هدف از تحقیق حاضر بررسی موجبات
فسخ و
بطلان عقد نکاح در حقوق جمهوری اسلامی ایران و تطبیق آن با
فقه شیعه می باشد. عقد نکاح یکی از اعمال حقوقی است که به علل ارادی یا غیر ارادی منحل می گردد. از عوامل ارادی در انحلال ازدواج
فسخ و
بطلان عقد نکاح می باشد. از نظر قانون گذار
فسخ خیاری است که برای یکی از متعاقدین یا هر دو مقرر داشته تا با توسل به آن عقد صحیح را بهم بزنند. قانون مدنی در مواد 1122 و 1123 به خیار عیب پرداخته است و در ماده 1128 نیز به بیان
خیار تدلیس و تخلف از شرط صفت پرداخته است. طبیعتا حکم مقرر در قانون مدنی در مورد حق
فسخ برای زن و مرد تبعیض آمیز به نظر می رسد و توجیه منطقی هم برای آن به نظر نمی رسد، چگونه می توان، این امر را توجیه کرد که مرد با وجود اینکه اختیار طلاق را در دست دارد و طبق ماده 1133 قانون مدنی هر وقت بخواهد می تواند زن خود را طلاق دهد، در صورت مبتلا بودن زن به امراض و عیوبی چون جذام و برص، و نابینایی و زمین گیری می تواند از طریق سهل تر
فسخ نیز استفاده کند ولی زن که اختیار طلاق را هم در دست ندارد در صورت مواجه شدن با شوهر جذامی که بیماری خطرناک و مسری دارد یا شوهر نابینا و زمین گیر که طبعا در مدیریت او نسبت به خانواده و تامین معیشت اثر منفی دارد، نتواند از این حق
فسخ استفاده کند و ناگزیر باشد با آن وضع بسازد. به نظر می رسد مشهور فقها با توجه به اصل لزوم در عقد و وضعیت خاص نکاح که آن را از دیگر عقود متمایز می کند و حتی الامکان باید پایدار باشد.