هدف مقاله حاضر بررسی و تبیین
استخلاف در دکترین
مهدویت است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای می باشد. در پاسخ به سوال اصلی که
استخلاف و کیفیت رابطه آن با
مهدویت چیست ؟ میتوان بیان کرد که
استخلاف و
مهدویت ؛ دو
سنت الهی هستند که از دیرباز در میان مسلمانان در راستای موعودباوری و اعتقاد به
مهدویت مطرح بوده اند. یافته ها نشان می دهد ، این دو
سنت الهی علاوه بر تفاوتهای ماهوی و ماهیتی دارای مشترکات کاربردی و کارکردی هستند .سنتهای الهی، بسترساز حرکتهای اجتماعی و جنبشها، صعود و سقوط تمدنها و خیزشها به شمار میروند .در واقع منجیگرایی در اسلام در قالب اندیشه
مهدویت خودنمایی میکندکه اندیشه
مهدویت از جمله سنتهای قطعی و تخلف ناپذیر اسلام است و از نظر ماهیت، جزو سنتهای مقید، از نظر رویکرد جزو سنتهای تبعی و از لحاظ کارکرد، جزو سنتهای اجتماعی، به شمار میآید؛ چرا که تحقق اندیشه
مهدویت و بروز و ظهور آن، متکی به رفتار و کردار بشر بوده و اراده و اختیار بشر در فعلیت بخشیدن آن ، نقش موثری دارد. در حقیقت ، تحقق
مهدویت به عنوان سنتی الهی، همیشه مقید و مشروط به رفتار و عملکرد مردم است؛ ضرورت اندیشه
مهدویت در پرتو ضرورت سنت استخلاف، دست یافتنی است و سنت
استخلاف به عنوان مبانی و پایهگذار اندیشه
مهدویت تلقی شده است؛
استخلاف واقعی یعنی انتظارواقعی و استمرار آن تا رسیدن به کمال است.