شهرسازی معاصر و بازآفرینی هویت شهری در پیوند میان نظریه و عمل

5 مرداد 1405 - خواندن 2 دقیقه - 15 بازدید

شهرسازی در سپهر دانش معاصر رشته ای فنی-هنری و پارادایمی تامل برانگیز در نسبت انسان، فضا و سرنوشت جمعی است؛ دانشی که با چالش های وجودی زیست در جهان نو گره خورده و در مواجهه با بحران هایی چون دگرگونی های اقلیمی، نابرابری های فضایی، انقلاب دیجیتال و گسست از میراث هویتی، ناگزیر به بازتعریف بنیادین خویش است. اکنون شهرسازی در آستانه تحولی ضروری قرار دارد: تحول از تقلید به بوم آفرینی، از حل المسائل به پرسش سازی، و از پاسخ گویی به تصمیم سازی و مسئولیت پذیری در برابر جامعه. تحقق این تحول، نیازمند سه اقدام اساسی است: نخست، بازنگری بنیادین در سرفصل های آموزشی و حرکت به سوی میان رشته ای گرایی و مسئله محوری؛ دوم، تقویت پیوند دانشگاه با نهادهای اجرایی و جوامع محلی تا نظریه در بوته عمل آزموده شود و عمل در آیینه نظریه دیده شود؛ و سوم، توجه به ارزش های بومی به مثابه چارچوبی معرفتی برای بازتعریف نسبت انسان، فضا و معنا.

آموزش شهرسازی زمانی کارآمد و بالنده است که از دام تقلیل گرایی و تفکر خطی فاصله گرفته و بر پرورش شهرسازانی متفکر، خلاق و مسئولیت پذیر متمرکز شود؛ شهرسازانی که بر ابزارهای تحلیلی روز، از سامانه های اطلاعات جغرافیایی تا مدل های هوش مصنوعی، تسلط داشته و از درک عمیق زمینه های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی نیز برخوردار باشند. در این مسیر، بازاندیشی در نظام آموزشی و پیوند آن با مسئله های عینی و ملموس شهرهای موجود، ضرورتی انکارناپذیر است. اکنون دانشگاه در جایگاه کانونی گفتمان سازی و تربیت نسلی کارآمد و آگاه، باید میان نظریه و عمل پل بزند و با نگاه به ظرفیت های نهفته در ارزش ها، گفتمانی نو و اصیل برای شهرهای امروز و فردا سامان دهد؛ گفتمانی که در آن فضای شهری در چارچوب کالبدی خوش منظر و در بستر زیست بومی چندلایه و عدالت محور تعریف و تبیین گردد.