در سالیان اخیر نقدهای فراوانی متوجه
آموزش معماری کشور بوده است که با توجه به محوریت طراحی، نقدها نیز بیشتر بهفرآیند
طراحی پرداخته اند و از تاثیر سایر دروس که نقش معرفت بخشی دانشجو برای
طراحی را بر عهده دارند چشم پوشیشده است. در حالی که مطالعه ی جداگانه ی این حوزه بدون در نطر گرفتن سایر مطالب، باعث عدم ارتباط متقابل بین دروسعملی و نظری گشته است. لذا این مقاله سعی دارد با نگاهی جامع به آموزش معماری، آن را در دو حوزه ی کلی
شناخت وطراحی تقسیم بندی نماید و با استفاده از ویژگی های هر یک به ارایه ی رهنمودهایی در حوزه ی
آموزش معماری بپردازد.طراحی به عنوان ستون فقرات و
شناخت شامل کلیه ی مباحث نطری و مهارتی مورد نیاز در
طراحی می باشد. در این راستا بهوسیله ی روش توصیفی تحلیلی و با توجه به ابزار و مراتب
شناخت انسان (حسی، عقلی و شهودی) از محیطپیرامون (طبیعی،انسانی،مصنوع و ماورایی) و انطباق آن با آموزش معماری، سرفصل دروس را مورد واکاوی قرار می دهد و نشانمی دهد
شناخت انسانی و ماورایی کمترین سهم را در برنامه ی درسی کارشناسی معماری دارد که با اصلاح سرفصل ها و یاتعریف دروسی جدید قابل جبران است. همچنین با ترکیب مراتب
شناخت و مراحل
طراحی (خیالی، عقلی، شهودی)، پنج روش ازابتدایی ترین تا پخته ترین حالت (حسی- خیالی،عقلی- خیالی،عقلی محض،عقلی- شهودی،شهودی محض) را پیشنهاد می نمایدکه سه مورد اول آن می تواند در دروس
طراحی دوره ی کارشناسی معماری مورد استفاده قرار گیرد.