عیوب موجب انحلال نکاح، نقص یا بیماری در زن یا شوهر یا هردو آنها است که با وجود آن در هریک این حق را برای دیگری ایجاد میکند که بتواند به وسیله آن از همسرش جدا شود. نویسندگان قانون مدنی با متابعت از نظر مشهور فقهای امامیه عیوب موجب
فسخ نکاح در زنان را به قرن، جذام، برص، افضاء، زمینگیر بودن و نابینایی از دو چشم و در مردان به جب، عنن و خصاء محصور نمودهاند و جنون را به عنوان عیب مشترک در نظر گرفتهاند. رای قانون مدنی در مورد عیوب، نشان دهندهی غیرمنضبط بودن آن است و تقربای نمیتوان ضابطهای در تعلیل به انحلال به سبب عیب از آن استخراج نمود. لذا با پیشرفت امکانات پزشکی بعضی از بیماریهای منحصر در قانون مدنی قابلیت درمان یافته و ضرر حاصل از بیماری در آنها از بین رفته است، به نظر میرسد با توجه به مبانی
فسخ نکاح و ضرورت حفظ بنیان خانواده دیگر نیازی به وجود حق
فسخ در این موارد نیست. از سوی دیگر جامعهی بشری با بیماریهای صعب العلاجی همچون ایدز، هپاتیت و غیره روبرو است و به علت مسری و کشنده بودن هر روز عدهای را به کام مرگ میکشد؛ به نحوی که ضرر حاصل از این بیماریها به مراتب بیشتر از برخی عیوب مصرح در فقه و قانون مدنی میباشد. بررسی منابع فقهی و حقوقی نشان میدهد، مبنای
فسخ نکاح در قانون جلوگیری از ایجاد ضرر روحی و خطر جسمی است. بر همین اساس شارع مصادیقی را از باب تمثیل ذکر نموده است. در این راستا مقنن باید با توجه به فلسفه قانونگذاری همسو با دانشمندان علوم پزشکی به وظیفه خود از طریق راهکارهای تدوین قانون در این خصوص همت گمارد و سلامت آحاد بشر را تضمین نماید.