رسانه های اسلامی و بازتولید قدرت نرم: تحلیل گفتمان مقاومت در مواجهه با پروژه اسرائیل

4 خرداد 1405 - خواندن 8 دقیقه - 39 بازدید

تقابل کنونی در خاورمیانه بیش از آن که نبردی سرزمینی یا نظامی باشد، یک مواجهه تمدنی و گفتمانی است؛ رویارویی ای که در آن بازتولید قدرت نرم نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. پروژه اسرائیل به عنوان یک پدیده استعماری مدرن بر پایه روایتی تثبیت شده از حقانیت تاریخی، امنیت مطلق و برتری تکنولوژیک شکل گرفته و قدرت نرم آن عمدتا از طریق کنترل روایت و مهندسی افکار عمومی در سطح جهانی عمل می کند. این قدرت نرم در تلاش است تا با مشروعیت بخشی به اشغال، گفتمان مقاومت را به حاشیه براند.

در مقابل، رسانه های اسلامی به ویژه رسانه هایی که در چارچوب گفتمان مقاومت فعالیت می کنند کارزاری چندلایه را پیش برده اند؛ کارزاری که کارکرد آن تنها دفاع از یک موضع سیاسی نیست، بلکه به بازسازی ساختارهای معنایی هویت ساز و نقد ارزش ها و چارچوب های فکری حامیان پروژه اسرائیل می پردازد.

روایت اسرائیل

«روایت اسرائیل» به مجموعه ای از داستان ها، چارچوب ها و ادعاهای رسمی گفته می شود که دولت اسرائیل برای توضیح، توجیه و مشروعیت بخشی به اقدامات خود در سطح جهانی تولید و بازتولید می کند. به طور خلاصه، مهم ترین ارکان این روایت چنین معرفی می شود:

- حقانیت تاریخی: این ادعا که تشکیل دولت اسرائیل ادامه طبیعی و تاریخی بازگشت یهودیان به سرزمینی است که آن را وطن باستانی خود می دانند.

- امنیت و تهدید دائمی: تاکید بر اینکه اسرائیل همواره در معرض تهدیدهای بیرونی است و اقدامات نظامی اش واکنشی دفاعی برای بقا قلمداد می شود.

- تنها دموکراسی منطقه: اسرائیل تلاش می کند خود را به عنوان «تنها نظام دموکراتیک خاورمیانه» معرفی کند تا حمایت سیاسی و اخلاقی بیشتری از سوی کشورهای غربی به دست آورد.

- دوگانه صلح طلبی/افراط گرایی: هرگونه مقاومت یا اعتراض فلسطینی در این چارچوب به «افراط گرایی» یا «تروریسم» تقلیل داده می شود تا سیاست های امنیتی اسرائیل موجه جلوه کند.

این چارچوب ها در رسانه های بین المللی، دیپلماسی عمومی، تولیدات فرهنگی و نهادهای آموزشی به طور گسترده بازتاب می یابد تا تصویر منسجمی از حقانیت و ضرورت وجود اسرائیل ارائه شود.

فاعل معنا

«فاعل معنا» یک اصطلاح در مطالعات گفتمان، ارتباطات و نظریه های معنایی است. توضیح ساده و دقیق آن چنین است:

فاعل معنا یعنی کنشگری که توانایی تولید معنا، تعریف چارچوب ها و جهت دهی به فهم مخاطبان را در یک میدان روایی یا رسانه ای در اختیار دارد.

به بیان روشن تر فاعل معنا فقط مصرف کننده پیام نیست، بلکه تولیدکننده و شکل دهنده روایت است. او تعیین می کند که یک رویداد چگونه دیده شود، در چه چارچوبی فهم شود و چه ارزش هایی بر آن حاکم باشد.

تبدیل شدن یک بازیگر به فاعل معنا یعنی قدرت انتقال از واکنش گری به روایت سازی فعال. در زمینه سیاسی و رسانه ای، هر طرفی که بتواند واژگان، تصاویر، احساسات و چارچوب های تحلیلی را برای مخاطبان تعریف کند، در واقع «فاعل معنا» است و میدان ادراک را در اختیار دارد.

بحران روایت اسرائیل و ظهور فاعل معنا

روایت رسمی اسرائیل، به دلیل شکاف عمیق میان اصول ادعایی و عملکرد واقعی، با فرسایش اعتبار مواجه شده است. تداوم اشغالگری، نقض حقوق بشر و بی توجهی به قطعنامه های بین المللی، موجب کاهش اعتماد به این روایت در میان افکار عمومی جهانی شده است. در مقابل، گفتمان مقاومت با استفاده از زبانی مبتنی بر کرامت انسانی، عدالت و آزادی، به تدریج به “فاعل معنا” تبدیل شده است. برای مثال، بازتاب گسترده تصاویر قربانیان غیرنظامی در غزه توسط رسانه های اسلامی، به افشای چهره واقعی سیاست های اسرائیل و تقویت همدلی با مردم فلسطین منجر شده است.

روایت منسجم اسرائیل، دارای ساختار درونی به شدت آسیب پذیر است؛ زیرا هر تناقض میان اصول اعلام شده (مانند دموکراسی و رعایت حقوق بشر) و رفتار واقعی (اشغالگری و خشونت ساختاری) در عصر شبکه های ارتباطی می تواند به سرعت به بحران مشروعیت تبدیل شود.

در چنین فضایی، رسانه های اسلامی رویکرد خود را بر پایه «افشای تناقض» سامان داده اند. آن ها با نمایش بی پیرایه پیامدهای انسانی اشغال و با استفاده از زبانی که بر کرامت انسان و عدالت کامل تاکید دارد، توانسته اند اعتبار روایت غالب را در نگاه بخش وسیعی از جامعه جهانی به ویژه نسل های جوان تر کاهش دهند.

نتیجه این روند یک دگرگونی عمیق است: گفتمان مقاومت از جایگاه «واکنش گر منفعل» به «فاعل معنا» در عرصه ادراک و تفسیر تبدیل شده است. این فاعلیت به معنای توانایی تعیین چارچوب ها و واژگانی است که بر اساس آن ها، مخاطبان خارج از دایره سنتی حامیان اسرائیل واقعیت را می فهمند و تفسیر می کنند.

رسانه به مثابه پروژه فرهنگی

تحول در رسانه ها، فراتر از میدان نبرد فیزیکی، مقاومت را از یک کنش نظامی به یک پروژه فرهنگی اجتماعی ارتقا داده است. این تحول نشان می دهد که مرکز ثقل جنگ به حوزه های هویتی، حافظه تاریخی و ارزش های بنیادین منتقل شده است. رسانه های اسلامی با بازآفرینی پیوسته خاطرات تاریخی، میراث دینی و مفاهیم پیشرو اسلامی از جمله تفسیر «جهاد» به عنوان مبارزه با ظلم و نه فقط نبرد مسلحانه در حال ایجاد پشتوانه فرهنگی نیرومندی برای تداوم و بقا هستند.

این روند مستلزم تبیین روشن مفهوم قدرت نرم است؛ مفهومی که برخلاف ابزارهای قهری، از راه جاذبه های فرهنگی و فکری اثر می گذارد و می کوشد الگویی از «آزادی حقیقی» را در برابر «آزادی های قالب بندی شده در منظومه فکری غرب» ارائه کند. این جاذبه بر پایه اصالت، کرامت انسانی و مجموعه ای از ارزش هایی استوار است که ریشه در گفتمان اسلامی دارند و نه حاصل الگوپذیری از نظام های فرهنگی دیگر.

برای بررسی دقیق تر این پدیده، می توان با اعمال اصلاحات مفهومی، از چارچوب قدرت نرم جوزف نای بهره برد. نای سه منبع اصلی قدرت نرم را فرهنگ، ارزش های سیاسی و سیاست خارجی می داند. در حالی که رسانه های مقاومت به طور طبیعی از سرمایه های فرهنگی شامل میراث تاریخی و دینی استفاده می کنند، وجه تمایز اصلی آن ها در نوع ارزش های سیاسی و شیوه مواجهه با نظم جهانی است.

ارزش های سیاسی ترویج شده در این رسانه ها در تقابل با ارزش های لیبرال سرمایه داری قرار می گیرد و بر عدالت، برابری در برابر ظلم و نفی هرگونه سلطه استوار است. در حوزه سیاست خارجی نیز رویکردی مبتنی بر استقلال کامل و دوری از سازوکارهای قدرت مسلط حاکم است که نوعی «قدرت جذب معکوس» ایجاد می کند؛ قدرتی که هدف آن نه تضعیف رقبا، بلکه تقویت هویت جمعی و ایجاد همبستگی فراملی در میان ملت ها و جوامع تحت فشار است.

بازسازی هویت جمعی و خروج مخاطبان از وضعیت انفعال، از برجسته ترین کارکردهای رسانه های مقاومت است. این رسانه ها با فعال سازی پیوندهای تاریخی، دینی و هویتی، مخاطب را از نقش دریافت کننده منفعل به کنشگری مشارکت جو تبدیل می کنند. در فضای دیجیتال، این فرایند ماهیتی دوسویه یافته است: مخاطب تنها مصرف کننده پیام نیست، بلکه در تولید روایت نیز مشارکت دارد. انتشار گسترده و سریع ویدئوها، روایت های میدانی و واکنش های مستقیم، «تولید محتوای مقاومت» را به یک روند مردمی و شبکه ای تبدیل کرده است.

با وجود چالش هایی مانند ناهماهنگی در ادبیات فنی، کاربرد واژگان تخصصی و دشواری حفظ استمرار روایی در برابر حجم گسترده تولیدات رسانه ای جریان مقابل، موفقیت مهم این روند در ساده سازی و جهانی سازی مفاهیم کلیدی نهفته است. مفاهیمی همچون «صبر راهبردی» و «استقامت» به گونه ای بازتولید شده اند که برای مخاطبان جهانی قابل درک و الهام بخش باشند. این الگوی تولید مشترک، قدرت نرم را از یک سازوکار یک سویه دولتی به یک حرکت شبکه ای مردمی تبدیل کرده و توانسته آن را از سطح واکنش به سطح پیش بینی، ابتکار و کنشگری فعال ارتقا دهد.

در نتیجه، رسانه های اسلامی در عرصه نبرد روایت، تحولی بنیادین ایجاد کرده اند. آن ها موفق شده اند مشروعیت زدایی از سیاست ها و رویکردهای اسرائیل را از سطح یک اختلاف سیاسی به سطح یک مسئله اخلاقی و ارزشی با ابعاد جهانی ارتقا دهند. این تحول، مسیر مشروعیت در افکار عمومی جهان را دگرگون کرده و جهان اسلام را از جایگاه مصرف کننده منفعل گفتمان های مسلط به موقعیت تولیدکننده فعال معنا رسانده است. وظیفه آینده این رسانه ها، تثبیت این جایگاه از طریق تعمیق سطح تحلیل، ارتقای کیفیت تولیدات و تبدیل «امید به تغییر» به یک «افق تاریخی قطعی» در گفتمان جهانی خواهد بود.

برگرفته از کتاب های «طرح محو اسرائیل» و « نبرد تمدنی ما».