سرمایه داری به مثابه دین
والتر بنیامین در قطعه مشهور «سرمایه داری به مثابه دین» استدلال می کند که سرمایه داری یک آیین سکولاریزه شده است که در آن چهار مقوله قانون، گناه، بدهی و معصیت در هم تنیده شده اند. بنیامین می نویسد: «سرمایه داری باید به عنوان یک دین در نظر گرفته شود، یعنی به عنوان نظامی که خدمت به آن، پاسخ به نیازهای روحی انسان را برمی آورد».
بنیامین سه ویژگی اساسی این دین سرمایه داری را برمی شمارد:
۱. یک دین صرفا آیینی است: برخلاف ادیان سنتی که دارای جزم و اخلاق هستند، سرمایه داری دینی است که هیچ جزم یا اخلاقی ندارد و تنها در آیین های خود (خرید، فروش، رقابت، مصرف) تحقق می یابد.
۲. این آیین دائمی است: برخلاف ادیان که دارای اعیاد و مناسک خاص هستند، سرمایه داری آیینی است که بدون وقفه انجام می شود. هر روز، هر ساعت و هر لحظه، سوژه باید در حال انجام آیین های سرمایه داری باشد.
۳. این آیین مولد گناه است: سرمایه داری نه فقط کفاره گناه، بلکه تولید گناه است. بدهی دائما تولید می شود و سوژه در چرخه ای بی پایان از گناه و کفاره گرفتار می آید.
هینکل آمرت این ایده بنیامین را بسط می دهد و سرمایه داری را نظامی می داند که با بازتعریف گناه به بدهی، سوژه ها را در چرخه ای بی پایان از قربانی و انضباط گرفتار می کند. او در «سلاح های ایدئولوژیک مرگ» استدلال می کند که سرمایه داری یک الهیات معکوس است: در الهیات سنتی، خداوند قربانی می شود تا انسان رهایی یابد؛ در سرمایه داری، انسان قربانی می شود تا بازار رهایی یابد.
در ایران نیز معصومی نیا با تحلیل فقهی «اقتصاد مردمی در تقابل با حاکمیت بخش خصوصی سرمایه سالار» نشان می دهد که «اقتصاد سرمایه سالار انسان ها را تحقیر می کند» و «در نظام سرمایه داری، اصالت با سرمایه است؛ در مقام عمل، صاحبان سرمایه های بزرگ گردانندگان عمده اقتصاد هستند و توده های مردم اجیر آنها محسوب می شوند». این تحلیل، که از منظر فقه اسلامی به نقد سرمایه داری می پردازد، بازتاب همان ساختار الهیاتی-اقتصادی است که بنیامین و هینکل آمرت ترسیم کرده اند: نظامی که در آن انسان قربانی می شود تا سرمایه «نجات» یابد.