی شهری را صرفا در قالب آیین های خواهرخواندگی و دیدارهای تشریفاتی تعریف کرد. شهرها اکنون به بازیگرانی اثرگذار در عرصه روابط بین الملل تبدیل شده اند و توانمندی های آنها فراتر از نمادپردازی های فرهنگی، در زمینه های اقتصاد، محیط زیست، فناوری و اداره محلی قابل پیگیری است. اگر خواهرخواندگی را حلقه نخست زنجیر دیپلماسی شهری بدانیم، آنگاه باید پذیرفت که این حلقه هرچند ضروری است، اما به تنهایی نمی تواند پاسخگوی نیازهای پیچیده شهرهای امروز باشد. دیپلماسی شهری در معنای گسترده تر خود، به کارگیری توانمندی های نهادهای شهری، شهروندان، بخش خصوصی و دانشگاه ها برای ارتباط مستقیم با بازیگران همانند در سطح فراملی است؛ ارتباطاتی که گاه از مجاری رسمی دیپلماسی دولتی نمی گذرند و حتی ممکن است در مواردی پیش ران روابط دولت ها نیز باشند. شهرها امروزه در سازمان های بین المللی مانند «شهرها و دولت های محلی متحد» یا شبکه های تخصصی همچون «شهرهای یادگیرنده یونسکو» و «شهرهای تاب آور» عضویت پویا دارند و معیارهای جهانی را در سیاست گذاری محلی خود به کار می بندند.
اقتصاد شهری پویا، مهمترین بهره ای است که از گسترش دیپلماسی شهری نصیب شهرها می شود. نمونه شیراز و پچ مجارستان نشان می دهد که چگونه یک پیوند فرهنگی دیرپا می تواند به نمایشگاه عکس، گردشگری دوسویه و حتی شناساندن توانمندی های اقتصادی بینجامد. اما دیپلماسی شهری پویا، از این هم فراتر می رود و به جذب سرمایه گذاری خارجی، انتقال فناوری های نوین شهری، همکاری در پروژه های مشترک زیست محیطی و ایجاد کریدورهای بازرگانی محلی می انجامد. شهرهایی مانند بارسلون، لیون یا مونیخ نمونه های موفقی هستند که دیپلماسی شهری را به ابزاری برای بالابردن توان رقابتی خود در جهان تبدیل کرده اند.
اما نباید فراموش کرد که این دگرگونی، نیازمند بازتعریف نقش مدیریت شهری در ایران است. تا زمانی که ارتباطات بین المللی شهرها صرفا به برگزاری مراسم خواهرخواندگی و نصب لوح های یادبود محدود شود و شهرداری ها از ایجاد بخش های تخصصی روابط بین الملل، به کارگیری کارشناسان آشنا به حقوق بین الملل و دیپلماسی عمومی، و تدوین راهبردهای بلندمدت شهری غفلت کنند، نمی توان انتظار داشت که دیپلماسی شهری به یکی از پایه های پیشبرد منافع ملی تبدیل شود. تجربه شهرهایی مانند اصفهان و مشهد در ارتباط با خواهرخوانده های خود نشان می دهد که نبود نگاه راهبردی، این پیوندها را به روابطی تشریفاتی و کم اثر فرو می کاهد.
دیپلماسی شهری همچنین می تواند به ابزاری برای کاهش کشمکش ها و ترمیم شکاف های بین المللی تبدیل شود. در شرایطی که دیپلماسی رسمی دولت ها به دلیل تنش های سیاسی با بن بست روبه رو می شود، شهرها به عنوان سفیران آشتی و همکاری می توانند کانال های ارتباطی را گشوده نگه دارند. نمونه های فراوانی از همکاری شهرهای آمریکایی و روسی در روزگار جنگ سرد نشان می دهد که دیپلماسی شهری ظرفیت بی مانندی برای گذر از مانع های سیاسی دارد. برای ایران نیز که همواره با چالش هایی در روابط رسمی با برخی دولت ها روبه رو بوده، دیپلماسی شهری می تواند روزنه ای برای ارتباط و شناساندن توانمندی های فرهنگی و اقتصادی باشد.
در پایان، آنچه دیپلماسی شهری را فراتر از خواهرخواندگی قرار می دهد، نگاه راهبردی و چندسویه به منافع ملی است. شهری که می خواهد در عرصه بین المللی نقشی فراتر از یک نهاد محلی ایفا کند، باید بتواند همزمان در شبکه های جهانی شهرها عضو شود، از توانمندی های ایرانیان دور از وطن در شهرهای دیگر بهره گیرد، پیمان های دوسویه با کلانشهرهای جهان ببندد، و شهروندان خود را نیز در این پیوندها مشارکت دهد. اینچنین است که دیپلماسی شهری از آیینی تشریفاتی به ابزاری برای گسترش پایدار، نیرومندسازی قدرت نرم ایران و بالابردن جایگاه ملی در جهان چندقطبی امروز تبدیل می شود.