سیاست از لوله تفنگ بیرون می آید

3 خرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 32 بازدید

جمله معروف «سیاست از لوله تفنگ بیرون می آید»، یادگار مائو تسه تونگ از دل تحولات چین است؛ عبارتی که شاید در نگاه اول خشن به نظر برسد، اما یک واقعیت عریان تاریخی را فریاد می زند: حاکمیت و اقتدار سیاسی، در نهایت روی شانه های توان نظامی بنا شده است. بدون پشتوانه ی قدرت سخت، هیچ تحول سیاسی پایداری در سطح منطقه و جهان دوام نمی آورد.


اگر بخواهیم این نگاه را به مناسبات فعلی ایران و خاورمیانه گره بزنیم، به همان دکترین دفاع رو به جلو و بازدارندگی نامتقارن تهران می رسیم. در فضای پر از تردید آتش بس پس از «جنگ رمضان»، موشک ها و پهپادها تنها سلاح های جنگی نیستند؛ آن ها بازیگرانی سیاسی اند که حتی پشت میز مذاکره، سایه شان سنگینی می کند.


موشک دیگر فقط یک سلاح نیست، یک برگ برنده ی سیاسی است

این جنگ ثابت کرد موشک ها دیگر فقط برای تخریب نیستند؛ آن ها «اهرم تحمیل اراده» هستند. ایران در این دور از مذاکرات، با تکیه بر همین توان موشکی، توانست آمریکا را وادار کند که چارچوب پیشنهادی ۱۰ ماده ای اش را به عنوان مبنای گفتگو بپذیرد. در واقع، سلاح هایی که باقی مانده بودند، وزن ژئوپلیتیکی ایران را در پای میز مذاکره به رخ کشیدند و پیروزی سیاسی دور از انتظاری را رقم زدند.


شاید مهم ترین جلوه این قدرت را در تنگه هرمز دیدیم. ایران با نشان دادن توانایی اش در مختل کردن جریان حیاتی انرژی جهان، ثابت کرد که در بازی تحریم، لزوما آن کسی که تحریم می شود بازنده نیست. این تهدید عملی، به یک سلاح هسته ای اقتصادی بدل شد و تهران برای نخستین بار نقش تحریم کننده را بازی کرد؛ واقعیتی که نشان داد اقتصاد جهانی چقدر در برابر بحران در خلیج فارس آسیب پذیر است.


از شهرهای زیرزمینی تا میز مذاکره؛ قصه ی تاب آوری

حملات سنگین آمریکا و اسرائیل ضربات قابل توجهی به زیرساخت ها وارد کرد، اما شهرهای موشکی زیرزمینی، ورق را برگرداندند. تحلیل های میدانی نشان می دهد که حتی پس از بمباران ها، نیروهای ایرانی با سرعتی غیرمنتظره زیرساخت ها را بازسازی کردند. این تاب آوری فیزیکی، مستقیم به تاب آوری سیاسی ترجمه شد. وقتی واشنگتن مدعی نابودی کارکردی برنامه موشکی بود، رژه موشک ها در خیابان های تهران و تداوم پرتاب ها، روایت متفاوتی را به دنیا مخابره کرد: ناتوانی آمریکا در خلع سلاح کامل ایران، خود به پیروزی بزرگی برای تهران تبدیل شد و ابتکار عمل را در مذاکرات «اسلام آباد» به دست تیم ایرانی سپرد.


البته این سکه روی دیگری هم دارد؛ اصرار بر حفظ این توان موشکی، مذاکرات را به بن بست سختی کشانده است. وقتی آمریکا از محدودسازی صحبت می کند و ایران آن را «خط قرمز» می داند، مشخص است که صلح هنوز تا رسیدن به ساحل آرامش فاصله دارد. منطق زور، هرچند ایران را سر میز مذاکره قدرتمند کرده، اما همان قدر هم راه را برای یک صلح پایدار ناهموار ساخته است.


زلزله در اتحادهای منطقه ای

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بزرگ ترین بازندگان این تغییر موازنه در تحلیل های استراتژیک بودند. آن ها فهمیدند که ایران یک همسایه دائمی است، نه یک تهدید گذرا. وقتی دیدند پدافندهای پیشرفته آمریکایی در دفع حملات ناتوان اند و دارایی های نفتی شان مقابل موشک ها مثل گروگان عمل می کند، لرزه بر اندام اتحادهای قدیمی شان افتاد. این بی اعتمادی، بسیاری از این کشورها را به سمت یک چرخش استراتژیک برد: آن ها اکنون بیش از آنکه به واشنگتن تکیه کنند، به دنبال نوعی همزیستی اجباری و دیپلماسی مستقیم با تهران هستند.


کلام آخر

در نهایت، این جنگ پرونده ای تازه برای نظم خلیج فارس گشود. موشک های ایران، با همه ی صدمه ای که دیدند، یک پیام روشن برای کل منطقه داشتند: تهران بازیگری است که از جدول حذف شدنی نیست. اکنون کشورهای حاشیه ی خلیج فارس به این بلوغ استراتژیک رسیده اند که برای محافظت از سرمایه ها و ثباتشان، چاره ای جز پذیرش نقش امنیتی پررنگ ایران ندارند. قدرت موشکی، از یک تهدید صرف، به یک «واقعیت جغرافیایی تحمیل شده» تغییر شکل داده؛ واقعیتی که منطقه را از دکترین امنیت آمریکایی جدا کرده و به تدریج به سمت دکترین همزیستی با تهران کوچ می دهد.