هیپنوتیزم در دندانپزشکی: راهکاری علمی برای بی حسی موضعی و مدیریت درد
هیپنوتیزم در دندانپزشکی: راهکاری علمی برای بی حسی موضعی و مدیریت درد
استفاده از هیپنوتیزم در قلمرو پزشکی و دندانپزشکی، به ویژه در جایگاه یک ابزار کمکی یا حتی مستقل برای ایجاد بی حسی موضعی و مدیریت درد، یکی از شاخص ترین حوزه های تلفیق روان شناسی بالینی و علوم اعصاب با مداخلات درمانی است. این رهیافت که در ادبیات علمی تخصصی تحت عنوان هیپنودنتیک یا دندانپزشکی هیپنوتیزمی شناخته می شود، پیشینه ای کهن و در عین حال پشتوانه ای نوین و مبتنی بر شواهد عصب شناختی دقیق دارد. هیپنوتیزم در دندانپزشکی تنها ابزاری برای القای آرامش یا کاهش استرس های متداول پیش از درمان نیست، بلکه پدیده ای است که می تواند ادراک حسی از محرک های دردناک را به سطحی بنیادی بازآرایی کرده و پدیده ای موسوم به هیپنوآنالژزی یا بی دردی هیپنوتیزمی و همچنین هیپنوآنستزی یا بی حسی کامل موضعی را بدون تکیه تام بر داروهای بی حس کننده شیمیایی محقق سازد.

برای درک سازوکار علمی بی حسی هیپنوتیزمی در دندانپزشکی، باید به یافته های تصویربرداری کارکردی مغز و مطالعات عصب فیزیولوژی درد رجوع کرد. درد پدیده ای چندوجهی است که از دو مولفه اساسی حسی-تبعیضی و عاطفی-انگیزشی تشکیل می شود. در مسیرهای سنتی انتقال درد، تحریکات گیرنده های محیطی از طریق عصب سه قلو به تالاموس و سپس به قشر حسی-پیکری اولیه و ثانویه ارسال می شوند که موقعیت، شدت و ماهیت فیزیکی درد را رمزگذاری می کنند. به موازات آن، سیگنال ها به قشر کمربندی قدامی و قشر اینسولا هدایت می شوند که مسئول درک رنج، اضطراب و بار هیجانی ناخوشایند ناشی از آسیب هستند. پژوهش پیشگامانه پی یر رینویل و همکارانش نشان داد که تلقینات هیپنوتیزمی ویژه بی حسی می توانند به شکلی انتخابی فعالیت قشر کمربندی قدامی را سرکوب کنند و رنج ادراک شده را مهار سازند. همچنین شواهد تکمیلی درباره مسیرهای نزولی مهار درد و اپیوئیدهای درون زاد در مرور جامع عصب شناختی مارک جنسن و همکاران تشریح شده است؛ امری که اثبات می کند مسدودسازی پیام های درد در وضعیت هیپنوتیزم یک تغییر عینی و فیزیولوژیک در قشر مغز است و نه یک تظاهر رفتاری ساده.
در دندانپزشکی بالینی، القای بی حسی موضعی با هیپنوتیزم معمولا از طریق فنون شناختی و تجسم هدایت شده انجام می پذیرد. یکی از رایج ترین روش ها، تکنیک ایجاد حس سرمای شدید یا القای کرختی موسوم به دستکش بی حسی است. در این شیوه، دندانپزشک آموزش دیده ابتدا مراجع را به وضعیت خلسه یا ترانس هیپنوتیزمی عمیق هدایت می کند و سپس از او می خواهد سرمای شدید ناشی از قرار گرفتن دست در ظرف آب یخ را تصور و عمیقا تجربه کند تا جایی که حس لامسه و درد در آن دست کاملا مسدود شود. پس از استقرار این بی حسی در دست، با استفاده از تلقین انتقال بی حسی، از بیمار خواسته می شود دست بی حس شده خود را بر روی گونه، فک یا بافت لثه ناحیه تحت درمان قرار دهد تا حس کرختی مطلق به بافت هدف منتقل گردد. پروتکل های کاربردی این تکنیک ها در دندانپزشکی کودکان و بزرگسالان در مرور ساختاریافته و نیز در این مقاله به تفصیل مورد ارزیابی بالینی قرار گرفته و نشان داده اند که این فرآیند بیمار را قادر می سازد تراش های عمیق دندانی یا جراحی های لثه را با حداقل نیاز به تزریق لیدوکائین پشت سر بگذارد.
مزایای کاربرد این شیوه در درمان های دندانپزشکی صرفا به مهار درد محدود نمی شود، بلکه دستاوردهای فیزیولوژیک شگرفی را به همراه دارد. کنترل ترشح بزاق یکی از چالش های مکرر در جراحی ها و ترمیم های دندانی است؛ از طریق تلقینات متمرکز هیپنوتیزمی می توان فعالیت غدد بزاقی را در طول درمان به میزان چشمگیری کاهش داد و دید بهتری برای جراح فراهم کرد. علاوه بر این، سیستم عروقی و هموستاز نیز به شدت تحت تاثیر این مداخله قرار می گیرد؛ مطالعات بالینی نشان می دهند که بیماران در وضعیت ترانس عمیق، انقباض عروقی بهینه تری را تجربه می کنند که به کاهش محسوس خونریزی در حین برش های جراحی و کشیدن دندان می انجامد. کاهش رفلکس حلقی یا گگ که یکی از معضلات شایع بوده و مانع از ورود ابزارها یا قالب گیری دهان می شود، با فنون گسستگی هیپنوتیزمی برطرف می گردد، چنان که اثربخشی آن به اثبات رسیده است.
اهمیت اساسی هیپنوتیزم در دندانپزشکی زمانی دوچندان می شود که با گروه های خاص و حساس درمانی مواجه می شویم. گروهی از بیماران با فوبیای شدید نسبت به سوزن و ابزار دندانپزشکی مواجهند و صرف مشاهده سرنگ موجب سنکوپ وازوواگال در آنان می شود. گروه دیگری از مراجعان به ترکیبات بی حسی موضعی از جمله آمیدها یا استرها آلرژی دارند، یا به علت بیماری های قلبی عروقی کنترل نشده نمی توانند داروهای منقبض کننده عروقی نظیر اپی نفرین را دریافت کنند. در زنان باردار با محدودیت های دارویی نیز این مداخله ارزش بی بدیلی دارد. فراتحلیل جامع و ارزنده ای نشان داده است که هیپنوتیزم به شکل معناداری درد و اضطراب حین درمان را کاهش داده و پارامترهای ایمنی بیمار را حفظ می کند.
همچنین فراتحلیل بزرگ فیلیپ هالفورد در پایگاه اثربخشی پایدار تلقینات پسا هیپنوتیزمی را در کاهش مصرف مسکن های پس از عمل و کوتاه تر شدن دوره نقاهت تایید کرده است.
در عرصه جراحی های تهاجمی تر فک و دهان، تجارب بالینی مکتب بلژیک به رهبری فیپ و ماری-الیزابت فایمونویل در کاربرد هیپنوسدیشن یا آرام بخشی توام با هیپنوتیزم ثبت شده است که نشان می دهد نیاز به داروهای وریدی و بی حس کننده های شیمیایی تا حدود پنجاه درصد کاهش یافته و ثبات همودینامیک بیماران در طول عمل حفظ می شود. همچنین چارچوب استاندارد بین المللی این مداخلات توسط انجمن های مرجع مدون شده است که مبانی عملی مداخله را در اختیار متخصصان قرار می دهد.
با وجود این افق های روشن، به کارگیری هیپنوتیزم برای بی حسی موضعی در دندانپزشکی با ملاحظات و محدودیت هایی نیز همراه است. توانایی تجربه بی حسی عمیق تا حد زیادی به میزان هیپنوتیزم پذیری یا استعداد فردی بیمار برای غرق شدن در تجارب ذهنی وابسته است؛ به طوری که حدود ده تا پانزده درصد افراد بسیار مستعد هیپنوتیزم بالا بوده و به آسانی به بی حسی کامل بدون نیاز به هیچ ماده شیمیایی می رسند، بخش عمده ای از جامعه در دسته متوسط قرار دارند که معمولا نیازمند تلفیق مقادیر اندک بی حسی شیمیایی با هیپنوتیزم هستند، و بخش کوچکی از افراد مقاومت نشان می دهند. افزون بر این، فرآیند القا و تثبیت خلسه نیازمند صرف وقت و ایجاد ارتباط درمانی مبتنی بر اعتماد است، امری که در کلینیک های پرتردد دندانپزشکی ممکن است با چالش زمان مواجه شود. بنابراین، هیپنوتیزم در دندانپزشکی نوین نه به عنوان یک جایگزین مطلق گرا برای علم داروشناسی، بلکه در جایگاه یک هم افزایی قدرتمند و پارادایم درمانی پیشرفته شناخته می شود که بیمار را از موقعیت یک قربانی منفعل و هراسان درد خارج ساخته و او را به مشارکت کننده ای مقتدر و مسلط بر فیزیولوژی ادراکی خود در فرآیند بهبودی مبدل می سازد.

فهرست منابع :
https://doi.org/10.1126/science.277.5328.968
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4465776/
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC6487843/
https://doi.org/10.4103/0976-237X.111587
https://doi.org/10.1080/00207144.2014.931168
https://doi.org/10.1016/j.adaj.2019.06.027
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/30638144/
https://doi.org/10.1093/bja/aeg076
https://www.asch.net
https://doi.org/10.1016/j.cden.2018.06.002