در سازمانهای امروزی به نیازهای خود شکوفایی کارکنان کمتر توجه می شود و همین امر مانع رشد شخصیت و خودشناسی و احساس تعهد خدمت می گردد و در نتیجه تعارض و ناسازگاری بین نیاز روانی فرد به خود شکوفایی از یک سو و نیاز
سازمان به افزایش کارایی از سوی دیگر ظاهر می شود. به عبارت دیگر به اعتقاد منزلو آنچه
سازمان از فرد می خواهد این است که همه قدرت و تلاش خود را صرف افزایش تولید و افزایش بهره وری کند که در این صورت کارکنان سازمانها وقت و فرصت کافی برای ارضای نیازهای خودشکوفایی که علی الخصوص رشد شخصیت است، پیدا نمی کنند. به اعتقاد برخی از اندیشمندان، در حال حاضر توجه مدیران بیشتر معطوف به تامین نیازهای نخستین (فیزیولوژیکی و ایمنی) کارکنان است اما چون نیازهای اجتماعی و روانی و به ویژه نیازهای خودشکوفایی آنان ارضا نمی شود، در نتیجه احساس محرومیت بروز می کند که منجر به تعارض و ناسازگاری بین کارکنان و
سازمان که در نهایت منجر به نارضایتی از کار می شود. به اعتقاد هرزبرگ در بیشتر سازمانها به عوامل انگیزشی چندان توجهی نمی شود و سعی مدیران بر برآورده کردن نیازهای سطح پایین کارکنان متمرکز می شود که ارضای بیشتر آن ها، عملکرد مثبت فرد را به دنبال ندارد. شاید به همین دلیل که پرداختن به عوامل بهداشتی ملموس تر است، درحالی که
سازمان باید برای تداوم پیشرفت خود سطح نیاز کارکنان را بشناسد و متناسب با آن برای ارضای نیازها اقدام کند به این ترتیب که مدیران باید در برآوردن نیازهای انگیزشی کارکنان از طریق احاله شغل های مسئولانه به کارکنان کوشا باشند و آسیب های رفتاری کارکنان را نیز مورد شناسایی و برای رفع آن اقدام کنند تا بهره وری و کارایی در
سازمان افزایش یابد. در همین راستا این مقاله به مبانی نظری و پیشینه تحقیقات انجام شده در زمینه آسیب های رفتاری کارکنان در
سازمان با استفاده از روش کتابخانه ای پرداخته است و در انتهای مقاله نتیجه گیری و پیشنهاد های کاربردی جهت بهبود آسیب های رفتاری کارکنان در
سازمان ارائه شده است.