از قدیمی ترین نظریه هایی که برای توجیه
مجازات مطرح شده این نظریه هست که هدف
مجازات را تشفی خاطر
بزه دیده و حصولرضایت باطنی برای او و بستگانش درنظر گرفته است.در توجیه این نظریه میتوان گفت ، مبنای آن روحیه انتقام جویی بشر است و برخی حقوقدانان معتقدند که مبنای اولیه رشته حقوقجزا از حقوق انتقام خصوصی می باشد.برخی از حقوقدانان مسایلی همچون ایجاد هراس در
مجرم ، ورود آزار و آسیب بر او ، تحقیر
بزهکار و جبران ضرر و زیان ناشی ازجرم را تحت عنوان ویژگی های
مجازات نه اهداف
مجازات بررسی کرده اند و معتقدند که خصوصیات
مجازات ها جوهر ذاتی آنها راتشکیل میدهد و از اهداف آنها بایستی تفکیک شوند و نظریه
جبران خسارت از مواردی است که بین هدف و خصوصیت مختلط شدهاست یعنی بیشتر نتیجه
مجازات است تا جوهر آن.جامعه یا مظهر اقتدار آن یعنی دولت، وظیفه دارد از طریق برخورد با متجاوزین با این پدیده شوم مبارزه کند و برقراری قوانین ومقررات کیفری یکی از شیوه هایی است که از همان بدو پیدایش جوامع متمدن ، بعنوان سازوکاری برای این مبارزه مطرح بوده است.در نظریه هایی که مورد بررسی قرارگرفتند تاکید بیشتر بر
بزه دیده و جامعه بود ولی در نظریه سزادهی، اجرای عدالت ، نقش اخلاقیکیفر یا مکافات عمل ، تاکید بر عمل ارتکابی یعنی جرم قرار دارد. در این نظریه پیشرفت و تحول نسبت به اندیشه انتقام جویی بهخوبی مشهود است . زیرا هدف ، نابودی یا تحقیر و زبون ساختن
بزهکار نیست.شخص
مجرم فقط به اندازه ستمی که انجام داده باید
مجازات را تحمل کند. البته در این تئوری نیز جامعه و ضرورت جبران نظممختل شده آن از طریق
مجازات مطرح شده است .درمورد
پیشگیری عمومی ، کیفر تحمیلی باید برای دیگران یک درس و الگوی نجات بخش (ارعاب انگیزی عمومی ، عبرت آموزیعمومی) محسوب شود و درمورد
پیشگیری خصوصی باید کوشش کرد تا
مجرم چه از طریق تهدید (ارعاب انگیزی فردی) و چه ازطریق اصلاح و بازسازی اجتماعی ، دیگر مرتکب جرایم جدید نشود.مقتضای جامعه صحیح و زندگی جمعی سالم ، مشارکت اجتماعی همه مردم در امور جامعه است و هرکسی بخواهد از منافع اجتماعو زندگی جمعی بهره مند گردد ، بایستی سهم و نقش خود را در جامعه به خوبی انجام دهد و به قوانین و مقررات که شیرازه نظماجتماعی است و رعایت آنها وسیله ای است برای تامین امنیت افراد و حفاظت از منافع آنان احترام بگذارد ، درغیر اینصورت حقندارد از منافع جامعه بهره مند گردد.بازدارندگی عمومی به این معنا است که اجرای
مجازات درباره
مجرم و ایجاد ترس در توده مردم مانع از آن خواهد شد که دیگر افرادجامعه همان جرم یا جرامی را با همان ویژگی ها در آینده مرتکب شوند و این امر موجبات کاهش جرم را فراهم می نماید.علیرغم همه کوشش هایی که در اصلاح زندانها صورت گرفت ولی باتوجه به افزایش مستمر بزهکاری و نیز رشد شدید نرخ وحشتناکتکرار جرم ، این نتیجه به دست آمد که نظام زندانها مطلوب نبوده و زندان به جای مداوا و اصلاح ، افراد را فاسد میکرده است .