یکی از عوامل جدایی و ناهماهنگی
سازه و معماری، فقدان ادبیات مشترک میان معماران و مهندسین و ابهام در مفاهیم مورد استفاده است. به منظور درک رابطه ی میان
سازه و معماری، لازم است مفهوم
سازه را مورد بازنگری قرار دهیم. در این پژوهش برای رسیدن به پاسخ این پرسش که چه مولفه هایی بر مفهوم
سازه در
معماری دلالت دارند، ابتدا تعاریف و کاربردهای
سازه و معادل انگلیسی آن، یعنی استراکچر، مورد بررسی قرار گرفت. در این بخش مشخص شد واژهی سازه، که معادل واژه ی
استراکچر در نظر گرفته شده، در زبان فارسی کاربرد چندانی نداشته؛ اما همواره می تواند مفاهیم ساز و هماهنگی (در ارتباط با موسیقی) و مفهوم ساختن را به ذهن بیاورد. سپس با بررسی کاربردهای واژه ی
استراکچر در تاریخ
معماری مشخص شد این واژه به صورت دو استعاره از حوزه ی زیست شناسی در قرن نوزدهم و زبان شناسی در قرن بیستم، وارد ادبیات
معماری شده. این دو استعاره به لحاظ اهمیت مفهوم عملکرد (فانکشن) با یکدیگر در تضاد هستند. در زبان فارسی، بیشتر واژهی
سازه به عنوان معادل استعاره ی زیست شناسی
استراکچر استفاده شده و مفهومی واقعیتر و مشهودتر است؛ از واژه ی ساختار نیز به عنوان معادل استعارهی زبان شناسی
استراکچر استفاده شده که مفهومی انتزاعی تر و نامریی تر را نمایندگی می کند. مرز واژه های ساختار و
سازه ممکن است گاهی کمرنگ شود. مولفه های تاثیرگذار بر مفهوم سازه، مفاهیم عملکرد (فانکشن)، زندگی (حیات)، سازماندهی، سلسله مراتب، ارتباط متقابل اجزا، ساخت وساز (کانستراکشن) و تاثیرگذاری بر فرم هستند که مولفه های هر یک از این مفاهیم در ارتباط با مفهوم سازه، میتواند در ادامه موضوع پژوهش قرار گیرند.