بررسی های گذشته در فلسفه روانشناسی از آن جهت حائز اهمیت شد که در پیشرفت علمی روانشناسی تاثیرگذار بود. بشر از زمانی که قدرت تفکر پیدا کرد به جهت شناخت خودش و کیفیت زندگیش از هیچ تلاشی فروگذار نکرد ولی از آنجایی که دامنه دانشش محدود بود اتفاقات و حوادثی که در زندگیش رخ می داد را به عوامل ماوراءالطبیعه نسبت می داد و تنها زمانی توانست افکارش را به سمت منطقی بودن ببرد که فلاسفه یونانی مطالعاتشان را درباره چگونگی فرآیندهای ذهنی بیشتر کردند. مورتون هانت در این مورد می گوید که این فرضیات و مشتقات آن ها و همچنین هسته اصلی و جان کلام روانشناسی غربی از آن زمان به بعد به وجود آمد. یکی از مهمترین مفاهیمی که در آن زمان به کار گرفته شد مفهوم نوس بود که به معنی ذهن هوشیار است و مفهوم آن چیزی شبیه به ادراک و یا شناخت و یا بصیرت است.در قرن ۵ و ۶ قبل از میلاد، فلاسفه نظرشان این بود که قلب و یا سایر اندام ها جایگاه نوس و در واقع مغز خاستگاه اصلی نوس است و اندیشه و افکار آدم ها از آن جا نشات می گیرد. حالا یک سوال مهم اینجا به وجود می آید که ذهن مواد خام اندیشه را از کجا می آورد؟! حاصل مطالعات اندیشمندان مختلف مانند بقراط و ارسطو این بود که یک تجربه حسی می تواند جواب منطقی به این سوال باشد. در قرن هفدهم مبحث تجربه گرایی بر جامعه حاکم شد. تجربه گرایی به مفهوم پیگیری دانش از راه مشاهده طبیعی هست.رنه دکارت از جمله متفکرانی بود که مستقیم به تاریخ روانشناسی جدید خدمت کرد و بررسی های وی در مورد روش های سنتی که قرن ها دامنگیر جامعه بود، باعث آزادسازی آن شد. به بیان هرنشتاین و بورینگ، از زمان ارسطو به بعد، هیچ فیلسوفی، یک نظام فکری نوین و نیرومند و تا بدین پایه موثر از مجموع دانشی که در طول ۲۰۰۰ سال رشد قابل ملاحظه ای کرد، نیافته بود. رنه دکارت سمبل انتقال از دوره رنسانس به عصر نوین علم و آغازگر روانشناسی جدید است. از جمله القاب دکارت می توان به فیلسوف، عالم، روانشناس، فیزیولوژیست و پدر روانشناسی فیزیولوژیک نام برد. او همچنین یک ریاضیدان برجسته بود که هندسه تحلیلی را نیز ابداع کرد. وی در جهت گیری تفکر روانشناسی فرانسه به سوی مادی گرایی تاثیرگذار بود. دکارت معتقد بود روح می تواند آزاد باشد و جسم به طور مکانیکی اداره شود.