وقتی «خواندن پیام» به معنای «پذیرفتن مسئولیت» نیست
در سال های اخیر، بسیاری از استادان دانشگاه با پدیده ای مواجه شده اند که در ظاهر ساده، اما در عمق نگران کننده است:
دانشجو پیام را می بیند، توضیحات را می خواند، زمان بندی را دریافت می کند، حتی قوانین را چندبار می شنود؛ اما در عمل، گویی هیچ یک از آن ها الزام آور نیست.
نمونه ها کم نیستند.
زمان امتحان مشخص می شود، شیوه بارگذاری پاسخ نامه در سامانه رسمی دانشگاه توضیح داده می شود، حتی زمانی اضافه برای بارگذاری فایل در نظر گرفته می شود؛ اما باز هم پس از پایان آزمون، بخشی از دانشجویان فایل را از مسیرهای غیررسمی برای استاد ارسال می کنند و توضیح می دهند:
«سامانه شاید مشکل داشته باشد»،
«محض احتیاط برای خودتان هم فرستادیم»،
یا
«فکر کردیم این طوری مطمئن تر است.»
در نگاه نخست، شاید این رفتار نوعی دقت یا احتیاط تلقی شود؛ اما مسئله فراتر از یک سوءتفاهم ساده است. آنچه دیده می شود، نشانه ای از تغییر در نوع مواجهه با مسئولیت، قانون و نظم آموزشی است.
دانشگاه تنها محل انتقال دانش تخصصی نیست؛ دانشگاه جایی است که فرد باید بیاموزد چگونه در یک ساختار رسمی عمل کند، چگونه مسئولیت تصمیم های خود را بپذیرد و چگونه میان «توصیه» و «الزام» تفاوت قائل شود.
وقتی دانشجو، باوجود اطلاع رسانی روشن و فرصت کافی، همچنان مسیر دلخواه خود را انتخاب می کند، در حقیقت مسئله فقط بی توجهی به یک دستورالعمل نیست؛ بلکه نوعی کم رنگ شدن فرهنگ مسئولیت پذیری در حال آشکار شدن است.
باید پذیرفت که بخشی از این وضعیت، محصول فضای اجتماعی امروز است.
نسلی که هر روز با انبوهی از پیام ها، اعلان ها و اطلاعات پراکنده مواجه است، به تدریج تمرکز عمیق خود را از دست می دهد. بسیاری از پیام ها خوانده می شوند، اما کمتر به تعهد ذهنی تبدیل می شوند.
دانشجو پیام را می خواند، اما الزام آن را احساس نمی کند.
اطلاع پیدا می کند، اما مسئولیت نمی پذیرد.
از سوی دیگر، تجربه های مکرر «استثنا قائل شدن» نیز به این وضعیت دامن زده است. وقتی دانشجو بارها دیده که با توضیح، خواهش، ارسال شخصی یا توجیه های مختلف می تواند قواعد را دور بزند، ذهن او دیگر قانون را قطعی و الزام آور تلقی نمی کند.
در چنین شرایطی، قانون به جای آنکه مرز رفتار باشد، تبدیل به پیشنهادی قابل مذاکره می شود.
اینجاست که نقش دانشگاه فراتر از آموزش صرف محتوا می رود.
استاد امروز فقط انتقال دهنده مفاهیم علمی نیست؛ او ناخواسته باید نظم، مسئولیت پذیری، احترام به فرآیندها و پایبندی به قواعد جمعی را نیز آموزش دهد.
و شاید دشوارترین بخش آموزش امروز، دقیقا همین باشد.
اتفاقا بحران اصلی دانشگاه امروز، فقط افت علمی یا کاهش مطالعه نیست؛
بحران عمیق تر، فرسایش «حس مسئولیت» است.
دانشجویی که امروز یک دستورالعمل ساده آموزشی را جدی نمی گیرد، فردا ممکن است در جایگاه یک کارشناس، مدیر، پژوهشگر، پزشک، مهندس یا تصمیم گیر اجتماعی نیز همین الگو را تکرار کند؛
یعنی قانون را تا جایی بپذیرد که با آسایش و سلیقه شخصی اش تعارض نداشته باشد.
مسئله فقط یک فایل دیر بارگذاری شده یا یک پیام نادیده گرفته شده نیست.
مسئله این است که آیا ما در حال تربیت نسلی هستیم که «تعهد» را بفهمد یا نسلی که همیشه به دنبال مسیر جایگزین، توجیه آماده و راه فرار دوم باشد؟
دانشگاه اگر قرار است دانشگاه بماند، باید جایی برای تمرین مسئولیت باشد؛
جایی که دانشجو بیاموزد نظم، امری تزئینی نیست و قانون، پیشنهادی قابل تفسیر نیست.
زیرا هیچ جامعه ای با هوش صرف ساخته نمی شود.
جامعه را انسان هایی نگه می دارند که حتی وقتی کسی ناظرشان نیست، به قواعد پایبند می مانند.
شاید امروز بی توجهی به یک سامانه آموزشی کوچک به نظر برسد، اما حقیقت این است که فروپاشی بسیاری از نظم های بزرگ اجتماعی، دقیقا از همین بی توجهی های کوچک آغاز می شود؛
از همان لحظه ای که فرد با خود می گوید:
«این یک بار را می شود طور دیگری عمل کرد.»
و شاید وظیفه استاد، پیش از آموزش هر درس تخصصی، یادآوری همین حقیقت باشد:
مسئولیت پذیری، نه در تصمیم های بزرگ، بلکه در احترام گذاشتن به ساده ترین قواعد روزمره شکل می گیرد.