کاهش توانمندی شناختی در طرفداری های سیاسی: مرور نظری و شواهد تجربی
نویسنده: سعید واعظ فر
چکیده
پژوهش ها نشان می دهد که هویت پذیری سیاسی شدید می تواند بر پردازش اطلاعات، قضاوت و توانمندی های شناختی اثر منفی داشته باشد. این مقاله مروری، سازوکارهای روان شناختی مرتبط با این پدیده، از جمله تعصب تاییدی، استدلال انگیزشی و پردازش هیجانی را بررسی می کند. نتایج نشان می دهد که شدت وابستگی هویتی به یک گروه سیاسی گاه می تواند کیفیت تصمیم گیری و ارزیابی منطقی را کاهش دهد.
مقدمه
طرفداری سیاسی، بخشی از هویت اجتماعی افراد است و می تواند احساس تعلق و امنیت روانی ایجاد کند. بااین حال، زمانی که وابستگی سیاسی جنبه هویتی افراطی پیدا کند، پژوهش ها نشان داده اند که این روند به کاهش برخی توانمندی های شناختی منجر می شود (Kunda, 1990). چنین کاهش هایی اغلب در حوزه هایی مانند ارزیابی شواهد، حل مسئله و توان استدلال بی طرفانه مشاهده می شود (Westen et al., 2006).
مبانی نظری
1. تعصب تاییدی
افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جست وجو، تفسیر و به خاطر بسپارند که باورهای قبلی آن ها را تایید کند. وقتی موضوعات سیاسی مطرح است، این تعصب شدت بیشتری پیدا می کند و می تواند پردازش شناختی را محدود کرده و توجه را به اطلاعات مطلوب و همسو محدود کند (Nickerson, 1998).
2. استدلال انگیزشی
طبق نظریه استدلال انگیزشی، افراد نتیجه گیری های خود را براساس انگیزه های هیجانی و هویتی انجام می دهند، نه براساس شواهد عینی (Kunda, 1990). در موقعیت های سیاسی، این انگیزه ها به صورت پررنگ تری فعال می شوند و سبب می گردند که افراد استدلال هایی بسازند که از هویت سیاسی شان محافظت کند.
3. پردازش هیجانی
پژوهش های نوروسایکولوژی نشان داده است که هنگام مواجهه با اطلاعات متناقض با باورهای سیاسی، فعالیت نواحی هیجانی مغز مانند آمیگدالا افزایش می یابد، درحالی که نواحی مرتبط با تفکر منطقی کمتر فعال می شوند (Westen et al., 2006). این تغییر الگوهای عصبی می تواند توانایی ارزیابی شناختی بی طرفانه را کاهش دهد.
شواهد تجربی
تحقیقات متعدد نشان داده اند که زمانی که افراد با اطلاعات مخالف باور سیاسی شان مواجه می شوند، سرعت پردازش، انعطاف پذیری شناختی و دقت در تحلیل شواهد کاهش می یابد (Kaplan et al., 2016). همچنین پژوهش ها گزارش کرده اند که وابستگی شدید به گروه سیاسی می تواند ظرفیت ذهن برای پردازش اطلاعات پیچیده و ناسازگار را محدود کند (Taber & Lodge, 2006).
بحث
براساس شواهد موجود، شدت هویت گرایی سیاسی می تواند بر توانمندی های شناختی اثر بگذارد، اما این به معنای وجود نقص پایدار نیست. آموزش سواد رسانه ای، تمرین تفکر انتقادی و قرار گرفتن در معرض دیدگاه های متنوع می تواند از شدت این اثرات بکاهد. علاوه براین، فهم این سازوکارها می تواند به بهبود تعاملات اجتماعی و کاهش تنش های سیاسی کمک کند.
نتیجه گیری
طرفداری سیاسی ذاتا پدیده ای سالم و طبیعی است؛ بااین حال، هنگامی که جنبه هویتی افراطی پیدا کند، ممکن است به کاهش توانمندی های شناختی مانند تفکر انتقادی و ارزیابی منطقی شواهد منجر شود. پژوهش های آینده می توانند به بررسی راهکارهای ارتقای انعطاف پذیری شناختی در زمینه های سیاسی کمک کنند.
منابع
Kaplan, J. T., Gimbel, S. I., & Harris, S. (2016). Neural correlates of maintaining one’s political beliefs in the face of counterevidence. *Scientific Reports, 6*(1), 39589.
Kunda, Z. (1990). The case for motivated reasoning. *Psychological Bulletin, 108*(3), 480–498.
Nickerson, R. S. (1998). Confirmation bias: A ubiquitous phenomenon in many guises. *Review of General Psychology, 2*(2), 175–220.
Taber, C. S., & Lodge, M. (2006). Motivated skepticism in the evaluation of political beliefs. *American Journal of Political Science, 50*(3), 755–769.
Westen, D., Blagov, P., Harenski, K., Kilts, C., & Hamann, S. (2006). Neural bases of motivated reasoning: An fMRI study of political decision making. *Journal of Cognitive Neuroscience, 18*(11), 1947–1958.