سبک خوانش چند آوایی و رویکرد میخاییل باختین در منطق مکالمه (مورد مطالعه منظومه خسرو و شیرین نظامی) abstract
با بهره گیری از دیدگاه باختین جهت روشن کردن فضای چند آوایی منظومه خسرو و شیرین و با توجه به این که هر واژه صاحبی دارد و بار معنایی خاصی را به دوش می کشد؛ نمی توان هر سخنی را تنها به گوینده نسبت داد چون گفته، حاصل کنش بین افراد است یا به بیانی روشن تر گفته، حاصل کل واقعیت اجتماعی پیچیده ای است که آن را دربرگرفته است. با این دلایل در منظومه خسرو و شیرین فقط با تکیه بر گفته های راوی نمی توان به نتایج قابل توجهی دست یافت بلکه با دقت در گفته ها، دیالوگ ها و منولوگ هاست که به صداهای موجود در متن و غلبه هر کدام بر دیگری می توان دست یافت و بدین ترتیب افق ذهنی و تاثیر فرهنگ و جامعه بر هر یک از شخصیت هایی که پدید آور خالق آن ها و راوی جریانات و اتفاقات میان آن هاست را درک کرد و بر اساس آن نداهای موجود در یک متن داستانی را که میخاییل باختین نظریه پرداز آن است دریافت. این پژوهش از نوع نظری است و از روش کیفی بهره می گیرد. نتایج حاصله در این پژوهش ثابت می کند که در داستان خسرو و شیرین با نداها و آواهای چندی مواجه هستیم که گاه بر آوای پدید آور و راوی دانای کل غلبه کرده و منطق مکالمه، روابط پیچیده بین شخصیت های داستان را روشن و از رازناکی برخی مسایل در داستان پرده برمی دارد و منظومه را چنین معرفی می کند: خسرو و شیرین منظومه-ای دوصدایی است؛ بدین معنی که صدای غرا و سرکوبگر نظامی در برابر صدای خاموش قهرمان آن قرار می گیرد و از قضا همین صدای خفه و خاموش شخصیتی مانند شیرین است که بر بانگ غرای نظامی غلبه می کند. در حقیقت عملکرد و رفتار موقرانه شیرین که برساخته داستان پرداز است صدای سرکوبگر شاعر را مغلوب می سازد.