حسادت، ناکامی پذیرفته نشده است!

15 خرداد 1405 - خواندن 2 دقیقه - 55 بازدید

حسادت، ناکامی پذیرفته نشده است!

«حسادت، بیش از آنکه یک حس ناخوشایند زودگذر باشد، نشانی از یک «سوگواری ناقص» است. زمانی که ما با شکست، محدودیت یا فقدانی در زندگی مان روبرو می شویم، تمایل داریم به جای مواجهه با درد آن، مسیر نگاه مان را به بیرون تغییر دهیم. در واقع، حسادت، ناکامی پذیرفته نشده ای است که به جای عزاداری برای خویشتن، به خشم نسبت به دیگران بدل شده است. ما به کسی حسادت می کنیم که آینه ی آرزوهای دفن شده ی خودمان شده است؛ او دقیقا همان چیزی را زندگی می کند که ما به دلیل ترس یا تردید، در قفس سرکوب حبس کرده ایم.
این خشم، پوششی است برای یک حقیقت عمیق و دردناک: «شاید من نزیسته ام آن گونه که پتانسیلش را داشتم.» وقتی فردی را هدف حسادت قرار می دهیم، در واقع داریم از پذیرش این حقیقت می گریزیم که او جرات «بودن» داشته و ما در سایه های تردید باقی مانده ایم.
اما هنر اصلی در تغییر این زاویه ی دید است. اگر شجاعت به خرج دهیم و آن ناکامی را بپذیریم، حسادت از ماهیت مخرب خود خارج می شود و دگرگون می گردد. این خشم کور، می تواند به اندوهی سازنده، یادگیری عمیق و حتی منبعی برای الهام تبدیل شود. پذیرش فقدان، پایان حسادت است. آنگاه که شما مسئولیت کامل زیستن زندگی خودتان را بر عهده می گیرید، دیگر زمانی برای نظاره گری و حسادت به جایگاه دیگران باقی نمی ماند. «زیستن»، پادزهری است که حسادت را در نطفه خفه می کند؛ زیرا کسی که در حال ساختن دنیای خویش است، فرصتی برای آرزو کردن جایگاه دیگران ندارد.»