هویت وجودی در نسبت با دودسازی در فلسفه مرلوپونتی

هویت وجودی در نسبت با دودسازی
غول چراغ جادو و غول دود قلیان
سیگار/قلیان کشی به مثابه آیین احضار
نویسنده: معصومه شاه گردی
بسمه تعالی
آتش و دود؛ دو عنصر وجودی ملازم
در بخش اول این بررسی، به این موضوع می پردازیم که آیا در بستر فلسفه مرلوپونتی میتوان گفت آتش و دود دو عنصر وجودی ملازم یکدیگر هستند؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند تفکیک دقیق دو سطح از «ضرورت» است:
سطح علی طبیعی (فیزیک وشیمیایی) و سطح وجودی-ادراکی (پدیدارشناختی).
در سطح فیزیک، پاسخ به وضوح «خیر» است (مثلا شعله هیدروژن هیچ دودی تولید نمی کند). اما در سطح فلسفه مرلوپونتی که با «جهان زیسته» (Lebenswelt) و «ادراک بدن مند» سروکار دارد، پاسخ به شکلی ظریف، دیالکتیکی و عمیقا هستی شناختی، «آری» است. در ادامه، چگونگی این «لزوم وجودی» را در چهار گام پدیدارشناختی تبیین می کنیم:
۱. در سطح ادراک نخستین (گشتالت وجودی): آتش و دود، یک «کل تفکیک ناپذیر» هستند.
مرلوپونتی با الهام از روان شناسی گشتالت، تاکید می کند که ادراک ما، هرگز به مجموع داده های حسی پراکنده (مثل نور شعله و ذرات دود و بی ربط با یکدیگر) خلاصه نمی شود؛ بلکه همواره یک «کل معنادار» (Gestalt) را درک می کند.
در تجربه زیسته ما، «آتش هیزمی» یا «آتش قلیان/سیگار» هرگز صرفا یک واکنش شیمیایی نیست؛ بلکه «پدیدار وجودی تمام عیار»ی است که دود، جزئی جدایی ناپذیر از ذات ادراکی آن به شمار می آید. وقتی به آتش اردوگاه خیره می شویم، دود رقصان و بوی تند آن، به اندازه خود شعله، بخشی از «هستی (existence)» آن آتش هستند. به بیان مرلوپونتی، دود، «سایه وجودی» و «تن جداشده» آتش در جهان است؛ نه یک عارضه جانبی فیزیکی. بنابراین، در عالم ادراک، این دو به عنوان یک «زوج گشتالتی» ظاهر می شوند که یکی، بدون حضور دیگری، ناقص و بی معناست.
۲. در سطح «افق» (Horizon) و «حضور غایب»: یکی، دیگری را به عنوان امکان ذاتی خود حمل می کند.
مرلوپونتی در «پدیدارشناسی ادراک» نشان می دهد که هر ادراکی، همواره با یک «افق»(Horizon) ادراک می شود و اساسا هیچ ادراکی بدون افق و پس زمینه ممکن نیست؛ افق یعنی آنچه که به صراحت در میدان دید ما نیست، اما به عنوان یک امکان معنا، در حاشیه ادراک ما حاضر است.
وقتی آتش را می بینیم (مثلا آتش تنور یا شومینه، سیگار یا قلیان)، «افق دود» و «افق بو» و «افق خاکستر» بلافاصله در ساختار ادراکی ما فعال می شوند. حتی اگر آتش، دود آشکاری نداشته باشد (مثل شعله گاز)، بدن ما همچنان در انتظار «دود ممکن» است و اگر شعله ای بدون هیچ گونه دود و بویی باشد، برای ما «آتش ناقص» یا «آتش بی روح» تلقی می شود. پس در سطح وجودی، حضور آتش، به معنای گشودن افقی است که در آن، دود به عنوان یک «حضور غایب» (présence absente) در بافت ادراک ما تنیده شده است. این رابطه، یک رابطه علی فیزیکی نیست، بلکه یک «دلالت وجودی» است که در خود ساختار طرح بدنی ما ریشه دارد.
۳. در سطح هستی شناسی «تن جهان» (کیاسم): آتش و دود، دو روی یک بازگشت پذیری محض
در آثار متاخر مرلوپونتی (به ویژه در «دیدنی و نادیدنی»)، او نظریه «تن جهان»(Chair du monde) و «همبستگی چلیپایی»(Chiasme) را بنا می نهد. بر این اساس، جهان، یک بافت واحد از یک «تن» واحد است که همه اضداد ظاهری (سوژه/ابژه، درون/بیرون، صورت/ماده) واگرایی هایی از همین بافت مشترک هستند.
در این چارچوب، آتش و دود، دو قطب مکمل یک «کیاسم» (همبستگی ضربدری) هستند:
· آتش، «حضور زنده و آشکار» فرآیند سوختن است (نور، گرما، جنبش، خطر، سوزندگی).
· دود، «اثر غایب شده و مادی» همان فرآیند است (تیرگی، سنگینی، ابهام، بی شکلی، پخش شدگی).
مرلوپونتی از «بازگشت پذیری»(réversibilité) سخن می گوید. در این بازگشت پذیری، آتش، درست در لحظه ای که خود را به عنوان «نور» آشکار می کند، همزمان «دود» را به عنوان سایه خود به جهان می فرستد. و دود نیز، در عین اینکه «غیاب» آتش است، با باقی ماندن حرارت و بو، «حضور» آن را بازنمایی می کند. بنابراین، در عمق هستی شناسی مرلوپونتی، این دو، نه دو چیز جدا، که دو روی یک «حقیقت واحد» (سوختن ماده دار) هستند که در بافت «تن جهان»، ناگزیر به هم گره خورده اند. همانطور که خود او می گوید: «دیدنی، همواره با نادیدنی خود در هم آمیخته است»؛ آتش، «دیدنی» سوختن است و دود، «نادیدنی» عینی شده آن.
۴. نقش «جسم زیسته» به عنوان ضامن این الزام وجودی
در نهایت، این «جسم زیسته» (بدن ادراک کننده) است که این لزوم را به صورت عینی و ملموس تضمین می کند. بدن ما، آتش را از درون (با گرما و تشعشع بر پوست) و دود را از درون (با ورود به ریه ها و مشام) تجربه می کند. این دو تجربه، در طرح بدنی(schéma corporel) ما به گونه ای ته نشین می شوند که یکی، بلافاصله انتظار دیگری را در بدن ما برمی انگیزد:
· دیدن آتش، ماهیچه های صورت و چشم های ما را برای واکنش به دود احتمالی آماده می کند.
· حس بوی دود، بدن ما را به سوی جستجوی منبع آتش (نور و گرما) جهت دهی می کند.
به تعبیر مرلوپونتی، بدن، «قدرت فهمیدن پیشا-تاملی» این هم بستگی است. بدن ما، پیش از هرگونه استدلال علمی، «آتش بدون دود» را یک پدیدار بیگانه و «دود بدون آتش» را یک نشانه مبهم و اضطراب آور درک می کند. بنابراین، این «الزام وجودی»، ریشه در شیوه زیستن بدن ما در جهان دارد و نه در قوانین انتزاعی شیمی.
5. جمع بندی نهایی: «لازم و ملزوم» از نوع وجودی، نه منطقی
در بستر فلسفه مرلوپونتی، می توان گفت که آتش و دود، نه به معنای منطقی (که در آن، همواره و در همه شرایط، یکی، دیگری را به دنبال داشته باشد)، بلکه به معنای پدیدارشناختی و هستی شناختی «هم بنیاد» و «هم آیند»، لازم و ملزوم یکدیگرند. این «لزوم»، برخاسته از سه گانه وجودی ماده-صورت-جسم است:
· ماده: امکان فیزیکی سوختن و تولید ذرات را فراهم می کند.
· صورت: این دو را در قالب یک «گشتالت واحد ادراکی» (آتش پدیداری) سازمان می دهد.
· جسم زیسته: این «کل معنادار» را در طرح بدنی خود رسوب می دهد و تجربه هم زمان آنها را به عنوان یک «ضرورت وجودی» بازتولید می کند.
به عبارت روشن تر، غیاب دود در تجربه آتش، برای سوژه بدن مند، به معنای غیاب «تمامیت وجودی» آتش است. آتش بی دود، همچون «بدن بی سایه» یا «فریاد بی پژواک»، پدیده ای ناقص و بی تن در جهان زیسته ماست. این همان چیزی است که مرلوپونتی آن را «تن جهان» می نامد: بافتی که در آن، هر پدیداری، با سایه وجودی خود، و هر حضور، با غیاب مکمل خود، در یک همبستگی چلیپایی ناگسستنی، گره خورده است. به عبارتی، این هر دو در ریشه تن جهان درهم تنیده بوده و حضور مرئی یکی یا حضور مرئی یا نامرئی دیگری هستی می یابد.
این مقاله بخش بسیار کوچکی از رساله دکتری بنده و هنوز در دست تحقیق و بررسی است. امید است بتدریج ادامه آن نیز به اطلاع عموم رسانده شود. لذا در بخش منابع، منابع زیادی را برای اطلاع خواننده گرامی فهرست نموده ام.
این مقاله به زبان انگلیسی نیز در لینک زیر موجود است:
https://www.academia.edu/171090553/Cigarette_Hookah_Smoking_as_a_Ritual_of_Spirit_Summons_Part_1
منابع:
1. منابع دست اول (آثار موریس مرلوپونتی)
- Merleau‑Ponty, M. (1945). Phénoménologie de la Perception. Paris: Gallimard.
- Merleau‑Ponty, M. (1962). Phenomenology of Perception (C. Smith, Trans.). London: Routledge & Kegan Paul.
- Merleau‑Ponty, M. (1963). The Structure of Behavior (A. L. Fisher, Trans.). Boston: Beacon Press.
- Merleau‑Ponty, M. (1964). The Primacy of Perception and Other Essays (J. M. Edie, Ed.). Evanston: Northwestern University Press.
- Merleau‑Ponty, M. (1968). The Visible and the Invisible (A. Lingis, Trans.). Evanston: Northwestern University Press.
- Merleau‑Ponty, M. (2010). Child Psychology and Pedagogy: The Sorbonne Lectures 1949‑1952. Evanston: Northwestern University Press.
- Merleau‑Ponty, M. (1964). Eye and Mind. In The Primacy of Perception. Evanston: Northwestern University Press.
2. منابع دست دوم (تحلیل ها و تفاسیر)
- Carman, T. (2008). Merleau‑Ponty. London: Routledge.
- Diprose, R., & Reynolds, J. (Eds.). (2008). Merleau‑Ponty: Key Concepts. Stocksfield: Acumen.
- Flynn, B., Froman, W., & Vallier, R. (Eds.). (2008). Merleau‑Ponty and the Possibilities of Philosophy: Transforming the Tradition. Albany: SUNY Press.
- Halák, J. (2021). Body schema dynamics in Merleau‑Ponty. In Y. Ataria, S. Tanaka & S. Gallagher (Eds.), Body Schema and Body Image: New Directions (pp. 33‑51). Oxford: Oxford University Press.
- Madison, G. B. (1981). The Phenomenology of Merleau‑Ponty. Athens: Ohio University Press.
- Morris, D. J. (2004). The Sense of Space: An Essay on Spatial Perception and Embodiment in the Spirit of Merleau‑Ponty. Albany: SUNY Press.
- Reynolds, J. (2004). Merleau‑Ponty and Derrida: Intertwining Embodiment and Alterity. Athens: Ohio University Press.
3. پژوهش های کاربردی: استعمال دود، اعتیاد و بدن زیسته
- Von Bothmer, M., & Rudebeck, C.‑E. (2003). Understanding the meaning of smoking behaviour through the philosophy of Merleau‑Ponty. Theoria: Journal of Nursing Theory, 12(2), 5‑12.
- این مقاله مستقیما معنای رفتار سیگار کشیدن را از طریق فلسفه مرلوپونتی کاوش کرده و آن را با بدن، فضا، شکل گیری تصویر بدن، هویت و عادت پیوند می زند.
- Gullick, J. G., & Stainton, M. C. (2006). Smoking in Chronic Obstructive Pulmonary Disease: A Need of the Taken‑for‑Granted Body. Journal of Smoking Cessation, 1(1), 7‑?.
- این پژوهش، فلسفه وجودی بدن مرلوپونتی را برای فهم تجربه زیسته اعتیاد به سیگار در بیماران مبتلا به COPD به کار گرفته است. نشان می دهد که حتی پس از ترک سیگار، محرک های سیگار کشیدن همچنان توسط «بدن خودکار» درک می شوند.
- Klinke, M. E., & Jónsdóttir, H. (2014). Smoking addiction in chronic obstructive pulmonary disease. Chronic Respiratory Disease, 11(4), 229‑?.
- این مقاله به اعتیاد به سیگار در بیماری COPD از منظر بدن زیسته پرداخته است.
- Shannon, B. (2013). The phenomenology of integral conscious states: On the boundaries of perception and fantasy.
- به کاربرد هستی شناسی متاخر مرلوپونتی برای تبیین تجارب ناشی از مواد روان گردان پرداخته است.
- (2022). The disruption of perception: How the philosophy of Maurice Merleau‑Ponty can help us understand the phenomenon of intoxication and addiction.
- با استفاده از مفهوم عادت در مرلوپونتی، به تحلیل نقش مسمومیت در فرآیند اعتیاد پرداخته است.
- Catena, M. (2016). The Time of the Body in Maurice Merleau‑Ponty. In Phenomenology of Space and Time (pp. 163‑176). Springer.
- زمان بدنمند را در فلسفه مرلوپونتی بررسی کرده و نشان می دهد که «حال، گره گاه زمانی است که بدن خود در میدان ادراکی زیست می کند».
- Shen, Y. The Trio of Time: On Merleau‑Ponty’s Phenomenology of Time.
- به پویایی درون زمانی ادراک و نقش طرح بدنی در ادراک زمان پرداخته است.
4. دایرهالمعارف ها و پایگاه های داده
- Stanford Encyclopedia of Philosophy (SEP): Maurice Merleau‑Ponty.
- مروری جامع بر تمام آثار و مفاهیم کلیدی مرلوپونتی.
- Internet Encyclopedia of Philosophy (IEP): Maurice Merleau‑Ponty (1908‑1961).
- شامل بخش های مفصل درباره ادراک، حرکت بدنی، عادت، ابهام، کیاسم و تن.
- PhilPapers: پایگاه داده ی تخصصی فلسفه – برای یافتن مقاله های جدیدتر درباره مرلوپونتی و بدن.
DiVA Portal: بایگانی دیجیتال پژوهش های اسکاندیناوی – شامل مقاله Von Bothmer & Rudebeck (2003).