از متن تا اعتبار معنا؛ تاملی در مبانی تفسیر حقوقی

23 مرداد 1405 - خواندن 2 دقیقه - 36 بازدید

هیچ متن هنجاری، معنای خود را به همراه نمی آورد. متن، هرچند شرط ضروری هر نظام هنجاری است، اما شرط کافی برای پیدایش معنا نیست. از همین رو، اختلاف در برداشت ها را نمی توان همواره به ناروشنی الفاظ یا کاستی قواعد حقوقی نسبت داد؛ زیرا تجربه نشان می دهد که حتی روشن ترین متون حقوقی نیز لزوما به فهمی یگانه منتهی نمی شوند. این واقعیت، پرسشی بنیادین را پیش روی اندیشه هنجاری قرار می دهد: معنا از چه رهگذری به تعین می رسد؟
به نظر می رسد میان «متن» و «اثر» ساحتی مغفول وجود دارد؛ ساحتی که در آن، معنا نه در انزوای الفاظ مستقر است و نه به اراده خواننده واگذار می شود. معنا، حاصل نظمی عقلانی است که در پرتو زبان، زمینه، ساختار هنجاری و ضوابط فهم، قابلیت تعین و استناد پیدا می کند. ازاین رو، مسئله بنیادین تفسیر، کشف معنایی پنهان یا ابداع معنایی تازه نیست؛ بلکه تبیین منطقی است که بر اساس آن، معنا اعتبار می یابد.
از این منظر، انضباط و پویایی دو وصف متعارض نیستند، بلکه دو شرط مکمل اند. انضباط، فهم را از دل بخواهی مصون می دارد و پویایی، آن را از جمود می رهاند. تنها در پرتو جمع میان این دو است که متن، ضمن حفظ هویت خود، توان پاسخ گویی به واقعیت های متغیر زندگی را پیدا می کند.