تحلیل نقش افکار عمومی در شکل گیری سیاست های توزیعی شفاف در بدنه دولت

27 بهمن 1404 - خواندن 5 دقیقه - 45 بازدید





دانشگاه پیام نور (همه مراکز) 



افکار عمومی در هر جامعه ای مانند یک نیروی پنهان اما قدرتمند عمل می کند . نیرویی که اگرچه همیشه در ظاهر دیده نمی شود، اما در عمق تصمیم گیری های کلان حضور دارد و مسیر سیاست ها را بصورت شفاف تعیین می کند. سیاست های توزیعی، یعنی سیاست هایی که منابع، فرصت ها و امکانات را میان مردم تقسیم می کنند، بیش از هر حوزه دیگری تحت تاثیر افکار عمومی قرار دارند، زیرا مردم به طور مستقیم نتیجه این سیاست ها را در زندگی خود احساس می کنند. وقتی مردم احساس کنند توزیع منابع عادلانه و شفاف نیست یا گروهی خاص از امتیازات ویژه برخوردارند، افکار عمومی به سمت نارضایتی و مطالبه گری حرکت می کند و این فشار اجتماعی می تواند سیاست گذاران را وادار به اصلاح مسیر کند.

در مقابل، اگر مردم احساس کنند سیاست های توزیعی منصفانه و بصورت شفاف تخصیص می یابد و همه از فرصت های برابر برخوردارند، اعتماد عمومی افزایش می یابد و اجرای سیاست ها آسان تر می شود. 

افکار عمومی معمولا از سه مسیر اصلی بر سیاست های توزیعی اثر می گذارد: 

1-از طریق برداشت مردم از مفهوم عدالت 2-از طریق فشار اجتماعی و رسانه ای 3-از طریق مشارکت سیاسی و انتخاباتی.

به باور اینجانب ، برداشت مردم از مفهوم عدالت اجتماعی ، نقطه آغاز شکل گیری افکار عمومی درباره توزیع منابع است. اگر مردم به یقین برسند که توزیع ثروت ، فرصت های شغلی، خدمات عمومی یا امکانات رفاهی به طور عادلانه انجام نمی شود، این احساس بی عدالتی به سرعت به یک مطالبه عمومی تبدیل می شود. مردم ممکن است بگویند «چرا برخی همیشه بهره مندند و برخی همیشه محروم؟» یا «چرا تلاش ما نتیجه نمی دهد؟» این نوع پرسش ها نشان می دهد که افکار عمومی در حال شکل گیری است و این شکل گیری می تواند سیاست گذاران را تحت فشار قرار دهد تا سیاست های توزیعی را بازنگری کنند. مسیر دوم، یعنی فشار اجتماعی و رسانه ای، نقش بسیار مهمی در تبدیل افکار عمومی به سیاست دارد. رسانه ها، شبکه های اجتماعی و حتی گفت وگوهای روزمره مردم، بستری برای انتشار نارضایتی ها و مطالبه گری عمومی ایجاد می کنند. وقتی موضوعی مانند افزایش قیمت ها، نابرابری درآمدی، تبعیض در استخدام یا دسترسی نابرابر به خدمات عمومی در جامعه مطرح می شود، رسانه ها آن را برجسته می کنند و این برجسته سازی باعث می شود سیاست گذاران نتوانند نسبت به آن بی تفاوت بمانند. در چنین شرایطی، افکار عمومی به یک نیروی فشار تبدیل می شود که سیاست گذاران را وادار می کند سیاست های توزیعی را اصلاح کنند، یارانه ها را بازنگری کنند، خدمات عمومی را گسترش دهند یا قوانین جدیدی برای حمایت از اقشار آسیب پذیر وضع کنند. مسیر سوم، یعنی مشارکت سیاسی، یکی از مستقیم ترین راه های اثرگذاری افکار عمومی بر سیاست های توزیعی است. مردم در انتخابات، اعتراضات مدنی، نظرسنجی ها و حتی در گفت وگو با نمایندگان خود، خواسته هایشان را بیان می کنند. سیاستمداران نیز برای حفظ حمایت عمومی، ناچارند سیاست هایی را اجرا کنند که با خواسته های مردم هماهنگ باشد. اگر افکار عمومی خواهان کاهش نابرابری، افزایش حمایت های اجتماعی یا توزیع عادلانه تر منابع باشد، سیاستمداران معمولا این پیام را دریافت می کنند و برنامه های خود را بر اساس آن تنظیم می کنند. به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، سیاست های توزیعی در دوره هایی که نارضایتی عمومی افزایش می یابد، تغییر می کند و به سمت حمایت از طبقات متوسط و پایین حرکت می کند. 

افکار عمومی همچنین نقش مهمی در تعیین اولویت های توزیعی دارد. برای مثال، اگر مردم احساس کنند هزینه های درمانی سنگین است، افکار عمومی به سمت مطالبه بیمه های بهتر و خدمات درمانی ارزان تر حرکت می کند. اگر مردم از بیکاری رنج ببرند، افکار عمومی خواهان ایجاد فرصت های شغلی و حمایت از کارآفرینی می شود. اگر مردم از افزایش قیمت مسکن ناراضی باشند، سیاست های توزیعی به سمت ساخت مسکن ارزان قیمت یا کنترل بازار مسکن حرکت می کند. به این ترتیب، افکار عمومی نه تنها بر اصل سیاست های توزیعی اثر می گذارد، بلکه نوع و جهت این سیاست ها را نیز تعیین می کند. نکته مهم دیگر این است که افکار عمومی می تواند سیاست های توزیعی را پایدار یا ناپایدار کند. اگر سیاستی بدون توجه به افکار عمومی اجرا شود، حتی اگر از نظر کارشناسی درست باشد، ممکن است با مقاومت اجتماعی روبه رو شود و شکست بخورد. اما اگر سیاستی با مشارکت مردم و بر اساس خواسته های عمومی طراحی شود، احتمال موفقیت آن بسیار بیشتر است. مردم وقتی احساس کنند در تصمیم گیری ها دیده می شوند و سیاست ها برای بهبود زندگی آن ها طراحی شده، با سیاست ها همراه می شوند و اجرای آن ها آسان تر می شود.

افکار عمومی در جامعه به مانند یک قطب نما عمل می کند که جهت حرکت سیاست های توزیعی را مشخص می کند. سیاست گذاران اگر این قطب نما را نادیده بگیرند، دیر یا زود با بحران اعتماد، نارضایتی اجتماعی و ناکارآمدی سیاست ها مواجه می شوند. اما اگر افکار عمومی را جدی بگیرند، به مطالبات مردم گوش دهند و سیاست های توزیعی را بر اساس عدالت، شفافیت و مشارکت طراحی کنند، جامعه به سمت انسجام، اعتماد و توسعه پایدار حرکت می کند. به همین دلیل است که نقش افکار عمومی در شکل گیری سیاست های توزیعی نه یک موضوع جانبی، بلکه یک اصل اساسی در حکمرانی کارآمد است.