ایران؛ تپش ابدی در دل طوفان: از فردوسی تا امروز
ایران؛ تپش ابدی در دل طوفان: از فردوسی تا امروز
روایتی از شکست ناپذیری در برابر توطئه های استکبار و تحت ولایت امام
مقدمه: تاریخ، این موزه ی زنده ی مقاومت
ایران تنها یک سرزمین جغرافیایی نیست؛ ایران، "تمدن" است. تمدنی که پیش از آنکه دیوارهای بابل ساخته شود، در دشت های زاگرس نفس می کشید. هفت هزار سال، از نخستین تمدن های بشری تا امروز، این سرزمین کانون نور بوده است. در این درازای تاریخ، ایران بارها در محاصره ی امپراتوری های سفاک، از روم تا مغول و از انگلیس تا امروز آمریکا و اسرائیل، قرار گرفت. اما هر بار، پس از طوفان های سهمگین، نه تنها سقوط نکرد، بلکه با وقاری الهی سر بلندتر کرد.
همان گونه که فردوسی در شاهنامه فریاد زد:
«خاور و باختر جهان را دیدم / هر دو سگ را در آستان دیدم»
و افزود:
«توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود»
این "دانا بودن" و "توانا بودن" در فرهنگ ایرانی، ریشه در "ایمان" و "عزت" دارد. و امروز، در سال ۱۴۰۴ ، ایران بار دیگر در اوج امتحان الهی قرار گرفته است؛ امتحانی که نه برای نابودی، که برای "بلوغ توحیدی" و "تثبیت اراده ی ملی" طراحی شده است.
فصل اول: طوفان در اقتصاد و توطئه ی دشمنان؛ دی ماه ۱۴۰۴
در روزهای سرد دی ماه، ابری سیاه بر آسمان اقتصاد ایران چرخید. قیمت های ارز و طلا، که همچون نبض ملت ایران می تپید، ناگهان افزایشی شد. این افزایش، تصادفی نبود؛ بلکه نتیجه ی نقشه ی مدون دشمنان بود. رضا پهلوی، وارث یک امپراتوری سرنگون شده و دونالد ترامپ، که در سایه ی کینه های دیرینه به صندلی ریاست آمریکا بازگشته بود، فرصت را غنیمت شمردند.
آن ها که از "تاریخ ۱۹۲۵" تا "پهلوی های فاسد" یادشان مانده، تصور کردند که با ایجاد بی ثباتی، ایران را به زانو در می آورند. در این میان، کاسبان و مردم ایران، به ویژه در نازی آباد و نیاوران، با واقعیتی تلخ روبرو شدند. همان طور که در گزارش های میدانی آمده بود:
«کاسبی تعطیل است... قیمت ها لحظه ای شده است. مشتری می رود، می آید، اما با قیمت دیگری مواجه می شود... هم ما فروش نمی کنیم و هم مشتری سرگردان می شود.»
این بی ثباتی، تنها یک بحران اقتصادی نبود؛ این "تحقیرشدگی" بود. تحقیری که در چهار لایه ی اقتصاد، فرهنگ، سیاست و اجتماع ریشه دوانده بود. وقتی مردم می بینند که تلاش دستانشان، در برابر نوسانات دست نشانده ی خارجی، بی ارزش می شود، وقتی که "کرامت انسانی" به چشم یک کالا تبدیل می شود که می توان آن را با قیمت های لحظه ای خرید و فروش کرد، رنج جامعه عمیق تر می شود.
جامعه شناسانی چون سعید معیدفر هشدار داده بودند که وقتی "ناامیدی" رخنه می کند، جامعه دچار "تزاحم" می شود. اما ایرانی، ایرانی اصیل، ایرانی که در تاریخ اش دیده است که "سپهری" و "سیاوش" و "قیوم" چگونه از دل ظلمت برخاستند، اجازه نداد که ناامیدی پیروز شود.
فصل دوم: فراخوان مرگ و فراخوان حیات؛ ۱۸ و ۱۹ دی
در همین اوج فشار، دشمنان پست فطرت، ۱۸ و ۱۹ دی را انتخاب کردند. نه برای گفت وگو، بلکه برای "تخریب". آن ها در شبکه های اجتماعی فراخوان دادند: «یک صدا شوید تا نظام را تغییر دهید.» اما فراموش کردند که ایران، خاک شهداست.
آنان که با وعده ی "نجات" (که در ادبیات ترامپ به معنای "تسلط" است) می خواستند معترضان را به خیابان ها بکشانند، نمی دانستند که در دل هر ایرانی، "عشق به ایران" بزرگتر از "ترس از مرگ" است. در این روزها، کسانی که دنبال تغییر نظام بودند، با حمله ی تروریستی روبرو شدند؛ نه از سوی مردم، که از سوی "دست های پنهان خارجی".
آن ها که تصور می کردند ایران، شهری بدون ریشه است، فراموش کردند که در ۱۴۰۰ سال پیش، ایران به ما آموخت:
«به زور نگردد کوهی به جایی / به زور نایستد به پایی کسی»
اما در مقابل این توطئه ها، ملت ایران ایستاد.
در روز ۲۲ دی، "حماسه ای" شکل گرفت. نه یک انقلاب خالی از هدف، بلکه یک ایستادگی ی آگاهانه. مردمی که با دیدن "تحقیرشدگی" و "توطئه ی دشمن"، نه برای تغییر نظام، که برای "حفظ کیان ایران" به خیابان ها آمدند. این ۲۲ دی، بازگشت روح ۲۲ بهمن بود؛ جایی که "قانون" از دل "عشق" برخاست.
«۲۲ بهمن؛ تجلی قانون عشق و اراده ی ملت»
روزی که قانون از دل خیابان برخاست نه از فرمان قدرت بلکه از خواست آگاهانه ی مردم
در آن روز سرد زمستان، گرمای ایمان، یخ استبداد را درهم شکست. امروز، در ۲۲ دی، این همان فریاد "ایمان و عقل" بود.
انقلاب اسلامی به ما آموخت که هیچ نیرویی برتر از اراده ی آگاه مردم نیست و هیچ قانونی پایدار نمی ماند مگر آن که از عشق به وطن و ایمان به انسان برخیزد
مردمی که در غیاب نهادهای مشروع خود سرچشمه ی مشروعیت شدند و نشان دادند میتوان در تاریک ترین دوران ها چراغ آزادی را برافروخت بی آنکه به هرج و مرج رسید؛ و عدالت را فریاد زد بی آنکه آن را قربانی قدرت کرد.
فصل سوم: جنگ همه جانبه و شهادت فرمانده کل قوا؛ اسفند ۱۴۰۴
اما دشمن، با این شکست، دست از پا درازتر کرد. او که می دانست "این جنگ روانی" تنها راه نابودی ایران نیست، راهی را انتخاب کرد که تاریخ، آن را "جنگ" می نامد. **۹ اسفند**، روزی که تاریخ، آن را به عنوان "روز بیداری ملت" ثبت کرد.
در این روز، آمریکا و اسرائیل، با یک "خطای بزرگ" دست به اقدامی زدند. آن ها که تصور می کردند می توانند با "جنگ ترکیبی" (اقتصادی، تروریستی، رسانه ای ، نظامی) ایران را وادار به تسلیم کنند، فراموش کردند که ایران، "ولایت" دارد.
در این اوج تنش، امام و رهبر ما ، در برابر این ائتلاف ناجوانمردانه ایستادند. شهادت ایشان، نه یک پایان، که آغاز "بلوغ توحیدی" برای ملت ایران شد.
ایران به عنوان امید تمام آزادی خواهان جهان به جنگی آخرالزمانی وارد شده
که به اراده ی خداوند به زیباترین شکل ممکن در
حال پیشرفت است
این استراتژی خداوند است که تمام پیامبران را برای آنکه به موفقیت برسند؛ از اتکا به غیر خالی نموده و به اسلحه ی توحید مجهز میکند
توحید یعنی ؛ من در اعماق ذهن و فکرم نیز فقط به خدا امید دارم و بس ...
«رهبری که شجاعانه ایستاد و سرمشق تاریخ شد... در برابر ائتلاف ناجوانمردانه ی دشمنان غدار، ایستادگی کرد.»*
این شهادت، نشانه ی "نقطه ی بلوغ توحیدی" است. مردانی که در "طاعون" (بحران اعتماد و بی اعتمادی)، به جای اینکه فرار کنند، مانند **دکتر ریو** در رمان آلبر کامو، "می مانند". می مانند، نه برای قهرمان شدن، بلکه چون "انسان بودن" در گرو "ایمان به خدا" است.
فصل چهارم: حماسه ی مقاومت؛ از دانشگاه.
به نام ایران برای بقای امید
با چند موش مرده آغاز شد؛ کسی جدی نگرفت، اما خیلی زود طاعون در شهر پیچید.
کامو در طاعون می گوید بحران، آیینه ای است که انسان های واقعی را نشان می دهد.
برخی کنار می کشند، برخی معامله می کنند، و معدودی می مانند؛ نه برای قهرمان شدن، بلکه برای حفظ انسان بودن.
امروز، ایران ما در میانه همان طاعون بی اعتمادی و تردید ایستاده است
دانشگاه ها در التهاب، جامعه در فشار، و افکار عمومی میان هیاهوی مذاکرات وتحلیل های فرساینده سرگردان.
آنچه اهمیت دارد، نه حجم بحران است، بلکه رفتار ما در دل آن است.
انسان ایرانی، وقتی در تلاطم می ایستد و هنوز از عشق ورزیدن به وطن دست نمی کشد، همان دکتر "ریو"ی خاموش است که با همه ترس ها، به درمان ادامه می دهد.
دکتر ریو خاموش کی بود؟
در رمان طاعون آلبر کامو، دکتر ریو قهرمان نیست، شعار نمی دهد و ادعای نجات جهان ندارد.
او فقط وظیفه اش را انجام می دهد:
• می ماند وقتی می تواند برود
• کار می کند وقتی نتیجه نامعلوم است
• به انسان ها کمک می کند، نه برای دیده شدن، بلکه چون «درست است»
«انسان ایرانی… همان دکتر ریو خاموش است»
منظور این است که:
• بی هیاهو پای ایران می ایستد
• بدون شعار تند از وطن دفاع می کند
• در بحران، عاقل می ماند نه هیجانی
• به جای آتش افروزی یا تسلیم، مسئولانه عمل می کند
• عشق به ایران را با صبر، عقلانیت و عمل نشان می دهد، نه با فریاد
«خاموش» یعنی:
نه منفعل،
بلکه کم ادعا، ریشه دار و شریف.
«همان دکتر ریویی است که بی هیاهو می ماند و ایران را در سخت ترین روزها رها نمی کند.»
«همان کنشگر خاموشی است که نه تسلیم می شود و نه کشور را قربانی هیجان می کند.»
«نماد عقلانیتی است که در بحران، به جای فریاد، مسئولیت را انتخاب می کند.»
دانشگاه، وجدان بیدار ایران
شهید بهشتی میگوید: دانشجو موذن جامعه است خواب بماند؛ نماز امت قضا میشود.
دانشگاه های ایران همیشه وجدان بیدار ملت بوده اند؛ از روزهای پر التهاب پنجاه وهفت تا امروز.
نسل های مختلف، هر یک در زمانه خود علیه بی عدالتی و برای استقلال فریاد زده اند؛ اما اکنون فریاد باید پخته تر و ملی تر باشد.
دانشگاه باید عقلانیت را فریاد کند، نه آشوب را. باید ایران را حفظ کند، نه خطوط جبهه های متقاطع رسانه ای را.
در روزگاری که ناامیدی در لباس رادیکالیسم ظاهر می شود، رسالت دانشگاه یادآوری عقل جمعی است؛
این که نجات ایران نه در تسلیم به قدرت خارجی است، نه در شعله ور کردن جنگ؛ بلکه در شنیدن صدای مردم و اتکا به تصمیمات ملی است.
اما مذاکرات...
دهه هاست شعار «نه سازش، نه تسلیم» ورد زبان هاست؛ اما معنی واقعی این شعار را گم کردیم.
نه سازش یعنی ایستادن بر اصل عزت ملی؛
نه تسلیم یعنی تصمیم گرفتن بر محور اراده ایرانی.
ایران هیچ گاه به اراده خود سر تسلیم در برابر بیگانه فرود نیاورده،
و هیچ جنگی را از سر هیجان آغاز نکرده است.
راه ایران، همان است که خرد و ایمان و رهبری نظام آن را نشان داده اند:
راه منافع ملت، حفظ تمامیت سرزمین و عبور از بحران ها با عقلانیت و همبستگی.
باید از جنگ دوری کرد، اما از عزت نه.
باید از فشار نترسید، اما از ازخودبیگانگی چرا.
باید گفتگو کرد، اما هرگز در موضع ضعف.
باید به ایرانی بودنمان ایمان آورد، چون این ایمان قوی تر از هر تحریم و هر تهدید است.
ذهن، میدان واقعی نبرد
میدان اصلی جنگ، شبکه ها و ذهن هاست.
جایی که تکرار و هیجان، روایت های سیاه و سفید می سازند.
اگر ذهن دانشگاهی گرفتار بازی هیجان شود، عقل و آینده را از دست می دهد.
پس باید ایستاد، آرام، دقیق و خوش فکر؛
زیرا عقلانیت همان سلاحی است که آینده ایران را می سازد.
ایران؛ عشقی که فرسوده نمی شود
ایران، فقط خاک نیست؛
صدای شعرهایی است که در تبعید زمزمه شدند، خون هایی که بر خاک افتادند، و لبخندهایی که هنوز در تاریک ترین شب ها روشن می مانند.
ایران، معشوقی است که اگر هزار بار شکسته شود، باز هم با غرور و وقار از جای برمی خیزد.
ما، فرزندان همین عشقیم.
فرزندان خاکی که برایش باید همدیگر را قضاوت نکنیم، بلکه بفهمیم و بسازیم.
ما مردمان عشقی هستیم که هیچ قدرتی نمی تواند از دل ما جدا کند.
اگر این کشور بماند، به یمن همین عشق خواهد بود؛
عشقی مقتدر، بالغ، کم کلمه و ابدی.
عشقی که نه با شعار، بلکه با کار، فهم و صداقت زنده می ماند.
در روزگار تردید، ما انتخاب کرده ایم تماشاگر نباشیم.
ما انتخاب کرده ایم ایران را دوست بداریم،
بی هیاهو، بی تزلزل، تا آخرین نفس
در این روزهای سخت، دانشگاه های ایران به عنوان "وجدان بیدار" بیدار شدند. دانشجوهایی که در کلاس های درس و آزمایشگاه ها، نه فقط دانش، که "مسئولیت" را می آموختند، در خیابان ها ظاهر شدند. نه برای آشوب، که برای "ایستادگی".
«دانشگاه باید عقلانیت را فریاد کند، نه آشوب را. باید ایران را حفظ کند، نه خطوط جبهه های متقاطع رسانه ای را.»
اینجاست که "عشق" معنا می یابد. عشقی که نه با شعار، که با "عمل" زنده می شود. مردمی که با "دهان خشک" (در ماه مبارک رمضان یا روزهای سخت) در برابر "شکمی پر از گوشت انسان" (اشاره به فساد غرب و دشمنان) ایستادند.
«عجب جنگی ست: یک طرف روزه دارانی با دهان خشک، طرف دیگر متجاوزان اپستین با شکمی پر از گوشت انسان...»
این جنگ، جنگ "حق و باطل" است.
وای برکسی که در تشخیص حق و باطل ناتوان ماند.
جنگی که در آن، ایران با استناد به قرآن کریم، به ما می آموزد که:
> *«ان الله یدافع عن الذین آمنوا»*
> (بی تردید، خدا از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند.)
و:
> *«فاصبر صبرا جمیلا»*
پس صبر کن صبری نیکو [صبری که در کنارش جزع و ناخشنودی نباشد.]
فصل پنجم: ایران، تمدنی که هرگز نمی میرد
ایران، تمدنی ۷۰۰۰ ساله است. تمدنی که در روزگار "حمله ی متفقین"، با تمام اشغال و بیگانگان، سر به زیر نکشید. امروز، در ۱۴۰۴، ایران دوباره با "جنگ آخرالزمانی" روبرو شده است. اما این بار، با یک تفاوت بزرگ: ایران، دیگر تنها نیست.
۱ تمدن در برابر توطئه ایران ریشه در تاریخ ما وارثان تمدنی هستیم که در برابر هیچ زورگویی سر خم نکرده است. تاریخ ما شاهد مقاومت در برابر امپراتوری های بزرگ بوده است.
ایران قوی دارای ریشه های ۷۰۰۰ ساله تمدن فرهنگ و استقلال استوار.
رژیم صهیونیستی و آمریکا موجودیت های نوپایی که بر پایه اشغال و توطئه بنا شده اند. این تجاوز تنها نمودی از استیصال قدرتی است که در برابر عظمت و عمق تاریخی ملت ایران تاب ایستادگی ندارد.
ما فرزندان این سرزمین کهن هستیم؛ سرزمینی که مهد عدالت گستری و نماد مقاومت در برابر ظلم بوده است. دفاع از ایران مقتدر و سرافراز نه یک انتخاب، بلکه یک فریضه تاریخی است. این تجاوز کوچکترین خدشه ای بر عظمت ملت ایران وارد نخواهد کرد بلکه آتش غیرت ملی ما را شعله ورتر ساخت.
همانطور که گفتیم «ایران، به عنوان امید تمام آزادی خواهان جهان، به جنگی آخرالزمانی وارد شده که به اراده ی خداوند، به زیباترین شکل ممکن در حال پیشرفت است.»
مردم ایران، در این روزها، با شعارهایی که از دل قلب هایشان برمی خیزد، به جهان می گویند:
«خامنه ای زنده است، ایران پاینده است.»
«خامنه ای زنده است، دشمن بازنده است.»
«ما ذوالفقار حیدریم، منتقمان رهبریم.»
این شعارها، فقط کلمات نیستند؛ این ها "سوگند تاریخی" هستند. سوگندی که از حسین (ع) و کربلا گرفته شده و در دل هر ایرانی زنده است.
فصل ششم: مستندات، حقوق بشر و منشور ملل
در برابر "دوگانگی های آمریکا و اسرائیل"، ایران با استناد به "منشور حقوق بشر" و "اسناد منشور ملل متحد"، حقیقت را فریاد می زند.
- آمریکا و اسرائیل، که خود مرتکب نقض حقوق بشر شده اند (جنگ های عراق، افغانستان، غزه، کودک کشی تجاوز به مدرسه شجره طیبه)، حالا از "دموکراسی" و "آزادی" سخن می گویند.
اما ایران، با وجود
تحریم ها، به عنوان مدافع حاکمیت ملی و استقلال، ایستادگی می کند.
اگر به **منشور ملل متحد** و **بیانیه جهانی حقوق بشر** نگاهی بیندازیم، می بینیم که اصل «حاکمیت ملی» و «عدم مداخله در امور داخلی»، سنگ بنای این منشور است. چه کسی حق دارد با تهدید نظامی یا حمایت تروریستی، سرنوشت یک ملت را رقم بزند؟
آمریکا و اسرائیل: با نقض مکرر این منشورها، با حملات بی دلیل به خاک ایران، با ترور دانشمندان و فرماندهان، و با حمایت آشکار از گروه های تروریستی، خود را محکوم کرده اند.
ایران: تنها کشوری است که با استناد به **اصل منشور ملل متحد**، حق دفاع مشروع خود را در برابر تجاوز آشکار به کار گرفته و با شجاعت، از مرزهای خود و امنیت منطقه ای دفاع کرده است.
شعار «نه سازش، نه تسلیم»، در واقع تجلی عملی این اصل بین المللی است. سازش به معنای تحقیر حاکمیت و تسلیم به معنای واگذاری سرنوشت ملتی به بیگانگان است. ایران با این شعار، بر حق خود برای «دفاع قانونی» در برابر «جنایت استکباری» تاکید می کند.
فصل هفتم: فریاد کرامت و بازگشت به ریشه ها
در این میان، آنچه دشمنان را بیش از هر چیز ترسانده، «توحید مردمی» است. این «نقطه ی بلوغ توحیدی» است. مردم ایران فهمیده اند که هیچ قدرتی، حتی قدرتمندترین ابرقدرت ها، در برابر «اراده ی خداوند» و «عشق به ولایت» نمی تواند بایستد.
این ایمان، ریشه در **قرآن کریم** دارد:
*«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»*
> (و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به میراث می برند..)
ایران، سرزمین «عبد صالح» است. سرزمینی که در طول تاریخ، با وجود ظلم پادشاهان و دشمنان، همواره «صالح» بوده و به «عزت» رسیده است. شهادت رهبر، اگرچه درد دل همه را شکافت، اما به ما آموخت که «مرگ»، پایان نیست؛ بلکه «تداوم» است.
«خامنه ای شهید، فاتح این خیبر است...»
این پیروزی، نه با شمشیر، که با «توحید» به دست آمد. همان گونه که پیامبر اکرم (ص) در جنگ خیبر فرمود:
*«لاعطین هذه الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله...»*
(فردا پرچم را به کسی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد...)
رهبر ما، همان کسی بود که «عاشق خدا و مردم» بود و اکنون به عنوان یک «شهید راه توحید» در تاریخ جاودانه شده است.
فصل هشتم: دانشگاه و نسل جدید؛ نگهبانان آینده
در این برهه، **دانشگاه** به کانون نجات تبدیل شد. نسل جدید، نسل «دکتر ریو»، نسل «عقلانیت خاموش».
«دانشگاه های ایران همیشه وجدان بیدار ملت بوده اند... امروز فریاد باید پخته تر و ملی تر باشد.»*
دانشجویان امروز فهمیده اند که «آزادی» به معنای «هرج ومرج» نیست، بلکه به معنای «مسئولیت پذیری» است. آن ها با خواندن اشعار حافظ ومولانا، و با درک عمق تاریخ، دریافته اند که:
«همانا در رنج ما، عشق ما به این خاک، زنده است...»
آن ها می دانند که اگر امروز در برابر توطئه ها سکوت کنند، فردا نه تنها ایران، بلکه «تمدن» و «انسانیت» در خطر خواهد بود. بنابراین، آن ها با علم، آگاهی و عشق، در خط مقدم نبرد «ذهن ها» ایستاده اند.
فصل نهم: جمع بندی؛ ایران، امپراتوری عشق
ایران، در سال ۱۴۰۴، دوباره ثابت کرد که «امپراتوری عشق» است.
- عشقی که از داریوش آغاز شد، با سایه بان و کوروش (که منشور حقوق بشر او پیش گام همه ی منشورها بود) به اوج رسید، و با امام خمینی و امام خامنه ای به کمال رسید.
- عشقی که در کربلا با خون حسین (ع) تثبیت شد و در ۸ سال دفاع مقدس و در ۱۴۰۴ با خون جدیدی زنده ماند.
«ایران، فقط خاک نیست؛ صدای شعرهایی است که در تبعید زمزمه شدند...»
دشمنان (آمریکا، اسرائیل، و وابستگانشان) فکر می کردند که با «اقتصاد»، «ترور» ، «فریب» وجنگ ، ایران را شکست می دهند. اما آن ها نمی دانستند که ایران، «تاریخ» است.
تاریخی که می گوید:
«هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه ور...»
اما همیشه «سر بلند» داشته ای.
و امروز، با شهادت رهبر، ایران به «دولت کریمه» نزدیک تر شده است. دولتی که در آن، مردم «فقط به خدا» امیدوارند و «فقط به ولایت» تکیه دارند.
سخن آخر: عهد بازسازی
این متن، نه یک گزارش خبری، که یک «عقد نامه ی تاریخی» است.
ما، فرزندان این خاک، به عهد خود پیمان می بندیم:
۱. *عهد ایستادگی*: هرگز در برابر استکبار تسلیم نشویم.
۲. *عهد عقلانیت:* در بحران ها، مانند دکتر ریو، عقلانیت را برگزینیم، نه هیجان ویرانگر.
۳. *عهد توحید:* فقط به خدا امید کنیم و با «توحید»، سرنوشت خود را بسازیم.
۴. *عهد عشق:* ایران را، با همه ی رنج ها، دوست بداریم و از آن دفاع کنیم.
«ایران، اگر هزار بار شکسته شود، باز هم با غرور و وقار از جای برمی خیزد...»
و پایان این داستان، نه با شکست، که با «پیروزی نهایی» است؛ پیروزی حق بر باطل، عشق بر کینه، و ایمان بر نفاق.
«خامنه ای زنده است، ایران پاینده است.»
«آینده، برای ماست.»
ایران، امپراتوری عشق و تحقق وعده
عهدنامه چهاربندی جدید تثبیت شده
این ملت، امروز با خدای خود عهد می بندد که:
۱. عهد ایستادگی: هرگز در برابر استکبار جهانی (آمریکا و اسرائیل) تسلیم نشویم.
۲. عهد عقلانیت: در بحران ها، مانند پیامبران تاریخ، بر «صبر جمیل» و «عقلانیت بلندمدت» تکیه کنیم.
۳. عهد توحید: امید را فقط به قدرت لایزال الهی بدوزیم و با «استراتژی توحید»، دولت کریمه را محقق سازیم.
فصل ویژه: «به نام نامی حیدر (ع)»؛ حماسه ای در آسمان ایران
در اوج طوفان، در دل تاریکی، آسمان ایران غرق نوری شد. نه نوری معمولی، که نوری از جنس حماسه و ایثار. تصویری که مشاهده می کنید، گویی تجسم همین لحظه ی تاریخی است؛ لحظه ای که در آن، نام «حیدر (ع)» بر فراز آسمان ایران، چونان سپری درخشان، در برابر دشمنان ایستاده است.
این تصویر، با آن شمشیر نورانی که گویی در دست حیدری (ع) است و شهاب سنگ های درخشان که به سمت زمین سرازیر می شوند، نمایانگر نبردی عظیم است. نبردی که نه فقط در زمین، که در آسمان نیز جریان دارد. این «نبرد نور و ظلمت»، «حق و باطل» است.
کوروش این عصر، با ذوالفقار حیدری،
جهان را به نور حق، منور و پیروز کرد.
ذوالفقار حیدری و وعده ی نابودی ستم
امروز، نبرد ما، نبرد روشنایی با ظلمت است. دشمنان ما، نماد «فرعون» در تاریخ اند؛ همان مستکبرانی که با تکیه بر زر و زور، مردم را به بند می کشند و سرنوشت شان را با تحقیر و تهدید رقم می زنند.
اما تاریخ تکرار می شود و وعده ی الهی محقق خواهد شد. هنگامی که ظلم به اوج می رسد، نیروی هدایت الهی تجلی می یابد:
متن شعر نقش بسته بر تصویر، که در آن آمده است:
بگو فرعون را موسی به سوی نیل می آید
علی با ذوالفقار خود به اسرائیل می آید
این شعر، بیانگر اوج یقین ملت است:
«فرعون» نماد استکبار جهانی و متجاوزان ۹ اسفند است.
«موسی (ع)» نماد رهبری تاریخی است که در هر عصری، با هدایت الهی، قوم خود را از بطن ظلمت به سوی نور هدایت می کند.
«علی (ع) با ذوالفقار خود»، نماد قدرت عدالت و حق است که در زمانه ی ما، با نام «حیدر» بر فراز آسمان ایران، دشمنان را به عقب می راند. شمشیر نورانی که در تصویر دیدیم، تجسم همین ذوالفقار است که بر سر متجاوزان فرود خواهد آمد.
ایران، پس از این شهادت و این جنگ، دیگر ایران سابق نیست. این کشور، به امپراتوری عشق و عدالت تبدیل شده است؛ کشوری که با تکیه بر ایمان مردم و اراده ی الهی، اثبات کرد:
«کوروش این عصر، با ذوالفقار حیدری، جهان را به نور حق، منور و پیروز کرد.»
پایان کار استکبار، آغاز دوران نور است.
✍️محمدصالح قاسم خانی
۱۳ اسفند ۱۴۰۴