درمقاله حاضر تلاش شده مفاهیم و مضامینی را که
عطار در داستان
شیخ صنعان به کار برده است ؛ شناسایی و گفته شود. هنگامی که مخاطب با اشعار عارفانه برخورد می کند. باید از صورت و لفظ آنها بگذرد و به اندرون متن بنگرد و معنا و منظور اصلی شاعر را بطلبد.
عطار در این داستان
شیخ صنعان را در یک مسیر کامل سیر و سلوک قرار می دهد. از وادی طلب که »صد بلا«در هر نفس دارد شروع می شود و تا وادی فقر و فنا که وادی گمشدگی است ، پیش می رود. اما عنصری که در داستان بسیار پررنگ و نقش است ، عنصر عشق بوده و
عطار سعی در نشان دادن محنت و زحمت آن دارد. سفر مریدان به روم خلاصه ای از سفر مرغان به سوی سیمرغ است و
عطار می خواهد به سالکان هشدار بدهد که چه سفری در پیش دارند، چه چیزهایی را باید رها کنند و به چه چیزهایی نیاز دارند. می توان قصد اصلی داستان را دوری از ظاهر و گرایش به باطن دانست که بقیه مضامین عرفانی داستان نیز از دل این اصل بیرون می آید. مثلا تفاوت بین عابدان و زاهدان با عارفان، مقبولیت نزد خلق در برابر مقبولیت نزد حق ، درایت و چاره اندیشی انسان در برابر اراده و عنایت الهی ، تفاوت بین چهارصد مرید خام و یک مرید صادق و تفاوت عشق حقیقی با عشق مجازی .