نظریه انتقادی روابط بین الملل و سیاست خارجی دولت هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد abstract
یکی از نظریه هایی که در تلاش است تا چگونگی کارکرد نظام بین الملل و هنجارهای حاکم بر آن و نحوه تغییر نظم موجود و رسیدن به نظم مطلوب را توضیح دهد نظریه انتقادی روابط بین الملل است. هدف از نگارش مقاله حاضر این است که با توجه به مفاهیم و اصول نظریه انتقادی نظیر
رهایی از سلطه، تغییر وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب و چگونگی برقراری عدالت در نظام بین الملل،
سیاست خارجی دولت های هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد را توضیح داده و تبیین نماید.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی که به طور کلی در قانون اساسی به آن پرداخته شده است به اصولی نظیر نه شرقی نه غربی، عدالت خواهی، پشتیبانی از مستضعفان جهان و حمایت از نهضت های آزادیبخش، ضدیت با اسراییل و آمریکا اشاره می کند که به نظر می رسد با اهدافی که نظریه انتقادی برای خود تعریف کرده است قرابت هایی دارد. بنابراین، قصد این است که با بررسی فرازو فرود و سیر تحولات
سیاست خارجی ایران در دولت هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد، دوری و نزدیکی
سیاست خارجی این دولتها با نظریه انتقادی نشان داده شود. ماحصل تحقیق نشان می دهد که روند ثابتی بر
سیاست خارجی ایران در این سال ها حاکم نبوده است و با توجه به اصل عزت، حکمت و مصلحت برخی مواقع بر استقلال و
رهایی از سلطه هژمون تاکید شده است و برخی زمان ها با توجه به مصلحت و نیازهای اقتصادی واقع گرایی بر
سیاست خارجی غلبه داشته است. در دوران سازندگی با توجه به بازسازی کشور و توجه به مسایل اقتصادی سیاست های واقع گرایانه تری حاکم بوده است و در دوران اصول گرایی دولت احمدی نژاد آرمانگرایی و سیاست نه شرقی نه غربی و پشتیبانی از محرومان و نهضت های آزادیبخش و ستیز با آمریکا محوریت داشته است.