وقتی ماشین هم دانشجو می شود: دانشگاه در عصر هوش مصنوعی به چه کار می آید؟

25 مهر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 19 بازدید

سقراط در گفت وگوی «منون» نشان داد که معلم، انتقال دهنده دانش نیست؛ او ماماست. دانش را نمی توان در ذهن شاگرد «ریخت»؛ باید آن را «زایید». دو هزار و چهارصد سال بعد، این تمایز قدیمی به مسئله روز دانشگاه ها تبدیل شده است: اگر ماشین بتواند کل یک درس آنلاین را بدون کمک دانشجو به پایان برساند و نمره عالی بگیرد واقعیتی که تابستان امسال رسما ثبت شد آنگاه دانشگاه دقیقا چه چیزی را می سنجد و چه چیزی را می آموزد؟

بحران، عمیق تر از تقلب است. نظرسنجی جهانی شورای آموزش دیجیتال در تابستان ۲۰۲۶ (بیش از ۴۵ هزار پاسخ از ۳۵ کشور) نشان می دهد ۸۸ درصد دانشجویان جهان در یادگیری از هوش مصنوعی استفاده می کنند؛ اما فقط ۲۹ درصدشان می گویند استادانشان برای راهنمایی در این زمینه مجهزند. در آمریکا و کانادا، ۴۳ درصد دانشجویان حتی از ممنوعیت سراسری هوش مصنوعی ناراحت نمی شوند. دانشگاه های ییل، وندربیلت و جانز هاپکینز اتکا به آشکارسازهای هوش مصنوعی را به عنوان تنها مدرک تقلب ممنوع کرده اند و دست کم دوازده دانشگاه از جمله نورث وسترن و جورج تاون آشکارساز ترنیتین را به دلیل نرخ بالای مثبت کاذب غیرفعال کرده اند. تریشا برترام گالانت، مدیر دفتر صداقت آکادمیک دانشگاه کالیفرنیا سن دیگو، خلاصه اش می کند: «ما هنوز به کلمه مکتوب بدون نظارت به عنوان شاهد یادگیری تکیه می کنیم. ترفند واقعی این است که بپذیریم این دیگر کار نمی کند.»

اما نکته فلسفی ماجرا اینجاست: مطالعه دوساله دانشگاه براون روی «خانمیگو»، معلم خصوصی هوش مصنوعی آکادمی خان، نشان داد دانش آموزان فقط حدود یک سوم روزها از آن استفاده کردند و بسیاری صرفا دنبال گرفتن جواب بودند. فیلیپ اورئوپولوس، پژوهشگر این مطالعه، جمله ای گفت که شایسته قاب گرفتن است: «همان فناوری که می تواند معلم خصوصی خوبی باشد، می تواند زندگی تان را راحت تر کند؛ اما راحت ترشدن زندگی یعنی تلاش کمتر و یادگیری کمتر.» این همان پارادوکس سقراطی است: ماشینی که زحمت را حذف می کند، خود یادگیری را که چیزی جز زحمت معنادار نیست حذف می کند. سال خان، بنیان گذار آکادمی خان، اعتراف کرد که برای بیشتر دانش آموزان، معلم خصوصی هوش مصنوعی یک «رویداد هیچ» بود.

در سنت فکری ما، این بحران نامی آشنا دارد: فرق «تعلیم» و «تربیت». تعلیم، انتقال معلومات است؛ تربیت، ساختن انسان. استاد در حکمت اسلامی «مربی» است، نه بلندگوی محتوا؛ و علم «امانت» است، نه کالا. از این منظر، استفاده از ماشین برای دورزدن تلاش یادگیری، صرفا تقلب آکادمیک نیست؛ خیانت در امانت تعلیم است امانتی که استاد و شاگرد هر دو حامل آن اند. قاعده فقهی «اتقان عمل» نیز همین جا معنا می یابد: عملی که بدون اتقان و مجاهده به دست آید، در ترازوی تربیت وزنی ندارد، هرچند در کارنامه نمره داشته باشد.

لایه دوم مسئله، حاکمیتی است. کامرون باکنر، صاحب کرسی فلسفه هوش مصنوعی در دانشگاه فلوریدا، می گوید نسل ما «سوژه های یک آزمایش جهانی اند؛ آزمایشی در واگذاری بخش های عظیمی از تفکر انسانی به ماشین هایی که از سازوکار درونی شان به زحمت سر درمی آوریم.» وقتی زیرساخت شناختی نسل بعدی مدلی که به او می آموزد، می سنجد و داوری اش را شکل می دهد در اختیار دیگری باشد، «حاکمیت داده = حاکمیت سیاسی» در حساس ترین نقطه اش، یعنی ذهن شهروندان آینده، به چالش کشیده می شود. دانشگاه های نیوکاسل و وست مینستر همین پاییز قرارداد ترنیتین را تمدید نکردند، چون داده های دانشجویی و استادان خوراک آموزش مدل های همان شرکت شده بود. درس روشن است: استقلال آموزشی، پیش شرط استقلال تمدنی است.

وضعیت ما در ایران، این ضرورت را دوچندان می کند. مطالعه ای روی ۲۵۱ دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد (سال ۱۴۰۳) نشان داد ۷۶ درصدشان هیچ آموزشی در زمینه هوش مصنوعی ندیده اند، در حالی که بیش از ۹۱ درصد خواستار گنجاندن آن در برنامه درسی اند. شکاف میان «نیاز» و «آمادگی»، دقیقا همان جایی است که یا تکنوکراسی پنهان وارداتی پرش می کند، یا سیاست گذاری بومی هوشیارانه.

پس راه چیست؟ نه انکار، نه پذیرش عجولانه؛ بلکه بازتعریف. چارچوب پیشنهادی این یادداشت چهار رکن دارد:

رکن اول بازطراحی سنجش: از «شاهد مکتوب بدون نظارت» به سنجش «داوری». بازگشت به امتحان شفاهی، دفترچه آبی و پروژه واقعی همان طور که دانشگاه های پیشرو آغاز کرده اند یعنی سنجیدن چیزی که ماشین نمی تواند به جای انسان انجام دهد: داوری، استدلال زنده و حضور.

رکن دوم تربیت استاد برای عصر جدید: وقتی فقط ۲۹ درصد دانشجویان استادانشان را مجهز می دانند، سرمایه گذاری اصلی باید روی معلم باشد، نه ابزار. استاد باید از «منتقل کننده محتوا» به «معمار تجربه یادگیری» تبدیل شود؛ کسی که تلاش سازنده را طراحی می کند، نه اینکه فقط نتیجه را نمره می دهد.

رکن سوم سواد هوش مصنوعی به مثابه شایستگی پایه: یونسکو از ۲۰۲۳ تاکنون سه چارچوب راهنما منتشر کرده و بر «پداگوژی آمیخته با هوش مصنوعی» تاکید دارد: دانش، مهارت و نگرش. این سواد باید جزئی از برنامه درسی همه رشته ها شود، نه درسی اختیاری در حاشیه.

رکن چهارم حاکمیت آموزشی: توسعه مدل های بومی و فارسی زبان برای آموزش، و قراردادهای شفاف برای داده های دانشگاهی. دانشگاهی که ذهن دانشجویش را به زیرساختی بیگانه می سپارد، نمی تواند مدعی تربیت شهروند مستقل باشد.

کالوین کویلز، پژوهشگر بازار کار، اخیرا نوشت: «یک مدرک چهارساله دارد سعی می کند مسئله ای شش ماهه را حل کند.» شاید رسالت دانشگاه در عصر هوش مصنوعی همین باشد: از «کارخانه مدرک» به «کارگاه تربیت داور» تبدیل شود. ماشین می تواند دانشجو باشد، می تواند حتی نمره عالی بگیرد؛ اما انسان تربیت شده انسانی که داوری می کند، مسئولیت می پذیرد و حرف آخر را در تصمیم های ارزشی می زند همچنان چیزی است که هیچ مدلی نمی تواند به جای دانشگاه بسازد.