خروج دین از سپهر سیاسی و شرط زیست پذیری آینده ایران
خروج دین از سپهر سیاسی و شرط زیست پذیری آینده ایران
خوانشی نهادی–مفهومی با اتکا به نظریه اتوپیای زیستی
نویسنده: استاد سرجود
پژوهشگر نظریه اتوپیای زیستی و جبر ادراک معنا
چکیده
این مقاله با تمایزگذاری میان «سپهر سیاسی» و «حوزه معنا»، استدلال می کند که مسئله ایران نه حضور دین در جامعه، بلکه سپهری شدن دین است. با اتکا به نظریه «اتوپیای زیستی ملت»، نشان داده می شود که ورود دین به حوزه تصمیم الزام آور، منطق خطاپذیری، پاسخ گویی و امکان اصلاح را مختل می کند. چارچوب نظری مقاله از مفهوم عقلانیت ابزاری و مشروعیت در اندیشه وبر، الهیات سیاسی در اشمیت، تفکیک حوزه عمومی در هابرماس و تحلیل قدرت و اقتدار در آرنت بهره می گیرد. نتیجه آن است که زیست پذیری آینده ایران مستلزم بازگرداندن دین به حوزه فرهنگی–اخلاقی و تخلیه سپهر سیاسی از قداست است.
۱. مقدمه: مسئله جایگاه، نه ایمان
مناقشه دین و سیاست در ایران غالبا در سطح ارزشی باقی مانده است: دینداری در برابر سکولاریسم. این مقاله مسئله را نه ارزشی بلکه ساختاری می فهمد. پرسش اصلی چنین است:
آیا منطق دین با منطق سپهر سیاسی مدرن سازگار است؟
پاسخ این مقاله منفی است، اما این نفی متوجه «دین» نیست؛ بلکه متوجه «جایگاه دین» است.
۲. سپهر سیاسی و عقلانیت نهادی
۲.۱ عقلانیت و مشروعیت (وبر)
در تحلیل ماکس وبر، دولت مدرن بر انحصار مشروع خشونت و عقلانیت بوروکراتیک استوار است. مشروعیت در چارچوب های سه گانه او (سنتی، کاریزماتیک، عقلانی–قانونی) زمانی پایدار می شود که ساختار قدرت قابلیت پیش بینی، حساب کشی و قاعده مندی داشته باشد.
سپهری شدن دین، مشروعیت عقلانی–قانونی را با مشروعیت قدسی درهم می آمیزد. این آمیزش، فرایند «افسون زدایی» (Entzauberung) را معکوس کرده و سیاست را دوباره در میدان تقدس مستقر می کند. در چنین وضعی، قانون دیگر محصول رویه عقلانی نیست، بلکه تجلی حقیقتی فراتاریخی تلقی می شود.
نتیجه: خطاپذیری نهادی تضعیف می شود.
۳. الهیات سیاسی و مسئله حاکمیت
۳.۱ اشمیت و تصمیم استثنایی
کارل اشمیت در مفهوم «الهیات سیاسی» نشان می دهد که مفاهیم بنیادین دولت مدرن سکولار، ریشه های الهیاتی دارند. در نظر او، حاکم کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم می گیرد.
در سپهری شدن دین، وضعیت استثنایی دائمی می شود، زیرا مشروعیت به امر قدسی پیوند می خورد. در این وضعیت:
- نقد قدرت، نقد ایمان تلقی می شود.
- مخالفت سیاسی، به تهدید وجودی تبدیل می گردد.
بدین ترتیب، مرز میان سیاست و ایمان محو می شود و امکان رقابت مشروع سیاسی از بین می رود.
۴. حوزه عمومی و ترجمه معنا
۴.۱ هابرماس و تمایز سپهرها
یورگن هابرماس بر تمایز میان حوزه عمومی عقلانی و حوزه اعتقادی تاکید می کند. در مدل او، باورهای دینی می توانند وارد گفت وگوی عمومی شوند، اما باید به زبان قابل ترجمه برای همگان بیان شوند.
در صورت سپهری شدن دین، این ترجمه متوقف می شود؛ زیرا دین نه به مثابه یک صدای اجتماعی، بلکه به عنوان مرجع الزام آور حضور دارد. نتیجه:
- گفت وگو جای خود را به اطاعت می دهد.
- تکثر به وحدت اجباری فروکاسته می شود.
۵. قدرت، اقتدار و مسئولیت
۵.۱ آرنت و تفکیک قدرت از خشونت
هانا آرنت میان قدرت (زاده کنش جمعی) و خشونت (ابزار اجبار) تمایز می گذارد. قدرت پایدار از رضایت جمعی برمی خیزد، نه از قدسی سازی فرمان.
وقتی دین وارد ساختار اجبار می شود:
- اقتدار به امر غیرقابل پرسش تبدیل می شود.
- مسئولیت سیاسی در سایه قداست پنهان می گردد.
در چنین ساختاری، نه دین سالم می ماند و نه قدرت پایدار می شود.
۶. ایران به مثابه آزمایش ساختاری
تجربه ایران نشان می دهد که پیوند دین و سپهر سیاسی به پیامدهای زیر انجامیده است:
- فرسایش سرمایه اجتماعی
- تضعیف پاسخ گویی نهادی
- اخلاق ابزاری
- تبدیل ایمان به ابزار مشروعیت
این پیامدها نه نتیجه «ماهیت دین»، بلکه نتیجه «جایگاه نامتناسب» آن در ساختار قدرت است.
۷. نظریه اتوپیای زیستی و زیست پذیری سپهر
بر اساس نظریه اتوپیای زیستی ملت، هر جامعه ظرفیت محدودی برای تحمل تنش های ساختاری دارد. اگر قداست در مرکز اجبار باقی بماند:
- امکان اصلاح مسدود می شود،
- و سپهر به سمت انسداد می رود.
زیست پذیری آینده ایران مستلزم:
- قانون خطاپذیر،
- تصمیم برگشت پذیر،
- و نهاد قابل حساب کشی است.
قداست با خطاپذیری نهادی جمع نمی شود.
۸. جایگاه مشروع دین در آینده ایران
این مقاله حذف دین را توصیه نمی کند. بلکه پیشنهاد می کند:
- دین در حوزه جامعه مدنی،
- نهادهای داوطلبانه،
- اخلاق فردی،
- و نقد قدرت باقی بماند.
چنین دینی می تواند نقشی حیاتی در تولید معنا ایفا کند، بی آن که ساختار قدرت را قدسی سازد.
نتیجه گیری
مسئله ایران نزاع ایمان و سکولاریسم نیست، بلکه مسئله تفکیک سپهرهاست. بازگرداندن دین به حوزه معنا و تخلیه سپهر سیاسی از قداست، نه تضعیف دین، بلکه شرط بقای آن است.
در چارچوب وبر، این گذار به معنای تثبیت مشروعیت عقلانی–قانونی است.
در چارچوب اشمیت، مهار دائمی شدن وضعیت استثنایی است.
در چارچوب هابرماس، احیای گفت وگوی ترجمه پذیر عمومی است.
و در چارچوب آرنت، بازگشت قدرت به کنش جمعی غیرقدسی است.
ایران آینده تنها در صورتی زیست پذیر خواهد بود که سپهر سیاسی از قداست تهی و از پاسخ گویی پر شود.