دردهای جسمانی و سلامت روانی
دردهای مزمن همیشه از بدن آغاز نمی شوند؛ گاهی سال ها پیش از آنکه زانو، کمر یا پا درد بگیرد، روان انسان خسته شده است.
پژوهش های جدید نشان می دهند افرادی که بعدها دچار دردهای مزمن می شوند، اغلب سال ها قبل تر نشانه هایی مانند افسردگی، احساس تنهایی، فرسودگی روانی و کاهش حمایت اجتماعی را تجربه می کنند. این علائم به تدریج شدت می گیرند، همزمان با شروع درد به اوج می رسند و حتی پس از مزمن شدن درد نیز ادامه پیدا می کنند.
این یافته ها یک نکته مهم را روشن می کند: درد مزمن فقط یک مسئله عضلانی یا استخوانی نیست؛ مغز و روان نیز در شکل گیری و تداوم آن نقش دارند. وقتی انسان برای مدت طولانی تحت فشار روانی، احساس بی پناهی، تنهایی یا ناامیدی قرار می گیرد، سیستم عصبی در وضعیت آماده باش مداوم باقی می ماند. در چنین شرایطی بدن حساس تر می شود، آستانه تحمل درد کاهش پیدا می کند و مغز سیگنال های درد را شدیدتر پردازش می کند.
از سوی دیگر، خود درد مزمن نیز می تواند فرد را به سمت افسردگی، انزوا، اختلال خواب، کاهش فعالیت اجتماعی و احساس ناتوانی سوق دهد. به همین دلیل روان شناسان از یک «چرخه معیوب درد و افسردگی» صحبت می کنند؛ چرخه ای که در آن روان و جسم مدام یکدیگر را تشدید می کنند.
در این میان، نقش حمایت عاطفی و اجتماعی بسیار مهم است. انسانی که شنیده می شود، تنها نیست، روابط امن دارد و امکان بیان هیجان هایش را پیدا می کند، معمولا بهتر با درد مقابله می کند و احتمال مزمن شدن مشکلات جسمانی در او کمتر می شود. به همین دلیل، رسیدگی به سلامت روان فقط برای آرامش ذهن نیست؛ گاهی می تواند از فرسودگی تدریجی بدن نیز جلوگیری کند.
شاید وقت آن رسیده باشد که دردهای مزمن را فقط با عکس MRI، دارو یا آزمایش خون توضیح ندهیم. بعضی دردها، روایت خاموش سال ها فشار روانی، تنهایی و فرسودگی عاطفی اند.