سی وهشت ترفند برای پیروزی در بحث، و یک دلیل برای عشق
سی وهشت ترفند برای پیروزی در بحث، و یک دلیل برای عشق
حدود بیست سال پیش بود که برای اولین بار کتاب «هنر همیشه بر حق بودن» آرتور شوپنهاور را خواندم. فیلسوف بزرگ آلمانی که یکی از تاثیرگذارترین متفکران سده نوزدهم به شمار می رود، در این رساله گزنده و کنایه آمیز، سی وهشت روش برای پیروزی در مجادلات لفظی را مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. از همان روزهای نخست، این کتاب به یکی از همراهان همیشگی من در کتابخانه شخصی ام تبدیل شد، اما نه به عنوان یک کتاب معمولی. همیشه آن را با روزنامه می پیچیدم تا عنوانش نظر کسی را جلب نکند. دلیل این احتیاط ساده بود: پیش از آن، چندین نسخه از این کتاب را به امانت داده بودم و هیچ کدام دیگر به قفسه های کتابخانه ام بازنگشته بودند. هر کسی آن را می برد، گویی طلسمی سحرآمیز او را وادار می کرد تا کتاب را برای خود نگه دارد. شاید هم ترفندهای شوپنهاور چنان کارگر می افتاد که خواننده بی اختیار می خواست همواره این دفترچه راهنمای پیروزی را در جیب داشته باشد.

در تمام این سال ها، کتاب در لفافه روزنامه، آرام در قفسه جا خوش کرده بود و من هر از گاهی برای مرور ترفندهایش به سراغش می رفتم. شوپنهاور در این کتاب به مخاطبان نشان می دهد که چگونه می توانید کاری کنید که در گفت وگوها، همیشه حق را به شما بدهند. او معتقد است که «ممکن است به طور عینی حق با کسی باشد، ولی با وجود این، از دید ناظران، و گاهی از نظر خودش، شکست بخورد.» شاید به همین دلیل بود که دوستان و آشنایان پس از مطالعه این کتاب، چنان شیفته آن می شدند که بازپس دادنش برایشان دشوار می نمود. کتابی که شیوه های غلبه بر رقیب را آموزش می دهد، خود نیز به شکلی مرموزانه بر خواننده غلبه می کرد و او را در دام خود نگاه می داشت. (https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht)
تا اینکه روزی، نگاه کنجکاو خواهر کوچکم به این کتاب روزنامه پیچیده افتاد. مریم، که همیشه ذهنی پرسشگر و نگاهی نافذ داشت، از همان لحظه ای که جلد کتاب را زیر لایه های کاغذ روزنامه تشخیص داد، ماجرا برایش جذاب شد. او پیوسته به من می گفت: «الان فهمیدم چرا همیشه در مباحثه ها پیروز می شوی!» و این جمله را با چنان غرور و افتخاری بر زبان می آورد که گویی به بزرگترین راز جهان دست یافته است. شوپنهاور در جای جای کتابش به نقش غرور، تعصب و تمایل به پیروزی در شکل گیری استدلال ها اشاره می کند و توضیح می دهد که بسیاری از افراد، حتی زمانی که متوجه اشتباه خود می شوند، حاضر به پذیرش آن نیستند. اما غرور مریم از نوع دیگری بود؛ غروری خواهرانه، سرشار از تحسین و علاقه.
سن و سالش شاید چندان قد نمی داد که عمق تمام ترفندهای شوپنهاور را درک کند، اما همان نگاه ساده و بی آلایش او به من فهماند که این کتاب چیزی فراتر از یک رساله فلسفی است. شوپنهاور می نویسد: «اگر طبیعت بشری پست نبود بلکه کاملا شریف بود، می بایست در هر مباحثه ای فقط در پی کشف حقیقت می بودیم.» اما آنچه میان من و خواهرم جریان داشت، فراتر از کشف حقیقت یا پیروزی در بحث بود؛ نوعی پیوند عمیق بود که از لابه لای صفحات یک کتاب خودش را نشان می داد. کتابی که سال ها در لفافه روزنامه پنهان بود، حالا بهانه ای شده بود برای درک متقابل و افتخاری خواهرانه.
و حالا، پس از دو دهه، مریم خود مادر شده است؛ مادر «نیلا»ی عزیزتر از جانم. همان خواهر کوچکی که روزی با چشمانی کنجکاو راز کتاب روزنامه پیچیده را کشف کرد، امروز خود آموزگار نسلی تازه است. شوپنهاور در بخشی از کتابش می گوید: «خرد، یعنی روشنایی. بنابراین خرد خاموش شدنی است.» اما روشنایی محبت و پیوند خواهرانه هرگز خاموش نمی شود. این یادداشت را با تمام وجود و مملو از حس افتخار، به او تقدیم می کنم؛ به مریم حسن زاده، خواهر کوچکم، و به «نیلا»ی عزیز، که نور چشم ماست. پیوسته سالم و تندرست باشید در سایه مهر و دانایی.
درآمدی بر ماهیت کتاب
کتاب «هنر همیشه بر حق بودن» اثر آرتور شوپنهاور، فیلسوف بزرگ آلمانی، یکی از آن آثار جنجالی و در عین حال عمیق در تاریخ فلسفه است. این کتاب دربرگیرنده ی ۳۸ راه برای پیروزی، هنگام مواجهه با شکست در مجادلات لفظی است. شوپنهاور در این رساله ی گزنده و کنایه آمیز، با نثر منحصربه فرد خود، ترفندهای شگفت انگیزی را برای غلبه بر رقیب در بحث ها تحلیل می کند. او کتاب را با این ایده آغاز می کند که فیلسوفان پس از کانت، بیش از حد بر نقش منطق در گفت وگوها تمرکز کرده و از هنر تاریک تر دیالکتیک، یعنی مجادله، غافل مانده اند. به همین دلیل، شوپنهاور در این اثر به مخاطب نشان می دهد که چگونه می توان در گفت وگوها کاری کرد که همیشه حق را به او بدهند، حتی اگر از نظر عینی در موضع ضعف باشد.
انگیزه و هدف شوپنهاور از نگارش اثر
آیا مقصود آرتور شوپنهاور از نگارش این کتاب، تمرینی در باب تعریض و طنز بوده است؟ پاسخ به این پرسش در لایه های مختلف کتاب نهفته است. شوپنهاور در جای جای این اثر، توصیه های عملی نیشداری درباره چگونگی غلبه بر خصم در مجادله بیان می کند؛ توصیه هایی که بی هیچ عذر و بهانه ای ماکیاولیایی هستند. او صریحا می گوید: «ممکن است به طور عینی حق با کسی باشد، ولی با وجود این، از دید ناظران، و گاهی از نظر خودش، شکست بخورد.» بنابراین، به زعم او، خوب است که بدانیم چگونه در مواردی که حق با ماست، اما ظاهرا بدترین استدلال را داریم، بر طرف مقابل غلبه کنیم. این امر مستلزم آن است که در عین حال بتوانیم حتی وقتی حق با ما نیست نیز بر طرف مقابل چیره شویم. این پارادوکس، هسته اصلی تفکر شوپنهاور در این کتاب را تشکیل می دهد و نشان می دهد که او به دنبال افشای مکانیسم های پنهان بحث و جدل انسانی است.
ریشه های روان شناختی گرایش به مجادله
شوپنهاور ریشه تمایل انسان به پیروزی در بحث را در «نخوت ذاتی» و «فریبکاری ذاتی» انسان جستجو می کند. او در بخشی از کتاب به زیبایی این موضوع را تشریح می کند: «اگر طبیعت بشری پست نبود بلکه کاملا شریف بود، می بایست در هر مباحثه ای فقط در پی کشف حقیقت می بودیم. نمی بایست کم ترین اهمیتی می دادیم به این که حق با ماست یا خصممان. می بایست این مسئله را بی اهمیت، یا، به هر حال، حائز اهمیتی ثانویه تلقی می کردیم. ولی، در شرایط فعلی، دل مشغولی اصلی همین است.» به باور او، نخوت ذاتی ما که نسبت به قوای فکری مان حساسیت خاصی دارد، اجازه نمی دهد بپذیریم موضع اولیه ما نادرست بوده است. این نخوت که با پرحرفی و فریبکاری همراه است، باعث می شود انسان ها پیش از آن که بیندیشند سخن بگویند و حتی پس از آگاهی از اشتباه خود، برای حفظ ظاهر، آن را وارونه جلوه دهند. به این ترتیب، علاقه به حقیقت جای خود را به منافع و مصالح نخوت می دهد.
تفاوت سفسطه و دیالکتیک از نگاه شوپنهاور
شوپنهاور در این کتاب به میراث سقراط و افلاطون در تقابل با سوفسطائیان اشاره می کند. او می نویسد که سقراط و افلاطون نسبت به سوفسطائیان دیدگاهی منفی داشتند و آن ها را افرادی می دانستند که در قبال دریافت اجرت و بی توجه به حقیقت، به دیگران می آموختند چگونه هر ناراستی را راست و هر راستی را ناراست جلوه دهند. اما خود شوپنهاور با طرح مفهوم «دیالکتیک» رویکردی عمل گرایانه تر دارد. به گفته او، در نتیجه، هدف دیالکتیک چنین است: «... هنگامی که انسانی، خود را محق می داند، به منظور دفاع و حفظ باورهای خود، نیاز به دیالکتیک دارد، باید ترفندهای نادرست را بشناسد تا بتواند با آنها مواجه شود، آنها را در زمان مناسب به کار ببرد، و با سلاح های ویژه دشمن، او را شکست دهد. بر این اساس، ما باید در گستره دیالکتیک، واقعیت عینی را کنار بگذاریم، یا حتی باید آن را به عنوان موقعیتی اتفاقی در نظر بگیریم و تنها بر دفاع از موضع خود و شیوه رد موضع مخاطب، متمرکز شویم.»
ترفند اول: پنهان کاری در طرح مقدمات
یکی از اولین و مهم ترین ترفندهایی که شوپنهاور برای پیروزی در بحث معرفی می کند، هنر پنهان کاری در طرح مقدمات است. او توصیه می کند که اگر می خواهی نتیجه ای بگیری، نباید بگذاری نقشه ات قابل پیش بینی باشد. «بلکه باید مقدمات را یک به یک بدون جلب توجه و به طور درهم برهم در طی بحث به رقیبت بقبولانی. در غیر این صورت او به انواع سفسطه ها مبادرت خواهد کرد.» اگر از پذیرش مقدمات توسط رقیب مطمئن نیستی، باید مقدمات آن مقدمات را مطرح کنی و به این ترتیب، تا زمانی که رقیب همه مقدمات لازم را قبول نکند، نقشه ات مخفی می ماند. در ترفندی مشابه، او پیشنهاد می کند که برای اثبات ادعایت، سوالات پردامنه و زیادی بپرسی تا رقیب نفهمد از او دنبال چه اقرارهایی هستی و سپس به سرعت استدلال نهایی را بیان کنی. این روش به ویژه در برابر افراد کندذهن موثر است، زیرا «افراد دارای کندی درک، نمی توانند مطالب را با دقت دنبال کنند و در نتیجه اشتباهات و خطاها و فواصل موجود در استدلال ها را متوجه نمی شوند.»
بهره گیری از احساسات و خشم رقیب
شوپنهاور با نگاهی کاملا ماکیاولیایی، استفاده از احساسات را یکی از قوی ترین ابزارهای پیروزی در بحث می داند. او صریحا می گوید: «رقیبت را عصبانی کن زیرا وقتی عصبانی باشد قوه تمیز خود را از دست می دهد و نمی فهمد که چه چیزی به نفع اوست. برای این که او را عصبانی کنی باید به طور مکرر در حقش بی انصافی کنی یا به نوعی مغلطه کنی و در کل بی شرم و پررو باشی.» حتی فراتر از این، او توصیه می کند که اگر در کمال شگفتی دیدی رقیبت از استدلالی عصبانی شده، باید با شور و حرارت بیشتری بر آن استدلال پافشاری کنی، زیرا این عصبانیت نشانه آن است که روی نقطه ضعف او دست گذاشته ای. به طور کلی، او معتقد است تاثیرگذاری بر اراده بسیار قوی تر از استدلال عقلی است: «نیم مثقال اراده از صدکیلو عقل و هوش موثرتر است.»
سوءاستفاده از مرجعیت و باورهای عمومی
از دیگر ترفندهای کارسازی که شوپنهاور به آن اشاره می کند، توسل به مرجعیت و باورهای عمومی است. او با لحنی طنزآمیز می گوید که اگر با اظهاری موکد مواجه شدی، می توانی با قرار دادن آن در طبقه بندی ای نفرت انگیز، از شدت آن بکاهی. برای مثال می توانی بگویی: «این مانویت است!» یا «این الحاد است!» یا «این عرفان است!». اما مهم تر از آن، توسل به باور عموم مردم است. «زیرا اغلب مردم به این گفته ارسطو اعتقاد دارند که وجود آنچه را تعداد زیادی از افراد پذیرفته اند، باید قبول کرد.» شوپنهاور معتقد است خرد جمعی قدرت بی نظیری دارد و مردم مانند گوسفند، هر جا قوچ پیشاهنگ برود او را دنبال می کنند. آن ها پیش از آنکه فکر کنند، می میرند. بنابراین، اگر بتوانی ادعای خود را به باور عمومی یا نظر یک مرجع مشهور پیوند بزنی، شانس پیروزی ات بسیار افزایش می یابد.
ترفندهای انحرافی و مصادره به مطلوب
شوپنهاور در ادامه، ترفندهای متنوعی را برای مواقعی که بحث به نفع رقیب پیش می رود، ارائه می دهد. یکی از این ترفندها، تغییر مسیر بحث است: «اگر می بینی که داری شکست می خوری می توانی مسیر بحث را عوض کنی، یعنی می توانی ناگهان موضوع صحبت را تغییر دهی و از چیز دیگری سخن بگویی به گونه ای که انگار به موضوع مورد بحث ربط دارد و استدلالی را علیه رقیبت فراهم می کند.» ترفند دیگر، مصادره به مطلوب کردن نتیجه دلخواه است. او توصیه می کند: «وقتی جواب های رقیبت به برخی از سوال هایت مناسب نتیجه مطلوبت نبود، نتیجه دلخواهت را طوری بیان کن که گویی به اثبات رسیده و آن را با لحنی پیروزمندانه اعلام کن.» این روش، نوعی القای روانی است که اگر با اعتماد به نفس کافی همراه شود، می تواند حتی حضار را نیز فریب دهد.
حمله به شخصیت و استفاده از مغالطه های شخصی
یکی از پست ترین و در عین حال رایج ترین ترفندها، حمله به شخصیت طرف مقابل است. شوپنهاور این ترفند را با نام «حمله به شخص» یا مغالطه شخصی معرفی می کند. در این روش، به جای اینکه به استدلال رقیب پاسخ دهی، به خود او حمله می کنی. می توانی با گوشه و کنایه بگویی که او صلاحیت قضاوت ندارد: «حرفی که داری می زنی از سطح درک من بالاتر است. ممکن است کاملا هم درست باشد ولی نمی توانم آن را بفهمم و بنابراین در این باره هیچ اظهارنظری نمی کنم.» این جمله که به ظاهر فروتنانه است، در عمل به حضار القا می کند که حرف رقیب، چرند است. شوپنهاور همچنین به استفاده از تناقض گویی اشاره می کند: «وقتی رقیبت گزاره ای را بیان می کند باید ببینی آیا آن گزاره به نوعی با دیگر گزاره هایی که مطرح کرده یا با اعمال و نیات خودش مغایرت دارد یا نه.»
بازتاب ترفندها در جامعه معاصر
خواننده امروزی وقتی به این کتاب مراجعه می کند، بی درنگ مصداق این ۳۸ ترفند را در پیرامون خود می یابد. در جامعه ما، بسیاری از این روش ها به طور روزمره در بحث های سیاسی، اجتماعی و حتی خانوادگی به کار گرفته می شوند. قطع کردن حرف طرف مقابل، منحرف کردن بحث، توسل به احساسات به جای منطق، و در نهایت ناسزاگویی وقتی همه راه ها بسته می شود، نمونه هایی از این دست هستند. شوپنهاور با هوشمندی تمام نشان می دهد که این روش ها زاییده «خودبینی ذاتی» انسان و «تمایل به اثبات برتری» است، نه جستجوی حقیقت. او معتقد است که «خرد، یعنی روشنایی. بنابراین خرد خاموش شدنی است» و در مقابل، جهل و نخوت همواره پر سر و صدا هستند. این کتاب آینه ای است در برابر رفتار ارتباطی ما؛ رفتاری که اغلب از ضعف های درونی ما نشات می گیرد.
پیامدهای اخلاقی پذیرش این ترفندها
پذیرش و به کارگیری بی چون و چرای این ترفندها بدون در نظر گرفتن جنبه اخلاقی آن، می تواند خطرناک باشد. شوپنهاور اگرچه این روش ها را آموزش می دهد، اما در لایه های زیرین کارش، قصد افشای ماهیت فریبکارانه مناظرات انسانی را دارد. او به ما هشدار می دهد که اگر از این شگردها آگاه نباشیم، قربانی آن ها خواهیم شد. از سوی دیگر، اگر صرفا به دنبال یادگیری آن ها برای فریب دیگران باشیم، در همان دامی می افتیم که سوفسطائیان تاریخ دچارش شدند. هدف نهایی شوپنهاور، شاید تربیت انسانی است که هم بتواند از خود در برابر مغلطه ها دفاع کند و هم در نهایت، شهامت پذیرش حقیقت را داشته باشد. نقل قول گوته در کتاب به خوبی این تنهایی فرد خردمند را نشان می دهد: «دنیا چه زود ما را بیچاره و تنها رها می سازد، و همراه خورشید و ماه و ایزدمردان، به راه ادامه می دهد.»
نتیجه گیری و اهمیت مطالعه کتاب
در نهایت، کتاب «هنر همیشه بر حق بودن» نه یک راهنمای عملی برای فریبکاری، که یک اثر عمیق فلسفی و روان شناختی است. شوپنهاور با زبانی طنزآلود و گزنده، ضعف های بشری را به تصویر می کشد و نشان می دهد که چگونه «انسان تنها به شرطی خردمند است که در دنیایی پر از ابله زندگی کند.» مطالعه این کتاب به همه کسانی که به منطق، فلسفه و مهارت های ارتباطی علاقه دارند، توصیه می شود. این کتاب به ما می آموزد که چگونه در دام مغلطه ها نیفتیم و چگونه با دیدی بازتر به بحث و مناظره بنگریم. همان طور که خود شوپنهاور می گوید: «شرارت، تکانه اراده است. در نتیجه، خشونت موجود در آن ایجاب می کند که حیات خود را از طریق نادیده انگاشتن حیات سایرین، متجلی سازد.» شاید هنر بزرگ زندگی، نه همیشه بر حق بودن، که پرهیز از این تکانه های ویرانگر و حرکت در مسیر حقیقت و خرد باشد.