جوانان؛ تماشاگران شهر یا سازندگان آن؟

24 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 46 بازدید

تاملی بر مدیریت شهری، سرمایه اجتماعی و فرصت نسل جدید

سال ها حضور در عرصه های مدیریت شهری، ورزش و فعالیت های اجتماعی، هم در پشت میز و هم در میدان، یک واقعیت را برای من روشن تر کرده است: فاصله میان «تصمیم برای مردم» و «تصمیم با مردم» بسیار بیشتر از آن چیزی است که در ادبیات مدیریتی به نظر می رسد.

در تجربه مواجهه با مسائل شهری، محدودیت منابع، مطالبات اجتماعی و اجرای سیاست ها، و نیز در کار با جوانان و سازمان های مردم نهاد، بارها با یک پرسش مواجه شده ام:

چرا درباره جوانان بیشتر برنامه ریزی می کنیم تا اینکه آنان را در فرآیند برنامه ریزی شریک کنیم؟

جوانان در بسیاری از ساختارها هنوز عمدتا در نقش مخاطب، مجری یا عضو یک جلسه مشورتی تعریف می شوند؛ در حالی که مشارکت واقعی زمانی آغاز می شود که جوان از دریافت کننده تصمیم به شریک تصمیم تبدیل شود.

حضور، مشارکت نیست

حضور در جلسه، عضویت در یک تشکل یا همکاری در اجرای یک برنامه، الزاما مشارکت نیست.

ممکن است نظر جوانان پرسیده شود، اما تصمیم پیشاپیش گرفته شده باشد؛ یا مسئولیتی به آنان سپرده شود، بی آنکه اختیار متناسبی در اختیارشان قرار گیرد.

مسئولیت بدون اختیار، مشارکت نیست؛ فرسایش است.

جوانی که باید پاسخگوی نتیجه باشد، اما ابزار تصمیم گیری ندارد، یا کنار می کشد یا به مجری تصمیم دیگران تبدیل می شود. چنین رویکردی نه تنها استعداد فردی، بلکه بخشی از سرمایه اجتماعی و ظرفیت حل مسئله شهر را نیز هدر می دهد.

مسئله فقط جوان گرایی نیست

از سوی دیگر، جوان بودن به تنهایی امتیاز مدیریتی نیست.

مدیریت به دانش، تجربه، قدرت تحلیل، شناخت مسئله، مسئولیت پذیری و توان تصمیم گیری نیاز دارد. اما «تجربه» نیز نباید به حصاری برای جلوگیری از ورود نسل جدید تبدیل شود.

اگر به جوان فرصت تجربه ندهیم، چگونه از او انتظار تجربه مندی خواهیم داشت؟

مسئله، تقابل جوان و باتجربه نیست؛ مسئله، ساختن زنجیره ای است که در آن تجربه نسل گذشته به سرمایه رشد نسل جدید تبدیل شود.

از همین جا باید از مفهوم «جوان گرایی» عبور کرد و به شایسته پروری جوانان رسید:

آموزش ← تجربه ← مسئولیت ← اختیار ← ارزیابی ← پاسخگویی ← تصمیم سازی

جوان شایسته نباید صرفا به دلیل سنش ارتقا یابد؛ باید فرصت اثبات شایستگی پیدا کند.

میدان، مدرسه حکمرانی است

بخش مهمی از مهارت مدیریت در کلاس و بخشنامه آموخته نمی شود؛ در میدان شکل می گیرد.

ورزش، سازمان های مردم نهاد، پروژه های محله محور و فعالیت های اجتماعی، می توانند آزمایشگاه تربیت مدیران آینده باشند؛ جایی که جوان یاد می گیرد با منابع محدود تصمیم بگیرد، با تفاوت ها کنار بیاید، تعارض را مدیریت کند، مذاکره کند و در برابر نتیجه تصمیم خود پاسخگو باشد.

اما اگر جوانان را فقط برای برگزاری مراسم، اجرای برنامه و تکمیل گزارش ها بخواهیم، از این ظرفیت صرفا نیروی اجرایی ساخته ایم، نه سرمایه مدیریتی.

یک نقد هم متوجه خود جوانان است

مطالبه فرصت، بدون آمادگی برای پذیرش مسئولیت، کافی نیست.

جوانی که خواهان نقش مدیریتی است باید برای آن نقش نیز آماده باشد: قانون بداند، مسئله را تحلیل کند، برنامه بنویسد، مذاکره کند، منابع را بشناسد و مهم تر از همه، هزینه و پیامد تصمیم خود را بپذیرد.

مطالبه قدرت بدون آمادگی برای مسئولیت، جوان گرایی نیست؛ سهم خواهی است.

نسل جدید برای ورود به عرصه مدیریت، بیش از آنکه به امتیاز نیاز داشته باشد، به میدان واقعی برای اثبات شایستگی نیاز دارد.

شهر؛ برای جوانان یا با جوانان؟

این دو عبارت تفاوتی ظاهری دارند، اما از دو منطق متفاوت حکمرانی سخن می گویند.

«برای جوانان» یعنی جوان موضوع سیاست است؛
«با جوانان» یعنی جوان بخشی از فرایند سیاست گذاری است.

در شهر امروز، جوانان فقط مصرف کننده خدمات شهری نیستند؛ آنان بخشی از تولیدکنندگان ایده، فرهنگ، مطالبه و حتی راه حل اند. از ورزش و فضای عمومی تا محیط زیست، فناوری، فرهنگ و مسائل اجتماعی، می توانند در تعریف مسئله، طراحی راه حل، اجرا و ارزیابی نقش داشته باشند.

اگر این نقش واقعی نباشد، مشارکت به یک واژه تزئینی در گزارش های عملکرد تقلیل پیدا می کند.

مسئله فناوری نیست؛ اعتماد است

جوان امروز بخش بزرگی از گفت وگوی اجتماعی خود را در فضای دیجیتال شکل می دهد. یک مسئله محلی می تواند در مدت کوتاهی به مطالبه ای عمومی تبدیل شود.

اما پاسخ مدیریت شهری صرفا داشتن صفحه در شبکه های اجتماعی یا سامانه دریافت پیشنهاد نیست.

مسئله اصلی، اعتماد است.

اگر جوان بداند نظرش شنیده می شود اما اثری بر تصمیم ندارد، مشارکت برایش بی معنا خواهد شد. اما اگر بداند پیشنهادش بررسی می شود، درباره پذیرش یا رد آن پاسخ دریافت می کند و در صورت تصویب، بخشی از اجرای آن نیز به او سپرده می شود، رابطه اش با شهر از مصرف کننده خدمات به شریک حکمرانی تغییر می کند.

این همان نقطه ای است که مشارکت، از یک فعالیت اداری به سرمایه اجتماعی تبدیل می شود.

از تماشاگر به سازنده

اگر بخواهم مشارکت واقعی جوانان را در یک مسیر خلاصه کنم:

شنیده شدن → مشارکت → مسئولیت → اختیار → پاسخگویی → اثرگذاری

اگر یکی از این حلقه ها حذف شود، مشارکت ناقص است.

جوانی که فقط شنیده می شود، لزوما مشارکت کننده نیست؛
جوانی که مسئولیت دارد اما اختیار ندارد، مجری است؛
اما جوانی که در شناخت مسئله، تصمیم سازی، اجرا و ارزیابی سهم دارد، شریک ساختن شهر است.

شهر نیز متعلق به یک نسل نیست.

نسل گذشته، حامل تجربه است و نسل جدید، حامل انرژی، دانش و نگاه تازه. حکمرانی موفق نه با حذف یکی به نفع دیگری، بلکه با پیوند تجربه و نوآوری شکل می گیرد.

بنابراین پرسش اصلی شاید این نباشد که:

«آیا جوانان آماده مدیریت شهری هستند؟»

پرسش دقیق تر این است:

«آیا ما آماده ایم سازوکاری بسازیم که جوان شایسته بتواند آمادگی خود را در میدان واقعی مدیریت اثبات کند؟»

شهر فقط با بودجه، ساختمان و خیابان ساخته نمی شود.

شهر زمانی ساخته می شود که شهروند، خود را تماشاگر تصمیم ها نداند؛ بلکه سهمی واقعی در ساختن آینده آن داشته باشد.