تهدید زیرساختی ترامپ؛ نشانه شتاب یا بن بست راهبردی؟

10 اردیبهشت 1405 - خواندن 2 دقیقه - 91 بازدید



تهدید دونالد ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن یک نیروگاه بزرگ برق در ایران را می توان حامل چند پیام راهبردی دانست. #نخست آن که چنین ادبیاتی نشان دهنده تمایل به تسریع در پایان دادن به یک رویارویی فرسایشی است؛ نشانه ای از این که فشار زمان در محاسبات واشنگتن پررنگ شده است. #دوم، این تهدید بر این فرض استوار است که ضربه به زیرساخت های حیاتی می تواند تاب آوری اجتماعی را تضعیف کرده و در نتیجه بر توان عملیاتی ایران اثر بگذارد. #سومین نکته به حساسیت شدید آمریکا نسبت به پیامدهای ژئو اقتصادی اختلال در تنگه هرمز بازمی گردد؛ مسیری که هرگونه بی ثباتی در آن هزینه های سنگینی برای بازار انرژی و اقتصاد جهانی به همراه دارد. در #نهایت، به نظر می رسد این رویکرد هنوز در چارچوب «#فشار_محدود_برای_دستاورد_بزرگ» تعریف می شود؛ یعنی استفاده از تهدیدهای هدفمند بدون ورود به یک جنگ زیرساختی گسترده.


در مقابل، در ادراک راهبردی ایران چنین موضعی می تواند به عنوان نشانه ای از محدودیت های طرف مقابل و تاییدی بر کارآمدی مسیر فعلی تفسیر شود. تهران تاکنون دامنه درگیری را به برخی حوزه های حساس منطقه ای گسترش نداده و زیرساخت های حیاتی انرژی و آب در منطقه و اسرائیل نیز هدف قرار نگرفته اند؛ همچنین بازیگرانی مانند یمن هنوز وارد مرحله فعال درگیری نشده اند. با این حال، طرح تهدید علیه زیرساخت برق ایران ممکن است در محاسبات بازدارندگی تهران به عنوان نقطه عطفی تلقی شود که می تواند قواعد بازی را تغییر دهد و گزینه های متقابل در حوزه زیرساخت های انرژی و آب را وارد معادله کند. در چنین چارچوبی، هرگونه تشدید تنش در این سطح نه تنها میدان درگیری بلکه موازنه راهبردی منطقه را نیز دستخوش دگرگونی خواهد کرد.