تا چند دهه پیش مدیران، نیروی انسانی را یک سرمایه می پنداشتند و نگاه ابزاری به ایشان باعث شده بود که این ابزار در چهارچوب مشخصی محصور مانده و به خود و به سیستمی که برایش کار می کند الطفات خاصی نداشته باشد و گاه این نگرش موجب رکود و یا بی انگیزگی جمعی می شد که مجموعه را به قهقرا برده و موجبات نابودی را فراهم آورد. امروزه این واقعیتی است که نیروی انسانی نه تنها سرمایه نیست بلکه میتواند تهدیدی برای آرمانها باشد و هزینه های وی نابودی مهلکی را در پی خواهد داشت . سرمایه واقعی و پر بازده و داراییهای نا مشهود سازمان ، بخصوص سرمایه های فکری است که در راستای پیشبرد اهداف و خلق ارزشها پرورانده شود تا با طراحی
پارادایم ، سکان را به دست گرفته و هادی منشورهای سازمان باشد ، تا جایی که خود خالق دیگر داراییهای نا مشهود گردد و با ایجاد تمایز عرصه رقابت را بر رقبا تنگ نماید.
سرمایه فکری دارایی است که توانایی سازمان را برای ایجاد ثروت اندازهگیری میکند. این دارایی ماهیت عینی و فیزیکی ندارد و یک
دارایی نامشهود است که از طریق به کارگیری داراییهای مرتبط با منابع انسانی، عملکرد سازمانی و روابط خارج از سازمان به دست آمده است. همه این ویژگیها باعث ایجاد ارزش به دست آمده می شود. به دلیل اینکه یک پدیده کاملا داخلی است، قابلیت خرید و فروش ندارد اما موجب رشد ، ماندگاری ، شکوه ، ارزش آفرینی و اعتبار در عرصه رقابت خواهد شد که نهایتا سود آوری را به ارمغان می آورد و این
پارادایم نتیجه ی زایش سرمایه ی فکری است.