فلسفه
حقوق را می توان یکی از شاخه های فلسفه علوم اجتماعی دانست که به بررسی علل و ریشه های
حقوق و قوانین حاکم در جوامع بشری می پردازد و پس از تحلیل مکاتب فکری آن ها را ارزیابی می کند از جمله این مکاتب، «مکتب اراده گرایی» است که تا حدود زیادی حالت عملی دارد یعنی بر مسائل عملی و رفتارعمومی کشورها تاکید دارد طرفداران این نظریه معتقد اند که
حقوق ساخته اراده بشری است حال با لحاظ نمودن این موضوع و از آنجا که شکل گیری نگرش ها و رویکردهای پژوهشی در هرعصری بدنبال نیاز یا نیازهایی پدید آمده است امروزه نیازهای بشر با قدم گذاشتن در هزاره سوم اقتضاعات خاص خودرا می طلبد این واقعیت، که
حقوق بین الملل مجموعه قواعدی است که برای اداره جامعه بین الملل ضرورت دارد، از اعتقاد جمعی سرچشمه می گیرد که صدق آن را روش های جامعه شناختی به اثبات رسانده است از این رو می توان گفت که حقیقت نظام بین الملل ، یا به عبارت دقیق تر ماهیت مفاهیم
حقوق بین الملل، فقط با خرد و اراده انسانی یعنی ادارک دقیق نیازهای جامعه بین المللی روشن می گردد اما از طرف دیگر، مفاهیم
حقوق بین الملل باید پاسخ گوی نیاز روزافزون جامعه بین المللی به نظم و امنیت باشد و اراده دولت های مستقل در آن شرط اصلی و اساسی است و این در صورتی میسر می گردد که با استدلالی منطقی که حدی فراتر از فنون
حقوق دارد به موضوع نگاه کرد یعنی روش تحلیلی آن مفاهیم را پیدا کرد و سپس مورد انطباق قرار داد