ادبیات بومی - درک معنای تاریخ شفاهی در آثار نانوشته ادبی

25 خرداد 1405 - خواندن 27 دقیقه - 26 بازدید

درک معنای تاریخ شفاهی

«ایمه بری دت ا هوز نوره »

گردآوری و بازآفرینی))

دکتر سعدی گراوند

اصولا، فهم و درک از ادبیات، آگاهی از سیر تکامل اشعار فولکلوریک(بومی) و تجلی این اشعار در روزگاران گذشته هر قوم، به وارثان شعر و ادب کمک می کند تا آگاهانه هویت، فرهنگ و ادبیات گذشته را پاس بدارند و اندیشه، احساس و زبان گذشتگان خود را به خوبی ارج نهند. زیرا، شناخت اندیشه، فرهنگ و زبان نیاکان، همواره و در همه جا اکسیر اصیل بودن در ما را به ارث گذاشته و در برابر هژمونی فرهنگ های دیگر محفوظ داشته است که این مهم، اساس هویت هر قوم و عامل وحدت بین آنها بوده و گذشته را به حال و آینده پیوند داده است.

در شعر « ایمه بری دت ا هوز «نوره « که اکنون آن را فراروی آینه نگاه شما قرار داده ایم، کوشیده ایم تا سرچشمه اندیشه، فرهنگ، زبان و احساس امروز خود را در این گونه اشعار دیروزی پیدا کنیم. برای دستیابی به این مطلوب، با درک کلیت بافت این اشعار می توان به ساحت هنری این نوع سروده های بومی آگاهانه تر راه یافت.

بنابراین، برای گردآوری این‎شعر، نخست، به صورت میدانی با گویش وران لک زبان ناخوانای بین سنین 60 تا 75 سال که هنوز زبان لکی اصیل خود را به خوبی حفظ کرده بودند و زبانی غیر از لکی نمی دانستند، به گفت وگو نشستیم تا ابیاتی که از این سروده به خاطر داشتند، قرائت کنند. سپس، صدای این گویش وران را ضبط و باهم مقایسه نمودیم. هم چنین، با استفاده از شم زبانی نگارنده که خود گویش ور بومی زبان لکی است ،به تدوین شعر هم راه با اعراب گذاری، جهت خوانش ساده تر آن پرداختیم و بر اساس قالب و وزن شعر، ابیاتی چند نیز به آن افزودیم و به بازآفرینی آن پرداختیم. با این اوصاف، برای آن که درک دقیقی از این سروده داشته باشیم، ضروری است درباره وجه تسمیه، قالب و وزن، سبک و پیامد آن توضیحاتی ارائه گردد.

از سوی دیگر، پویایی این سروده بومی «در لحظه ی اکنون» و سنخیت زبان آن با زبان حال روزگار ما، علی رغم گذشت سال ها، ما را بر آن داشت تا این مثنوی بلند را در دیدرس دوست داران شعر و ادب قرار دهیم و به شرح آن بپرداریم.

«ایمه بری* دت*، ا هوز «نوره* چیم نر کمر کی، ارا کتیره»*

«کتیره مان کن هتیم ن دما بری کر تشمال* هت ن پیری ما»

«دتل بنی شیم،کشل اورکی شیم سرداری* مخمل، و ور بنی شیم»

«کشل برنجی، پشت پا نارنجی پاوی نک طلا، دس بن خارنجی»

«گوش واره ل زرین،کل طلا پوشم مم راز برال، اران تان بوشم»

«هفت برا دیرم، کل پولاد برگن کل، دو لول و شان، بیزاز ا مرگن»

«باوم «باویله»، تفنگ دو لوله شکاری کشتوتی، ار «دره قوله*»

«قوله» رم یاوی* و آهن راوا* گیسل لیلی،پی چیان و پاوا»

«برا بوه هوار یا مارمت هوار و گیسل «لیلی» مکی شمت دار»

«برا بوه هوار، خان مهمانت دت »مهرلی خان»، دس گیرانت»

«دس گیرانی یت، هر و شادی بو کل طلا ریز و گردن ماهی بو»

کم هنامر ک، لیلی دی وسه چم آهوول،کردم وسوسه.

کم هنامرک، م هامر بنی هامر سایه دار، شاخ ارجنی

«خشالمه وختی، دت بیم ا باوان شقه ی کوش لم،کی یل ملاوان»

باوم کشتوتی، بوره کلاسی یه تور تیره، هه رو یه جاسی

خان مهت منیشت،کل میمانمان بین دتل کل تشمال، عروسانمان بین

برا مزانین، چم چوپیاله،باوه دی نمای، هویچ وخت ایواره

باوه دی نمای، شکاری باری کتیره بکیم،گوسالی باری

اران زین کیمی، اسب کهری پا بن ی رکاو ، تازه سحری

لمردان، ل کی م، ا لمردانه کلین پره رون، چی تل وشانه

باوم شه قلی*» کلاش خیاطه* قرصی نام «نوره ت*» آیشته ولاته

هنای تو لیلی، شیرین وهارم تو شاخ شمشاد،گل رخ عذارم

مزانی نازار شیرین شیوه مین مزانی هناس قلب و سینه مین

مزانی خاتون عاشق پیشه مین مزانی دار صدسال ریشه مین

سردار، سرلشکر اسکندرمین تو گنج قارون پر گوهرمین

اسطوره ام بینه، چنی چن ساله تو تاج سرمین، چم چو پیاله

منی اژدوری ت، فره بدحالم شکارمی کشتی یه، ارانت بارم

ار بینه میمان، تو بپرس حالم بپرس ا کرل، باوه تشمالم

ا کدبانول، تاگه درشته برا مزانم، یه سرنوشته

باوه مه موتی بوشنه باویله ارانته مه جری ار دره قوله

ا دره قوله، سحالی* دیری لیلی خوش‎ گونا، چم کالی* دیری

بلنگ بالابرز، بلنگ شانک فرزانه قویی*،شیرین شیوه ک*

اسر چم لی، الماس آسایه ار دره قوله، هم سا هم زایه*

شکار م ک، چنی چن ساله خوین شیشه مک، ا یه پیاله

بازل کویل، شکاره مک وگرد دیول، نهاره مک

هویچ وفا نری، ا خوش سحاله برا بوه هوار!، چم چو پیاله!

باوم موتی، توکر زالین* فریدون نژاد*، فرخ اخبالین

میرداس* و ضحاک* ن همسامان بین* دو پر سیمرخ* ا اخبالمان بین

برا تو بوری، سیمرخ هناک سام نریمان*،کاوه* صداک

برا بوه هوار، ارانت بوشم پاچا باوه مان، ناو فراموشم

اری درونه*، درون زردانه* سینه پلنگی، کردو نیشانه

خیال پلنگ، شکار مانگ بی ا تفنگ چیه، ا هول گان بی

زمین،کیش نیای، پلنگ کیشانی ار تته سنگی،پلنگ نیشانی

هیز م گ ری، هر عین جنی پناه بردوتی، ا شاخ ارجنی

و گرد پلنگ، جنگ تن به تن بو کل ک داوی تیا، جاری هم تنگ بو

بین تفنگ چی تا ا پلنگ ی گز منی بو، هین ای جنگ

پلنگ ار برزی، ای ار ژیر دس ار دین پلنگ، تفنگ مای دس

دس چوتیه قطار سه شنگ آوردو سینه ی پلنگ و یه شنگ بردو

کل ک داوی تیا، رنگی پریاوی پشیمانا بو، باوه، حساوی

دس ملرزیای، هر عین بیدی پلنگی نوی، دیو سفیدی

ایل «گراون» خو مزانی تفنگ مای دنگ، پلنگ رمانی

«گرا» مزانی یه خورزا شیره* باوم کشتوتی، ا پلنگ نیره

«کل خانی*!» هووک! ا تفنگ چی ت چمل »کورانی*»همیش قیت*

ا تفنگ دو لول خوش دس ریشه ت ا دس دریژشکار پیشه ت*

ا تفنگ دو لول عقاب اربان ی تیره مایشتی، دو بز نیشان

«حسن علی*»دوریش ا تیره شات گپ تفنگ چی یل، قصه ولات

ا کل شاخ دار کلما*کل خانی «کسه دارخان*»خوه مزانی

ا کلماکل، «عزیزخان*» چی یه پنجل چو عقاب، سختی ا ریه

ا مره خاموش، مر« ممدحسن*» «سگلاوی*» سوار، «منجوله*» پسن

ا اسب کهر، هیله* رنگینه ا روسم شی وه*، سماع سنگینه

وجه تسمیه

شاید این سروده، به «نوره» (نور محمد ) فرزند هاشم بگ، نوه«شه قلی» اشاره دارد که در روزگار خود در مناطقی ازجمله« سرطرهان»،«کل سرخ» و «هاشم بگ» سکونت داشته است. هرچند، به دلیل در دست نبودن مستندات، شواهد تاریخی و زبان شناسی نمی توان این شعر را به این دودمان، یا هیچ دودمان لک زبان دیگری مشابه با همین نام، در لرستان و خارج از آن نسبت داد. اما، وقتی از منظر رده شناسی زبان به این سروده نگاه می کنیم و به برخی عناصر زبانی موجود در آن مانند«نوره»،تشمال، مهرعلی خان، دره قوله و ... که همگی دارای هویت حقیقی، تاریخی و جغرافیایی در مناطق لک زبان لرستان هستند،توجه می کنیم، می توان حدس زد که این شعر به لک زبانان لرستان روزگار خود تعلق دارد و به دیگر مردم لک زبانی که در خارج از لرستان آن روز می زیسته اند، متعلق نیست.

ازسوی دیگر، لهجه نزدیک گویش وران لک ربان منطقه«میشنان» به این شعر از میان دیگر گویش وران لک زبان در مناطق دیگر در تلقظ آواها، واج ها و واژه ها،هم چنین، شم زبان مادری نگارنده نشان می دهد که این سروده، به مردم لک زبان این منطقه متعلق است و سراینده آن خارج از این منطقه نبوده است.

قالب و وزن شعر

شعر «ایمه بری دت ا هوز «نوره، سروده ای در قالب مثنوی است که سراینده آن بر کسی معلوم و روشن نیست. ابیات باقی مانده از اصل این سروده، 12بیت است که به صورت ده هجایی و در برخی ابیات، گاهی دوازده هجایی با اختیاراتی شاعرانه بر وزن فاعلاتن/ فع /فاعلاتن / فع در بحر رمل مثمن سروده شده است (امرایی، اکبر،1401). شعری که سبک آن به دوران بازگشت ادبی بر می گردد.

این مثنوی، شعری فولکلوریک(بومی) است که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است. این شعر، شرح حال زندگی پر از نشیب و فراز صیاد جوانی از نسل نوره(نورمحمد گراوند)، فرزند هاشم بگ، نوه «شه قلی» معروف به «کلاش خیاطه» است که در ارتفاعات کوه «کل خانی»، روزگاری به دست دیو (سحال) خوش خط وخالی که از بدو تولد هم زاد و هم راه او بوده است، با غل و زنجیر به تنه درخت ارجنی در غاری صعب العبور به بندکشیده می شود.

دیو(سحال) فریبایی که سال هاست در ارتفاعات این کوه بر تخت خود نشسته و جا خوش کرده است. چشمانی زیبا و قدی بلندبالا دارد. گاهی در شمایل قویی فرزانه و هرازگاهی به شکل «شیرین» یا زنی زیبا و فریبنده بر صیاد جوان ظاهر می شود. پری چهره ای دل ربا که اشک چشمانش به مروارید می ماند. قویی خوش اندام، برازنده و سرو قامتی که هزاره هاست به شکار پرداخته است و بر طشت خون به نظاره نشسته و خون جوانان را شیشه می کند. زیبا رخساری که هم راه دیگر اهریمنان از خون،گوشت،پوست واستخوان پرندگان، بازها و عقاب ها، سفره کاخ سرخ خود را با حرص و طمع می آراید. دیوی(سحالی) که به هیچ کس وفا دار نیست. قویی که از زمان فرارسیدن مرگ خود، هم واره، آگاه است.

شعر « ایمه بری دت ا هوز «نوره» سروده ای است که بعد از گذشت چند قرن هنوز ورد زبان زنان و دختران زیباروی «لک زبان» زاگرس نشین است. سروده ای اندوه بار و غم انگیز که زیبارویان گیوه پوش پنجه نارنجی این حوالی، هم راه با آهنگ گوش واره های طلایی شان، هرازگاهی که کاشانه خود را به هوای مهمانی طبیعت در فروردین رها می کنند تا با کوه ساران زاگرس، دوباره عهدی چند روزه ببندند، دور از چشم همگان، هم آوا، از آن ترانه می سازند

درحقیقت، این شعر، قصه دردها و رنج های همگان زاگرس است. قصه کتیره کنان زلف سوخته ای که هنوز بوته های گون کوه«کل خانی»، این مادر مهربان«کتیرا» را دوست می دارند. ابیاتی که یادآور همیشه یاد ردپای به جامانده از خاطرات صیادان و جست و خیزکل های کوهی و خشم فروخورده پلنگ های مغرور بر تخته سنگ های پر از فریاد سکوت است. خاطره هایی که تک تک شان بر جگر این خنیاگران کارد می کشند. زنان و مردانی که هرروز بیشتر از دیروز بر خیال رویایی یک آهو عاشق ترمی شوند و به هوای صید لیلی ها،هم واره، از همه عاشق ترند.

در این شعر،تنها، سخن از عاشقانه های رویش گون و زایش کتیرای زندگی نیست. تنها، سخن از آتش سرکشیدن فریاد خموش انسان روزگاران گذشته و حال مردم زاگرس نشین در گلوهای شکسته شده نیست؛ بل که سخن از عصیان ها و طغیان ها نیز هست. سخن از خلق و رویش دوباره و همواره ی خیالی نیکوست که شاعر با زبان نمادین خود،در ابیات زیر ما را ازآن در زندگی مان آگاه می سارد.

«ایمه بری دت ا هوز«نوره چیم نر کمر کی ارا کتیره»

«کتیره مان کن هتیم ن دما بری کر تشمال هت ن پیری ما»

«دتل بنی شیم،کشل اورکی شیم سرداری مخمل، و ور بنی شیم».

«کشل برنجی، پشت پا نارنجی پاوی نک طلا، دس بن خارنجی»

شعری که تکرار حادثه تلخ وشیرین روزگاری است که گون، عروس خون گرم فریبای تابستان می شود و نوارش گرم نسیم در لابلای رخت خویش را به آرامی احساس می کند. ابیاتی که یادآور رخت های شاد، شعف ها و شادی ها، رقص ها و پنجه افشانی مردمی است که بر زبان این سرداری پوشان و کتیرا به دوشان با آهنگی گاه افتان و گاه خیزان، جاری می‎شود.

«برا بوه هوار یا مارمت هوار و گیسل «لیلی» مکی شمت دار»

«برا بوه هوار، خان مهمانت دت »مهرلی خان»، دس گیرانت»

«دس گیرانی یت، هر و شادی بو کل طلا ریز و گردن ماهی بو»

این ابیات، راز وفاداری و هم بستگی زنان لک زبان زاگرس نشینی است که رستگاری خود را درگرو خوشبختی خواهران، برادران و خانواده خود می جویند و قداست و تعهد به زندگی با هم نوع خود را ارزشی دیرینه می انگارند.

«خشالمه وختی، دت بیم ا باوان شقه ی کوش لم، کی ول ملاوان»

باوم کشتوتی، بوره کلاسی یه تور تیره، هه رو یه جاسی

خان مهت منیشت، کل میمانمان بین دتل کل تشمال، عروسانمان بین

باوم« شه قلی» کلاش خیاطه قرصی نام «نوره ت» آیشته ولاته

در این ابیات، شاعر، خاطره ها، امیال،آرزوها و رویاهای بربادرفته این سیمینه ساقان «لک زبان» را با زبانی ساده و شاعرانه بر تاروپود زبان «لکی»، هنرمندانه به خوبی نشان می دهد؛ تا بر زخم های کهنه مرهمی دوباره بگذارد. آتشی که از تژگاه گرم سینه ها سر می کشد و به ساکنان این حوالی که با هوای وصال به اصل و نجابت اجداد و نیاکانی خویشتن خویش زنده هستند، هویتی دوباره می بخشد.

 آن گونه که از بافت این مثنوی و بررسی ابیات آن برمی آید،این سروده، دیالوگی اخلاقی، آموزنده و آرزوگونه است که در آن، شاعر در سلوک عملی خود نسبت به زندگی و سرنوشت، دست خوش جذبه های روحی، عاطفی و احساسات زیبایشی خود است.

ا دره قوله، سحالی* دیری لیلی خوش‎ گونا، چم کالی* دیری

بلنگ بالابرز، بلنگ شانک فرزانه قویی*،شیرین شیوه ک*

اسر چم لی، الماس آسایه ار دره قوله، هم سا هم زایه*

شکار م ک، چنی چن ساله خوین شیشه مک، ا یه پیاله

بازل کویل، شکاره مک وگرد دیول، نهاره مک

هویچ وفا نری، ا خوش سحاله برا بوه هوار!، چم چو پیاله!

این مثنوی، شعری توصیفی-نمایشی و شاعرانه است که در نوع خود، تراژدی و غم انگیز و از سویی دیگر، تراژدی ستیز و امیدبخش است و دارای دو سطح پیوندی است. سطح ظاهری آن، توصیف حوادث و انواع رخدادهای طبیعی است که شاعر را احاطه کرده است. سطح درونی آن، درون پرتلاطم خود شاعر است. تلاطمی که گرمای وجود برادر، یعنی «باویله» او را تسلی می بخشد.

کم هنامر ک، لیلی دی وسه چم آهوول،کردم وسوسه.

کم هنامرک، م هامر بنی هامر سایه دار، شاخ ارجنی

در این سروده، شاعر با استفاده از نشانه ها و نمادها ازجمله«دره قوله»، کتیرا، تفنگ، بزکوهی،پلنگ، سحال و ... بر آن است تا با رجوع به زبان، واژه ها را معنا ببخشد. به طوری که «دره قوله» مظهر جهان مادی اطراف اوست که روزگاری با رخدادها و حوادث ترک می شود و «سحال» مظهر «من ذهنی» بشری است که بر جان انسان پیله تنیده است و او را به عصیان و گناه وامی دارد. ار دید شاعر، پلنگ نماد غرور و نخوت بشری است و وحشی بودن آن نماد خون خواهی انسان زمینی است و جهیدن پلنگ به سوی آسمان، به مفهوم سقوط انسان و هبوط او از اوج وادی معرفت به حضیض است.

هنای تو لیلی، شیرین وهارم تو شاخ شمشاد،گل رخ عذارم

مزانی نازار شیرین شیوه مین مزانی هناس قلب و سینه مین

مزانی خاتون عاشق پیشه مین مزانی دار صدسال ریشه مین

سردار، سرلشکر اسکندرمین تو گنج قارون پر گوهرمین

اسطوره ام بینه، چنی چن ساله تو تاج سرمین، چم چو پیاله

این ابیات، سخن عاشق پیشه گانی است که نیاموخته عشق می ورزند. زنان و مردانی که گاهی دربند معیارهای خویش اسیرند و گاهی بیرون از معیارهای خود، بر وادی چشم پدران و مادرانشان پاک بازی می کنند. عشقی که برای اسارت آنها افق رهایی است. شیرین شیوه گانی که در رویای خود، نجابت مردبودن و اصالت زن بودن را اجدادی به تماشا نشسته اند. آنانی که بااحساس شاعر شکست های دیروز شیشه ی دل شان، خود را شریک می دانند.

«کل خانی»هووک ا تفنگ چی ت چمل »کورانی»همیش فیت

ا تفنگ دو لول خوش دس ریشته ا دس دریژشکار پیشته

ا تفنگ دو لول عقاب اربانه یه تیره مایشتی، دو بز نیشانه

«حسن علی»دوریش، ا تیره شاته گپ تفنگ چی یل، قصه ولاته

ا کل شاخ دار کلماکل خانی «کسه دارخان» خوه مزانی

ا کل کلما «عزیزخان چیه پننجل چو عقاب، سختی ا ریه

ا مره خاموش، مر ممدحسن «سگلاوی» سوار «منجوله» پسن

ا اسب کهر هیله رنگینه ا روسم شی وه، سماع سنگینه

این ابیات، نشان از منولوگ درونی شاعر با طبیعت، یعنی کوه«کل خانی» است.منولوگی درونی که نشان از کنش و واکنش بین عناصر و پدیده های طبیعت و رابطه انسان زمینی با آن هاست که در آن نوعی هم زادپنداری شکل می گیرد، به گونه ای که در این رابطه کارکردهای تجربت اندیشی شاعر به وصف در می آیند. در این ابیات، شاعر با زبان منظوم خود،کوه «کل خانی» را برای ابراز احساسات، عواطف،خاطره ها و حسرت ها به عنوان هم دل و هم زبان مورد خطاب قرار می دهد و از کوه می طلبد تا با زبان بی زبان خود، یاد آن صیاد ماهر و نامیرا، تفنگ دولولی که دیگر نشانی از آن نیست، شواهد حادثه ها، سکوت«مر ممد حسن» و عدم وجود«اسب منجول» که زمانی در آن زیست گاه جولان می داد را یک بار دیگر با صدای بلند اندوه بار خود، برای همیشه نبودنشان را فریاد کند و آن را با خود شریک بداند تا از کابوس تنهایی خویشتن خویش رهایی یابد و عدم جاودانگی روزگاران گذشته را جاوید کند. حقیقت تلخی که برای شاعر شعر واقعیت دارد.

آن چه این شعر را متمایز ساخته است، عریان بودن شاعرانگی شاعر شعر است که فی البداهه به سرودن شعر دست یازیده است، بی آن که در جست وجوی ردیف و قافیه های ساختگی باشد. در این شعر، عناصر عاطفه و صور خیال، زبان و موسیقی، حضوری پررنگ و درعین حال، تهی از رنگ دارند.

در این شعر معنا بنیاد، فحوای کلام بر عناصر زبان در رو ساخت متن به فربگی می چربد. یعنی، زبان از فرود به فراز می رسد و رستاخیز کلام در زیر ساخت گفتمان در اوج خود به وقوع می پیوندد.به گونه ای که عناصر زبان، بر بافت ابیات متولد می شوند و واژه ‎های خاموش در ذهن سیال شاعر، جانی تازه به خود می گیرند و بر بافت متن، آبستن معنا می گردند.

خیال پلنگ، شکار مانگ بی ا تفنگ چی یه ا هول گان بی

زمین، کیش نیای، پلنگ کیشانی ار تته سنگی، پلنگ نیشانی

هیز م گری، هر عین جنی پناه بردونی، ا شاخ ارجنی

این ابیات شاعر با زبانی ساده ، اما، پر از معنا ، هم راه با صور خیال، خشم و جست وخیز برق آسای پلنگی را که با دیدن ماه بلند در آسمان، از جای خود بر می خیزد تا آن را بر زمین به آغوش بکشد، اما، به دست صیادش بر تخته سنگی نقش می بندد را به خوبی به تصویر می کشانند.

در این شعر، شاعر، شعر خود را با مضامینی سرشار از معرفت درآمیخته است. او گناه خود را در بی گناهی خود عرضه نمی دارد. او پرده ها را به کنار می کشد و به قامت معنای واژهها، مخاطب را اندرز می دهد و درد عدم حضور همیشگی پدری را با اشک واژه هایش، شستشو و پاک می گرداند.شاعری که به قول شاملو« اندوهش، غروبی دلگیر» است و از دیدگاه او، عشق، از حضور کسی ریشه دارد که انسان زمینی نیست و بودنش، «محو تماشای نبودن« او است. فریادی که از وجودش برمی خیزد تا تراژدی مرگ عشق ها را حکایت روزگاران کند. شاعری که مظهر وجدان بیدار خدایی انسان است. وجدانی که در سرشت انسان معرفت آگاه، جایی نهفته دارد و از آدمی، چهره ای خاکسار و پاک باز می سازد.

در این مثنوی حکمت آمیز، شاعر بابیان هنری و تجربه های موفق شعری خود، به کارآمدترین شگردهای هنری دست یازیده است؛ تا بتواند کارکردهای امید بخش و ارزش مند انگاره ها و اسطوره هایی ازجمله سیمرغ، زال و کاوه را هم سو باتجربه ی خود، در برابر خباثت های ضحاک و دیو برای مخاطبش خلق کند و شعر خود را از سطح فردی به سطح ناخودآگاه جمعی ارتقا بخشد و بر دامنه ی نفوذ این دلالت ها بیفزاید.

در این ابیات، شاعر می کوشد تا بابیان تجربه ی شعری خود، با صداهای دو گانه بر آمده از بافت شعر، اندیشه از مرگ برادر، امید به نوزایی و رستاخیز وجود او را با گفتن استعاره ها، داستان ها و آموزه های اخلاقی، معنا و مفهوم ببخشد.در این ابیات، شاعر به « فر گیتی فروز»، به «الهه ی عشق» و «حقیقت کل»(سیمرغ) باوری هویدا دارد که از دیدگاه او نجات بخش نهایی و عامل رستگاری انسان زمینی است. شاعری که «از اندوه بیرون تشنه» است. و اندرزهایش لبریز از آگاهی،شناخت و تجربه اندیشی است.یعنی، شاعر، معرفت و عمل را مایه دست یابی به رستگاری می داند.

باوه م موتی تو کر زالین فریدون نژاد، فرخ اخبالین

میرداس و ضحاک ن همسامان بین دو پر سیمرخ، ا اخبالمان بین

برا تو بوری سیمرخ هناک سام نریمان کاوه صدا ک

پانوشت ها

- بری: گروهی، دسته ای

2-دت: دختر

3-هوز: دودمان، قبیله، طایفه، ایل

4-«نوره» (نور محمد ): نام یکی ازکدخدایان طایفه گراوند

5- کتیره: کتیرا

6- تشمال: جد نظر علی خان غضنفری معروف به امیر اشرف(نشریه بلوطستان،یادنامه دکتر سیروس غضنفری، محمد بساطی،1401،ص.10)

7- سرداری: از لباس های زنان لرستان که از جنس مخمل دوخته می شد و با نوار و یراق های خاصی تزیین می شد.

9- دره قوله: تنگ قوله، دره ای عمیق در کوه «کل خانی» واقع در هاشم بگ

10-رمیا: خراب شدن

11- آهن راوا: صاعقه، رعدوبرق

12- بن: غار، راه صعب العبور در کوهستان

13- ارجن: درخت چه بادام

14 - شه قلی: پدربزرگ «نوره» از طایفه گراوند

15-کلاش خیاطه: لقب «شه قلی» مردی از طایفه گراوند. کنایه از کفش گیوه شیک و گران قیمت

16- سحال: دیو، اهریمن،شیطان

17- چم کال: چشم فریبا و زیبا

18- قو: پرنده ای زیباست که به سبب تک هم سری، سمبل عشق و وقاداری است. این پرنده، در طول عمر، هیچ صدایی تولید نمی کند. تنها در لحظه مرگ، به گوشه ای که در آن جا عاشق شده است، پناه می برد و آخرین قو و آوای عاشقانه خود را با تمام وجود، فریاد می کشد و می میرد. فرزانه بودن قو، به دلیل مرگ آگاهی اوست. زیرا، قو آخرین لحظه های عمر خود را تشخیص می دهد. این پرنده زیبا، تنها در طول عمر، دو بار قومی کشد، زمان عاشق شدن و زمان مرگ. قو کشیدن: کنایه از به خاک سیاه نشاندن جایی یا کسی است. این اصطلاح در زبان لکی بسیار مورداستفاده قرار می گیرد.

19- شیرین: شهبانوی ایرانی ارمنی الاصل، هم سر خسروپرویز پادشاه ساسانی. شیرین شیوه: اصطلاحی در زبان لکی که کنایه از زنان و دختران زیباروست

20-.هم زا: هم زاد، موجودی کاملا مشابه که بر اساس افسانه ها هم راه انسان متولد می شود و هم گام با او رشد می کند و با مرگ او نیز می میرد.

2- زال: فهرمان اسطوره ای ایرانی ، فرزند سام نریمان، پدر رستم که در زمان پادشاهی «منوچهر» می زیست. زال: سفیدموی

22- فریدون: از پادشاهان نیک اندیش ایران زمین بود که پانصدساله عمر کرد و تاج کیانی بر سر نهاد و به ظلم ضحاک پایان داد.

23- میرداس: پدر ضحاک

24- ضحاک فردی عرب و غیر ایرانی که با فریب اهریمن پس از کشتن پدر خود، مرداس، فرمان روایی را به دست می گیرد و در سال های پایان پادشاهی جمشید، بر ایران ظفر یافت.

25- سیمرخ:سیمرغ، مرغ افسانه ای در شاهنامه

26 - درون: دره. درون زرد: دره ای در کوه «کل خانی» واقع در روستای هاشم بگ که روزگاران زیست گاه امنی برای گربه سانان ازجمله پلنگ و یوزپلنگ بوده است

27- پلنگ: حیوانی وحشی است که برای شکارکردن ماه بلند در آسمان، به اوج گاه کوه می رود و به سوی آسمان بر می جهد، اما، از آن ارتفاع بلند بر زمین می افتد و کشته می شود.این ابیات به آخرین پلنگ دره «درون زرد» بخشی ار کوه «کل خانی» اشاره دارد که سحرگاه صبح با حمله به «علی اکبر» گراوند با تفنگ دولول فرانسه در دفاع از خود شوربختانه کشته می شود. این پلنگ کشان، برای مردم آن روزهای ایل گراوند( هاشم بگ، فرخ آباد و تو خشکه) کاملا به یادماندنی و آشناست.

28- حسن علی: «حسن علی درویشی» از روستای هاشم بگ

29- کلما: محل زیست بزهای کوهی در ارتفاعات صعب العبور

30- کسه داراخان: «کسه» محمدی گراوند فرزند « داراخان » از روستای هاشم بگ. مردی چابک و تیزپا که در بالا رفتن از کلما و صخره ها تبحری خاص داشت. این بیت به آخرین » بز کوهی« اشاره دارد که با تیراندازی «علی اکبر» گراوند هم راه « کسه» محمدی گراوند در کلمای «کل خانی» شکار می شود.

31- عزیزخان: «عزیزخان پیر محمدی گراوند» فرزند «شه رضا» از روستای هاشم بگ که تبحری خاص در بالارفتن ار غارها و صخره های صعب العبور، به ویژه، کلمای «کل خانی» داشت .

32- خورزا شیر: به ««محمد حسن کورانی» دایی «علی اکبر گراوند» اشاره دارد که پس از شکست حاکم وقت آن روز ترهان( جهان شاه منصوری) سوار بر اسب کهری به نام« منجول» از طریق جاده آزادبخت و سپس، با طی کردن رود «مادیان»گنجینه «کژینه» ضرونی و تنگ «قلاجق» پس از جنگ وگریزهای بسیار با سواران حاکم مقتول وقت، به هوزه «نوره» به منزل کدخدا «علی ممه« گراوند فرزند «نوره» در هاشم بگ پناه می برد و با پشتیبانی«فهره» و وساطتت » نعمه» گراوند، نجات یافت و جان سالم به دربرد. دلاوری که پس ازآن در غاری در کوه «کل خانی» که هنوز هم به نام اوست(مر ممدحسن) با حمایت این دودمان مدت زمانی در آن جا دور از چشم همگان ، مخفی شد.

33- قی: ترشحات زردرنگ چشم، گوشه چشم

35- چمل کورانی: کنایه از چشم آبی. اشاره به «علی اکبر» گراوند که چشمانی تقریبا آبی داشت و به دایی خود (محمد حسن کورانی )رفته بود.

36- دس دریژ: کنایه از بخشندگی شکارچی هنگام شکار و اهداء گوشت به رهگذران و چوپانانی که سرزده می رسیدند

37-مر:غار، پناه گاه در کوهستان

38- سگلاوی: نژادی از اسب

39- منجول: نام اسبی جوان و تیزپا از نژاد سگلاوی به رنگ کهر با حرکات و شیهه باشکوه که مختص به «محمدحسن کورانی» بود.

40- هیله: شیهه اسب

41- روسم شیوه: به شکل رستم ، بسیار هیکلی و تنومند (کنایه از محمد حسن کورانی)

منابع

دریکوند، کرم الله، )1394).بررسی نقش زرم آرا در اوضاع سیاسی – اجتماعی لرستان در دوره پهلوی اول(1314-1311). دانشگاه لرستان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی . پایان نامه کارشناسی ارشد

قندهاری، سمیه(1401)ریشه،فراوانی و اسم های مشابه چیا. بازیابی شده در21/2/1401 از setare.com/fa/news/3 ، صص.2-