در پارادای های جدید مربوط به دانش سازمانی، بزرگترین امتیاز رقابتی توان یادگیری است. بر این اساس، سازمان-هایی موفقاند که زودتر، سریعتر و بیشتر از رقبا یاد بگیرند . به همین دلیل، در سالهای اخیر رشدی فزاینده در تحقیقات مرتبط با یادگیری سازمانی مشاهده میشود. اما همانطور که یادگیری در سازمانها بیشتر میشود و سیستمهای حافظه در سازمانها در به خاطرسپردن و حفظ دانش، کارآمدتر میشوند، چالشها و موانع بیشتری در اداره کردن دانش نیز پدید میآیند. یکی از این چالشها دانشهای منسوخ و قدیمی موجود در سازمان است که مانعی برای یادگیری سازمانی اند؛ لذا سازمانهایی که با حجم بالایی از انواع دانش روبرو هستند، به مدیریتی نیاز دارند که طی آن باید قسمتی از دانش قدیمی فراموش شود، چه بسا قسمت اعظم چالشهای مدیریتی در این وضعیت، بیش از پرداختن به مدیریت یادگیری، پرداختن به مسئله مدیریت فراموشی سازمانی2 باشد . با وجود اهمیت این موضوع، دانش و چگونگی حذف دانش ناخواسته در سازمانها کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است، در حالی که این فرآیند ممکن است به طور طبیعی رخ دهد. در حقیقت سازمانها باید به دنبال خلق فرآیندهایی باشند که نه تنها برای یادگیری و نگهداری از آنچه مهم است ضروری است بلکه برای فراموشی و اجتناب از آنچه مهم نیست، نیز لازم باشد. به نظر میرسد این پدیده یک فرآیند لازم و ضروری در مدیریت دانش است؛ به همین دلیل مقاله حاضر به بررسی ابعاد ،جنبه ها، و روشهای مختلف این موضوع میپردازد.