انسان معاصر به بهانه رنج و ضرورت رهایی از آن، گاه از دین و گاه از مدرنیته میگریزد و در پی راهی معنوی و مسیری پر از راحتی و آرامش میگردد. آنچه در این مقاله مطرح می شود سئوال از امکان رهایی از رنج در تجربه های معنوی دنیوی و یا معنویتهای عرفی و سکولار است. آیا معنویتهای عرفی و سکولار که از محدودیتهای طبیعی بودن و دنیوی بودن رنج میبرند، میتوانند رافع رنجهای برآمده از زیست دنیوی و مادی انسان امروز باشند؟ مدعای ما در این مقاله عقیم بودن معنویتهای جدید در حل رنجهای نوین انسانی ا ست و دلیل آن نیز تاکید بر نوعی از دور باطل فل سفی (بین علت وجدان رنج و علت فقدان رنج) است. در این دور از یک سو، وجود رنج آدمی برآمده از محدودیتهای انسان در زندگی دنیوی است، از سوی دیگر، رهایی از این رنج دنیوی (فقدان رنج) نیز در راههای دنیا و طرق انسان ساخته (که خود عامل درد و رنج بوده) جستجو می شود. در این معنا ا سا سا رنج، برآمده از دنیا و محدودیتهای آن ا ست، آنگاه رهایی از این رنج نیز در همان ریشههای رنج (دنیا و محدودیتهای آن) جستجو میشود. بدینسان نمیتوان درمان رنج را در ریشه و خاستگاه رنج جستجو کرد و باید حل آن را در معنویتهای فراانسانی پی گرفت.