Dariush Amini nahad
26 یادداشت منتشر شدهEMI / EMC؛ سازوکار ایجاد، انتقال و مهار تداخل الکترومغناطیسی در سامانه های الکترونیکی
EMI / EMC؛ سازوکار ایجاد، انتقال و مهار تداخل الکترومغناطیسی در سامانه های الکترونیکی
هر سامانه الکترونیکی هم می تواند منبع ایجاد تداخل باشد و هم در برابر تداخل سایر سامانه ها آسیب پذیر باشد. EMI به تداخل ناخواسته ای گفته می شود که در اثر انرژی الکترومغناطیسی، عملکرد یک مدار یا سامانه را تحت تاثیر قرار می دهد.
EMC مفهوم گسترده تری است و به توانایی یک تجهیز برای:
• ایجاد نکردن تداخل غیرقابل قبول؛
• تحمل تداخل موجود در محیط؛
• و ادامه عملکرد مورد انتظار در شرایط تعریف شده؛
اشاره دارد.
بنابراین EMI یک پدیده است، اما EMC یک ویژگی مهندسی سامانه است.
✓ مسئله در واقع یک زنجیره سه گانه است
برای تحلیل هر مشکل تداخل، وجود سه عنصر ضروری است:
منبع → مسیر انتقال → قربانی
منبع می تواند یک مبدل توان، موتور، مدار کلیدزنی یا پردازنده باشد.
مسیر انتقال می تواند:
رسانشی، خازنی، القایی یا تشعشعی
باشد.
قربانی نیز مداری است که نسبت به این انرژی حساس است.
این مدل یک نتیجه مهم دارد؛ برای حل مشکل EMI لازم نیست همیشه منبع را حذف کنیم؛ کافی است یکی از سه حلقه «منبع، مسیر یا قربانی» را به طور موثر تغییر دهیم.
✓ منشا واقعی تداخل کجاست؟
بخش مهمی از مشکلات EMI از تغییرات سریع جریان و ولتاژ ایجاد می شوند، نه صرفا از زیادبودن مقدار آنها. یک جریان نسبتا بزرگ که به آرامی تغییر می کند ممکن است مشکل کمی ایجاد کند، اما جریان کوچک تری با تغییر بسیار سریع می تواند میدان الکترومغناطیسی قابل توجهی ایجاد کند. در مدارهای کلیدزنی، هنگام تغییر حالت افزاره ها، مسیرهای جریان گذرا به وجود می آیند. اگر این جریان در یک حلقه بزرگ حرکت کند، میدان مغناطیسی بیشتری در اطراف آن ایجاد می شود. همچنین تغییر سریع ولتاژ می تواند از طریق ظرفیت های ناخواسته، جریان جابه جایی را به بخش های دیگر منتقل کند. بنابراین در طراحی EMI، دو ویژگی اهمیت ویژه دارند، اندازه حلقه جریان و سرعت تغییر جریان و ولتاژ
✓ مسیر کوپل؛ بخش تعیین کننده مسئله
انتقال تداخل معمولا از یکی از چهار سازوکار اصلی انجام می شود.
کوپل رسانشی: نویز از طریق مسیرهای مشترک تغذیه، زمین یا سایر اتصال های رسانا منتقل می شود.
کوپل خازنی: تغییر ولتاژ یک هادی از طریق ظرفیت ناخواسته روی هادی دیگر اثر می گذارد.
کوپل القایی: تغییر جریان در یک مسیر، میدان مغناطیسی ایجاد کرده و در حلقه مجاور ولتاژ ناخواسته ایجاد می کند.
کوپل تشعشعی: انرژی الکترومغناطیسی از فضا منتشر و در بخش دیگری دریافت می شود.
در عمل، این سازوکارها اغلب هم زمان رخ می دهند. برای مثال یک مسیر تغذیه می تواند ابتدا نویز را به صورت رسانشی منتقل کند و سپس همان نویز از طریق سیم یا کابل به یک ساختار تشعشعی تبدیل شود.
✓ نقش مسیر بازگشت
یکی از عمیق ترین نکات در طراحی EMC این است که مسیر رفت به تنهایی قابل تحلیل نیست. هر جریان، مسیر بازگشت دارد. اگر مسیر بازگشت کنترل نشده باشد، حلقه جریان بزرگ می شود و میدان مغناطیسی بیشتری در فضا ایجاد می کند. در یک برد چندلایه، وجود صفحه مرجع نزدیک مسیر سیگنال می تواند مسیر بازگشت را کوتاه و قابل پیش بینی کند. اما اگر صفحه مرجع شکسته شود یا جریان مجبور شود برای رسیدن به منبع خود مسیر طولانی تری طی کند، سطح حلقه افزایش می یابد. بنابراین بسیاری از مشکلات EMC را می توان نه با «فیلتر بیشتر»، بلکه با اصلاح هندسه مسیر جریان و مسیر بازگشت کاهش داد.
✓ زمین؛ یک مفهوم ساده با رفتار پیچیده
در طراحی های EMC، گفتن اینکه «همه زمین ها باید به هم وصل باشند» کافی نیست. اتصال زمین در فرکانس بالا به دلیل وجود مقاومت و القای مسیر، رفتاری متفاوت با یک اتصال ایده آل دارد. دو نقطه که در تحلیل مستقیم هم پتانسیل فرض می شوند، ممکن است در هنگام عبور جریان سریع اختلاف ولتاژ قابل توجهی پیدا کنند. در نتیجه، مسیر زمین بخشی از مدار است. این موضوع به خصوص در سامانه هایی که مدارهای قدرت و اندازه گیری حساس در کنار یکدیگر قرار دارند اهمیت دارد.

✓ چرا خازن بای پس همیشه مشکل را حل نمی کند؟
خازن بای پس می تواند انرژی موردنیاز یک مدار را در نزدیکی آن فراهم کند و جریان های گذرا را از مسیر کوتاه تری عبور دهد. اما خود خازن و اتصال های آن دارای مقاومت و القای ناخواسته هستند.
بنابراین عملکرد واقعی خازن به:
نوع خازن + مقدار آن + فاصله از بار + هندسه اتصال + مسیر برگشت
وابسته است.
ممکن است یک خازن با ظرفیت مناسب، اگر از نظر فیزیکی دور باشد یا حلقه اتصال بزرگی ایجاد کند، در فرکانس موردنظر عملکرد ضعیفی داشته باشد. در طراحی EMC، محل قرارگیری قطعه بخشی از مشخصات الکتریکی آن است.
✓ کابل ها؛ یکی از مهم ترین مسیرهای انتقال
کابل می تواند هم مسیر ورود و خروج نویز باشد و هم مانند آنتن عمل کند. اگر یک جریان نویزی از کابل عبور کند، میدان اطراف آن ایجاد می شود. اگر مسیر رفت و برگشت جریان نزدیک یکدیگر باشند، میدان بیرونی تا حد زیادی کاهش می یابد. اما اگر رفت و برگشت از یکدیگر فاصله بگیرند، سطح حلقه افزایش یافته و انتشار و دریافت انرژی الکترومغناطیسی بیشتر می شود. به همین علت ساختار کابل، مسیر زمین، اتصال حفاظ و نحوه ورود کابل به محفظه در EMC اهمیت زیادی دارد.
✓ چرا شیلد همیشه راه حل نیست؟
حفاظ الکترومغناطیسی می تواند مسیر کوپل تشعشعی را کاهش دهد، اما عملکرد آن به کیفیت ساختار حفاظ و به خصوص نحوه اتصال آن وابسته است. یک شکاف کوچک، کابل نامناسب یا اتصال با القای زیاد می تواند در فرکانس های بالا اثر حفاظ را کاهش دهد. در نتیجه «وجود فلز» به تنهایی به معنای حفاظ موثر نیست. حفاظ باید به عنوان بخشی از یک سامانه جریان و میدان طراحی شود.

✓ فیلتر؛ حذف نویز یا تغییر مسیر آن؟
فیلتر معمولا انرژی ناخواسته را در یک بازه فرکانسی کاهش می دهد، اما در اصل با ایجاد یک مسیر با امپدانس مناسب، انتقال نویز را محدود می کند.
بنابراین طراحی فیلتر بدون شناخت:
منبع نویز
طیف فرکانسی
مسیر انتشار
امپدانس منبع
امپدانس بار
می تواند نتیجه ضعیفی داشته باشد. حتی یک فیلتر خوب در صورت اتصال نامناسب ممکن است عملکرد مورد انتظار را نشان ندهد.
EMI و طراحی برد
در طراحی PCB، بسیاری از تصمیم هایی که ظاهرا مربوط به چیدمان هستند، مستقیما روی EMC اثر می گذارند.
مانند:
• محل قرارگیری مدارهای کلیدزنی
• اندازه حلقه های جریان
• مسیر صفحه زمین
• عبور مسیرهای سریع
• محل خازن های بای پس
• نحوه ورود کابل ها
• فاصله مدارهای حساس از منابع نویز
• پیوستگی صفحه مرجع
بنابراین EMC را نمی توان در پایان طراحی با افزودن چند قطعه اصلاح کرد. بخش مهمی از عملکرد EMC در همان مرحله تعیین معماری و چیدمان برد شکل می گیرد.

✓ انتشار و دریافت؛ دو روی یک مسئله
یک مدار می تواند در دو حالت مشکل ساز باشد:
انتشارکننده: انرژی ناخواسته تولید و به محیط منتقل کند.
دریافت کننده: انرژی محیط را دریافت و به اختلال عملکرد تبدیل کند.
به همین دلیل کاهش EMI یک سامانه الزاما به معنای افزایش مقاومت آن در برابر تداخل نیست. ممکن است یک برد انتشار بسیار کمی داشته باشد اما نسبت به نویز خارجی حساس باشد. پس EMC نیازمند بررسی هم زمان انتشار و مصونیت است.
✓ آزمون EMC چه چیزی را مشخص می کند؟
آزمون های EMC معمولا بررسی می کنند که تجهیز در شرایط تعریف شده چه مقدار تداخل ایجاد می کند و تا چه حد در برابر تداخل خارجی مقاوم است. اما نتیجه آزمون صرفا یک عدد نیست؛ این نتیجه باید به رفتار فیزیکی سامانه مرتبط شود. اگر تجهیز در آزمون شکست بخورد، سوال مهندسی اصلی این نیست که «کدام قطعه را اضافه کنیم؟» سوال درست این است که منبع غالب کجاست، انرژی از چه مسیری منتقل می شود و کدام بخش سامانه آن را دریافت می کند؟ این نگاه، عیب یابی EMC را از آزمون وخطای قطعه ای به یک مسئله مهندسی تبدیل می کند.

✓ راهبردهای اصلی حل مسئله
چهار روش بنیادی وجود دارد:
کاهش تولید نویز در منبع
مانند کاهش حلقه جریان، کنترل سرعت تغییرات و کاهش نوسان های ناخواسته.
قطع یا تضعیف مسیر انتقال
با اصلاح زمین، فیلتر، فاصله، مسیر بازگشت، حفاظ و ساختار کابل.
افزایش مقاومت قربانی
با کاهش حساسیت ورودی، بهبود پالایش، افزایش حاشیه نویز و اصلاح معماری.
کاهش هم زمان چند مسیر
زیرا در سامانه های پیچیده معمولا تنها یک سازوکار انتقال وجود ندارد.
راه حل موثر معمولا ترکیبی از این روش هاست.

✓ یک اصل مهم در طراحی EMC
یکی از اشتباهات رایج، تمرکز صرف بر «قطعه مناسب» است. اما در فرکانس بالا، هندسه بخشی از مدار است. یک مقاومت، خازن، سلف، مسیر مسی، اتصال زمین یا کابل، رفتار ایده آل کتابی خود را ندارد. به همین دلیل ممکن است دو برد با قطعات کاملا یکسان، صرفا به دلیل تفاوت در چیدمان و مسیرهای جریان، عملکرد EMC کاملا متفاوتی داشته باشند. این مسئله نشان می دهد که EMC بیشتر از آنکه مسئله انتخاب قطعه باشد، مسئله مدیریت انرژی الکترومغناطیسی در فضا و زمان است.

EMI یک مشکل صرفا مربوط به «نویز زیاد» نیست؛ مسئله اصلی انتقال ناخواسته انرژی از یک بخش سامانه به بخش دیگر است.
هر مسئله EMI را می توان با سه پرسش بنیادی تحلیل کرد:
چه چیزی انرژی ناخواسته تولید می کند؟
این انرژی از چه مسیری منتقل می شود؟
کدام بخش سامانه آن را دریافت می کند؟
پاسخ دقیق به این سه پرسش معمولا مسیر طراحی راه حل را مشخص می کند. مهم ترین نتیجه طراحی EMC این است که جریان، مسیر بازگشت، میدان و هندسه را نمی توان از یکدیگر جدا کرد. مداری که روی کاغذ صحیح است، ممکن است به دلیل مسیر بازگشت نامناسب، حلقه جریان بزرگ، کابل نامناسب یا صفحه مرجع ناپیوسته در عمل دچار مشکل شود. در نتیجه EMC یک مرحله اصلاحی در انتهای طراحی نیست؛ بلکه یک قید معماری از ابتدای طراحی سامانه است.