در بین
داستان نویسان ده ه های شصت و هفتاد در ایران کار های اندک
بیژن نجدی جایگاه خاصی دارد. مانند بهرام صادقی و هوشنگ گلشیری، نجدی نیز از نویسندگانی بود که با شاعری آغاز کرد، سپس به
داستان نویسی روی آورد. البته بهرام صادقی و هوشنگ گلشیری از شاعری دست کشیدند و فقط به
داستان پردازی پرداختند، اما
بیژن نجدی تا پایان عمر، هم
داستان می نوشت و هم شعر میگفت. به طوری که با در آمیختن
داستان و شعر توانست در عرصه
داستان نویسی فارسی سبک خاصی برای خود ایجاد کند. بدون این که کسی قبل از او این کار را در پیش گرفته باشد. آمیختگی شعر و
داستان در آثار
بیژن نجدی حالتی شعرگونه به
داستان های وی داده است. یکی از این عوامل شاعرانگی در آثار داستانی نجدی
تصویر سازی و
توصیف است. نجدی با استفاده از سه عنصر عاطفه، تخیل و اسلوب در
داستان های خود به
تصویر سازی پرداخته است. وی با استفاده از چهار عنصر شعری تشبیه، شخصیت بخشی، جاندارپنداری و حس آمیزی تصویر های جالب و ظریفی در
داستان های خویش خلق نموده است. در این جستار ابتدا به تعریف ایماژ و ماهیت آن میپردازیم و در ادامه با تکیه بر صور خیال موجود در شعر، عوامل و عناصر شاعرانگی در
داستان های
بیژن نجدی را مورد بررسی قرار میدهیم و در انتها با برشمردن انواع تصویر، به واکاوی گونه های آن در
داستان های نجدی میپردازیم.