Amir Saeid Dehghan Tarzejani
4 یادداشت منتشر شدهاز دستور زبان جهانی تا فرضیه ساپیر–ورف؛ آشنایی با مهم ترین نظریه های زبان شناسی
از دستور زبان جهانی تا فرضیه ساپیر–ورف؛ آشنایی با مهم ترین نظریه های زبان شناسی
مهم ترین نظریه های زبان شناسی و علوم شناختی که هر کدام تاثیر زیادی بر درک ما از زبان و ذهن دارند :

۱. دستور زبان جهانی (Universal Grammar)
ارائه شده توسط Noam Chomsky
تا قبل از دهه ۱۹۵۰، بسیاری از زبان شناسان معتقد بودند که انسان زبان را صرفا از طریق تقلید و تجربه یاد می گیرد. اما چامسکی با این دیدگاه مخالفت کرد و نظریه ای انقلابی ارائه داد.
او معتقد بود مغز انسان از بدو تولد دارای یک ساختار زیستی ویژه برای یادگیری زبان است. به عبارت دیگر، مغز ما مانند یک «نرم افزار از پیش نصب شده» برای زبان عمل می کند. کودک لازم نیست تمام قواعد زبان را به او آموزش دهند؛ بلکه مغز خودش بسیاری از قواعد را کشف می کند.
برای مثال، کودکی که هیچ گاه درس دستور زبان نخوانده است، معمولا می تواند جمله های کاملا جدید و صحیح بسازد؛ جمله هایی که شاید هرگز قبلا نشنیده باشد. این موضوع نشان می دهد که مغز صرفا جملات را حفظ نمی کند، بلکه قوانین پنهان زبان را استخراج می کند.
به همین دلیل، امروزه بسیاری از دانشمندان معتقدند که توانایی زبان یکی از ویژگی های تکاملی و منحصربه فرد انسان است. البته نسخه کلاسیک این نظریه امروزه مورد بحث قرار گرفته و برخی پژوهشگران نقش تجربه و تعامل اجتماعی را بسیار پررنگ تر می دانند.
۲. فرضیه دوره بحرانی یادگیری زبان (Critical Period Hypothesis)
این نظریه بیان می کند که برای یادگیری طبیعی زبان، یک پنجره زمانی در دوران کودکی وجود دارد.
در سال های اولیه زندگی، مغز انعطاف پذیری بسیار بالایی دارد و شبکه های عصبی مربوط به زبان به سرعت شکل می گیرند. به همین دلیل کودکان می توانند چند زبان را هم زمان، بدون تلاش آگاهانه و حتی بدون لهجه یاد بگیرند.
اما با افزایش سن، انعطاف پذیری مغز کاهش پیدا می کند. به همین علت یادگیری زبان دوم در بزرگسالی معمولا دشوارتر است و افراد اغلب لهجه زبان مادری خود را حفظ می کنند.
یکی از دلایل حمایت از این نظریه، مطالعه کودکانی است که در سال های اولیه زندگی از زبان انسانی محروم بوده اند. بسیاری از این افراد، حتی پس از آموزش های گسترده، هرگز نتوانسته اند به تسلط کامل زبانی دست پیدا کنند.
البته امروزه پژوهش ها نشان می دهند که بزرگسالان نیز می توانند زبان جدید را بسیار خوب یاد بگیرند، اما معمولا مسیر یادگیری آن ها با کودکان متفاوت است و بیشتر بر حافظه و یادگیری آگاهانه تکیه دارد.
۳. نظریه فقر محرک (Poverty of the Stimulus)
این نظریه یکی از مهم ترین استدلال های چامسکی برای وجود توانایی ذاتی زبان است.
سوال اصلی این است:
چگونه کودکان دستور زبان را یاد می گیرند، در حالی که اطلاعاتی که از محیط دریافت می کنند ناقص و محدود است؟
کودکان روزانه هزاران جمله ناقص، اشتباه یا ناتمام از اطرافیان می شنوند. با این وجود، در مدت چند سال می توانند ساختارهای بسیار پیچیده زبان را به درستی به کار ببرند.
برای مثال، کودک ممکن است هرگز جمله ای خاص را نشنیده باشد، اما بتواند همان جمله را برای اولین بار کاملا صحیح تولید کند.
چامسکی نتیجه گرفت که مغز باید دارای سازوکاری ذاتی باشد که به کودک کمک می کند قوانین پنهان زبان را کشف کند. مخالفان این نظریه معتقدند که قدرت یادگیری آماری مغز و حجم عظیم داده های زبانی که کودک دریافت می کند، برای توضیح این پدیده کافی است. این بحث هنوز یکی از موضوعات مهم علوم شناختی و حتی هوش مصنوعی است.
۴. نظریه میم ها (Memetics)
این نظریه توسط Richard Dawkins در کتاب The Selfish Gene معرفی شد.
داوکینز واژه میم (Meme) را برای توصیف ایده هایی به کار برد که مانند ژن ها تکثیر می شوند.
میم می تواند یک واژه، آهنگ، لطیفه، شعار، مد لباس، تصویر یا حتی یک باور باشد. هرچه انتقال آن آسان تر باشد، احتمال بقای آن بیشتر است.
امروزه واژه «میم» بیشتر برای تصاویر طنز اینترنتی استفاده می شود، اما مفهوم اصلی بسیار گسترده تر است. برای مثال، اصطلاحاتی مانند «هوش مصنوعی»، «سلفی» یا حتی برخی ضرب المثل ها، نمونه هایی از میم های فرهنگی هستند که از ذهنی به ذهن دیگر منتقل شده اند.
این نظریه تلاش می کند توضیح دهد که چگونه فرهنگ، مستقل از ژنتیک، در طول زمان تکامل پیدا می کند.
۵. زبان ذهنی (Mentalese)
این نظریه توسط Jerry Fodor مطرح شد و یکی از جذاب ترین ایده های علوم شناختی است.
بر اساس این نظریه، ذهن انسان پیش از تبدیل افکار به زبان گفتاری، از یک زبان درونی استفاده می کند.
فرض کنید می خواهید بگویید:
«امروز هوا خیلی خوب است.»
طبق این نظریه، مغز ابتدا مفهوم کلی «هوا + امروز + خوب» را در قالب یک کد ذهنی پردازش می کند و سپس آن را به فارسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگری ترجمه می کند.
اگر این نظریه درست باشد، یعنی تفکر از زبان گفتاری مستقل است. به همین دلیل افراد ناشنوا، نوزادان و حتی حیوانات نیز می توانند نوعی تفکر داشته باشند، حتی اگر زبان انسانی نداشته باشند.
در هوش مصنوعی نیز این ایده اهمیت زیادی دارد. بسیاری از مدل های مدرن، ابتدا اطلاعات را به نمایش های درونی (Internal Representations) تبدیل می کنند و سپس آن ها را به زبان طبیعی تبدیل می کنند؛ موضوعی که شباهت جالبی با ایده «زبان ذهنی» دارد.
۶. فرضیه ساپیر–ورف (Sapir–Whorf Hypothesis)
این فرضیه که با نام نسبیت زبانی (Linguistic Relativity) نیز شناخته می شود، توسط اندیشه های Edward Sapir و شاگردش Benjamin Lee Whorf مطرح شد. این نظریه یکی از تاثیرگذارترین و بحث برانگیزترین نظریه های زبان شناسی و علوم شناختی است.
ایده اصلی این فرضیه آن است که زبانی که صحبت می کنیم، می تواند بر نحوه ادراک، دسته بندی اطلاعات و حتی شیوه تفکر ما اثر بگذارد. به بیان دیگر، زبان فقط وسیله ای برای انتقال افکار نیست، بلکه تا حدی چارچوبی است که ذهن از طریق آن جهان را تفسیر می کند. البته بیشتر پژوهشگران امروزی معتقدند زبان «بر فکر تاثیر می گذارد»، نه اینکه آن را به طور کامل تعیین کند.
یکی از مشهورترین مثال ها مربوط به نام گذاری رنگ ها است. تحقیقات نشان داده اند افرادی که در زبانشان برای طیف های مختلف رنگ واژه های مجزایی وجود دارد، معمولا می توانند آن رنگ ها را سریع تر از یکدیگر تشخیص دهند. این موضوع به این معنا نیست که افراد رنگ های کمتری می بینند، بلکه مغز آن ها اطلاعات را به شکل متفاوتی سازمان دهی و پردازش می کند.
نمونه جالب دیگر، برخی زبان های بومی استرالیاست که در آن ها به جای واژه هایی مانند «چپ» و «راست»، همیشه از جهت های جغرافیایی مانند شمال، جنوب، شرق و غرب استفاده می شود. گویشوران این زبان ها حتی در محیط های ناآشنا نیز معمولا حس جهت یابی بسیار دقیقی دارند، زیرا زبانشان آن ها را وادار می کند دائما موقعیت مکانی خود را نسبت به جهات اصلی در نظر بگیرند.
این فرضیه در سال های اخیر با استفاده از روش های علوم اعصاب، تصویربرداری مغزی و روان شناسی شناختی دوباره مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از پژوهش ها نشان می دهند که زبان می تواند بر توجه، حافظه، تصمیم گیری، درک زمان، ادراک فضا و طبقه بندی مفاهیم اثر بگذارد، اما شواهد کافی وجود ندارد که ثابت کند زبان به طور کامل تعیین کننده توانایی تفکر انسان است.
به همین دلیل، امروزه نسخه «ضعیف» این نظریه، یعنی نسبیت زبانی، در میان بسیاری از دانشمندان پذیرفته تر از نسخه «قوی» آن است. بر اساس این دیدگاه، زبان پنجره ای است که از طریق آن جهان را می بینیم؛ پنجره ای که می تواند زاویه دید ما را تغییر دهد، اما هرگز ما را در یک نگاه ثابت و محدود زندانی نمی کند.