سیاست را در هر گستره ای درنظر بگیریم، نمی تواند فارغ از دایره مباحث اخلاقی تنظیم و اعمال شود. تحقق
سیاست بههموارشدن زمینه ها و پذیرش و مقبولیت عمومی نیازمند است. هرچند رضایت هیچگاه نمی تواند به شکل مطلق و صددرصدحاصل آید ولی، دارا بودن حداقلی از آن برای امکان پذیر کردن اجرای تصمیمات لازم است .
اخلاق و فضای اخلاقی در هرجامعه ای را می توان به مثابه فضای تنفسی آن جامعه درنظر گرفت که کیفیت آن، بر چگونگی شبکه روابط در نظام اجتماعیتاثیر می گذارد. معیارهایی که برای معنا و تفسیر روابط درنظر گرفته میشود و کن شهای فردی و اجتماعی را سمت وسومی بخشد، از مهمترین عناصری به شمار می آیند که در هر فعالیت سیاسی اعم از نظری و عملی دارای اهمیت فراوانیهستند؛ ازای نرو بحث از رابطه
اخلاق و
سیاست به قدمت حیات جمعی بشر است که دغدغه بشر را به فضای تنفسی محیط برزندگی اجتماعیاش نشان میدهد. میل به سعادت، خوشبختی، خیر اعلا و فضیلت همواره در مباحث فلسفی، اجتماعی و سیاسیمطرح بوده است؛ البته با معانی و افقهای متفاوت؛ به عبارت دیگر تغییر در اهداف، آرمانها و نشانه گذاری بشر درخصوصبایسته های زندگی، سبب تغییر در برداشت ها و تعیین احکام صحیح زندگی آنگونه که باید باشد، می گردد و بدی نوسیله فهمو درک از زندگی آنگونه که هست، دگرگون خواهد شد . ازآنجا که در یک نگرش کلی میتوان گفت که
سیاست درتلاش برای حفظ وضع موجود یا تغییر آن است، بنابراین چگونگی بایدها و تفسیرهای مبتنی بر آن از وضع موجود، در محورنظرورزی ها و تصمیم گیری های سیاسی قرار می گیرد. در واقع هماهنگی نسبی و رضایتبخش از رابطه مذکور، همواره چالشیدربرابر حیات
سیاست در جلوه های متنوع و موجود آن به شمار می رود.