دلایل بی انگیزگی دانش آموزان ابتدایی
بی انگیزگی در کودکان سن مدرسه، از جمله کودکان ده ساله، یکی از شکایات شایعی است که والدین و معلمان با آن روبه رو می شوند. با این حال، در ادبیات روان شناسی تربیتی، بی انگیزگی معمولا به عنوان یک نشانه و نه یک اختلال مستقل در نظر گرفته می شود؛ یعنی حالتی که در آن کودک انگیزه لازم برای آغاز یا پیگیری فعالیت های تحصیلی و روزمره را ندارد و این حالت اغلب بازتابی از تعامل پیچیده عوامل فردی، خانوادگی و مدرسه ای است. نظریه خودتعیین گری، که یکی از چارچوب های مهم در مطالعه انگیزش است، سه نیاز روان شناختی بنیادین یعنی احساس خودمختاری، شایستگی و ارتباط را عامل اصلی انگیزه درونی می داند. بر این اساس، وقتی کودک احساس کند در انتخاب فعالیت ها نقشی ندارد، در مقایسه با همسالان خود ناتوان ارزیابی می شود یا پیوند عاطفی امنی با والدین و معلمان تجربه نمی کند، انگیزه درونی او به تدریج تحلیل می رود.
در کنار این عوامل، تجربه مکرر شکست تحصیلی و انتظارات غیرواقع بینانه محیط نیز نقش مهمی دارند. کودکی که بارها با شکست مواجه شده و بازخورد منفی دریافت کرده است، به تدریج باورهای ناکارآمدی درباره توانایی های خود شکل می دهد و برای محافظت از عزت نفس، از تلاش کردن کناره می گیرد؛ الگویی که در پژوهش ها با عنوان درماندگی آموخته شده توصیف شده است. همچنین مشکلات ارتباطی با همسالان، تجربه طرد یا قلدری، اختلالات خواب و تغذیه، و استفاده افراطی از رسانه های دیجیتال از دیگر عواملی هستند که در مطالعات مختلف با کاهش انگیزش در کودکان مرتبط دانسته شده اند. در برخی موارد نیز بی انگیزگی می تواند نشانه همراهی با اضطراب، افسردگی خفیف یا اختلال یادگیری تشخیص داده نشده باشد. از این رو، ارزیابی دقیق و همه جانبه کودک، شامل بررسی زمان شروع علائم، موقعیت هایی که بی انگیزگی در آن ها شدت می گیرد و تاثیر آن بر عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی، ضروری است. مداخله زودهنگام و حمایت گرانه، با تاکید بر تقویت احساس شایستگی و خودمختاری کودک، معمولا موثرتر از برخوردهای تنبیهی یا فشار مستقیم برای افزایش انگیزه است.