تاملی جامعه شناختی به موضوع آموزش و توانمند سازی بر مبنای نظریات گرایش اجتماعی abstract
امروزه مساله انگیزه کارکنان به عنوان یکی از چالش های مهم مدیریت شهرهاست به گونه ای که زمینه ساز مسائلعمیق در حوزه انسجام سازمانی شده است . بدین لحاظ علم جامعه شناسی با طراحی مفاهیمی چون
گرایش ، زمینه ساز تولیدنظریاتی برای توصیف و تبیین مقادیر این متغیر شده اند . این پژوهش به دنبال تبیین عوامل موثر بر
گرایش کارکنان بهآموزش های سازمانی می باشد . چهارچوب نظری بر پایه دو نظریه بنا شده است : نظریه فیش باین- آیزن و نظریه
سرمایه بوردیو. نظریه اول
گرایش را در نتیجه چهار عامل می داند : ارزیابی فایده ، انتظار فایده ، انتظارات دیگران و ارزیابیانتظارات دیگران. نظریه بوردیو نیز تاکید اساسی خود را بر نقش
سرمایه های افراد در کنش متقابل قرار می دهد. طبقچهارچوب نظریات موجود، مهمترین متغیر تبیین کننده
گرایش به
مشارکت ،
هنجار ذهنی پاسخگویان به همراه سرمایهاجتماعی آنهاست. در نتیجه مدیران شهری برای ارتقاء سطح
مشارکت سازمانی کارکنان در حوزه
آموزش ، نیازی به تدوینفرمول های خارق العاده ندارند بلکه با گسترش نظارت همگانی و روحیه مطالبه گری در کارکنان، می توانند با سهولتبیشتری به این هدف دست یازند.