ترجمه گتاب کوچ نشینی و یکجانشینی بلک میچاد

25 خرداد 1405 - خواندن 16 دقیقه - 33 بازدید

ترجمه کتاب کوچ نشینی و یکجانشینی از بلک میچاد. چاپ فصل نامه شماره سوم، چهارم، پنجم، ششم، بهار،تابستان و پاییز،زمستان1401

کوچ نشینی ویک جانشینی

دو قدرت اقتصادی در جامعه قبیله ای لرستان

نویسنده: بلک میچاد

ترجمه: دکتر سعدی گراوند

پیش گفتار

پژوهش حاضر، موضوع رساله ی دکترایی بود که جهت حمایت مالی از آن به نهادهای دانشگاهی ازجمله مرکز تحقیقات علوم اجتماعی بریتانیای کبیر، مرکز تحقیقات دانشگاه لندن، صندوق هرنیمان، بنیاد تحقیقات مردم شناسی وننرگرن در نیویورک و هیات مدیره دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی در لندن پیشنهاد شد. انجام این پژوهش، سه هدف عمده را به دنبال داشت. نخست، بررسی ساختار سیاسی یک قبیله، یا اتحادیه قبایل به منظور گردآوری داده های مربوط به آن جهت تایید و تصحیح فرضیه های خاص تدوین شده فردریک بارث در سال1961 در رابطه باسیاست و شرایط بوم شناختی گروه های دامدار عشایری که در منطقه وسیعی در قسمت شمال و شرق خلیج فارس گسترش یافته بودند. هدف دوم، اخذ اقامت دائم به مدت زمان بیشتر از یک سال در یک کمپ واحد عشایری بود تا بتوان چرخه سالیانه ی اقتصاد مربوط به دامداری و رفتار اقتصادی تعدادی از خانوارهای منتخب در این حوزه را به طور کامل استناد سازی نمود. هدف سوم، گردآوری مجموعه ی بسیار گسترده ای از داده های موجود در رابطه با دادوستدهای انجام شده بین افراد در هسته ی مرکزی کمپی بود که در آن اتراق داشتم تا بتوانم تحول روابط اصلی و تبعی در این سطح بسیار ابتدایی را به طور دقیق تجزیه وتحلیل کنم. هرچند، پس از مدتی برایم روشن شد که این موضوع پژوهشی، کاملا برای آنچه بایستی انجام می شد، منطبق نیست و بسیار موردعلاقه ی من نیست. بنابراین، اهداف پژوهشی من، باگذشت پس از چند ماه بعد دستخوش تغییرات قابل توجهی شدند که به نگارش کتاب حاضر منجر گردید و نگارش آن بیش از آن که صرفا تلاش مختصری جهت انجام سه هدف مهم پژوهش موردنظر باشد، بلکه بازتاب پژوهش گسترده تری در مورد قوم نگاری در شرایط ممکن بوده است. هرچند، محدودیت های موجود در رابطه با انجام این پروژه در انتخاب منطقه و گروه موردنظر جهت مطالعه در این پژوهش نیز بی تاثیر نبوده اند.

برای دست یابی هم زمان به این اهداف سه گانه، بایستی در این مدت، در جستجوی یک جامعه ی قبیله ای باشم که اندازه و ساختار آن با جامعه ی قبیله ای باسری که بارث در سال 1958آن را موردمطالعه قرار داده بود، قابل مقایسه باشد. یعنی، یک جامعه ی قبیله ای از دامنه های جنوب شرقی رشته کوه زاگرس که تا حدی، اما، نه بسیار زیاد، زیست گاه آن متفاوت باشد. جایی که در آن قبایل «باسری»در اطراف شیراز الگوی شش ماهه ییلاق و قشلاق گله و گله بانی را در آن دنبال می کردند که این کوچ در هرسال مسافتی در حدود 1000 کیلومتر را پوشش می داد(بارث،1965،ص.69). بنابراین، با بررسی های انجام شده در این مورد، در فوریه 1969 در تهران، آنچه را که قبلا حدس زده بودم به روشنی تایید شد. یعنی، جدا از اتحادیه «خامش»(که عشایر باسری شیراز قسمت مهمی از آن را تشکیل می دادند)، در اواخر دهه ی1960، تنها سه اتحادیه قبیله ای بزرگ دیگر در ایران وجود داشتند که تعداد قابل توجهی از اعضای تشکیل دهنده آن ها هنوز به طور عمده جریان دامداری عشایری را هدایت می کردند. اتحادیه هایی که سازمان سیاسی منسجمی در مقیاسی بزرگ به رهبری «شاهزادگان» ازجمله بختیاری ها، قشقایی ها و شاهسوندها را نشان می دادندکه انسان شناسان اجتماعی مکررا آن ها را موردمطالعه و بررسی خود قرار داده بودند.بنابراین، تا حدودی متوجه شدم که دولت ایران جهت پژوهش در مورد هریک از مناطق قبیله ای به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی تمایلی ندارد و این اجازه را به آن ها نمی دهد. برای مشاوره در این مورد با پروفسور بارث مکاتبه کردم. او در پاسخ خود پیشنهاد کرد که از دولت ایران جهت انجام این پژوهش در استان لرستان که منطقه ای کوهستانی است و در غرب این کشور واقع است، مجوز خواهم گرفت.باکمال تعجب، مجوز این کار با تاخیر بسیار کمی انجام پذیرفت و در اواخر ماه مارس کار خود را در این حوزه جغرافیایی شروع کردم.

بارث به خاطر شباهت آشکار بوم شناختی لرستان به منطقه ای که تقریبا بیشتر آن در 600 کیلومتری جنوب شرقی به وسیله اتحادیه «خامش» تحت سیطره بود، علاقه بسیاری داشت. اما، نه من و نه پروفسور بارث هرچند هم کنکاش کردیم، نمی دانستیم که با این نوع از جامعه ی قبیله ای چگونه باید برخورد کرد. بنابراین، طولی نکشید که پس از ورود به منطقه ای که آن را پیدا کردم، دریافتم که دو ویژگی اصلی (یعنی یک سازمان سیاسی کاملا تعریف شده و سیطره اقتصادی کوچ نشینی و دامداری دامنه دار نسبت به سایر اشکال تولید) که به دنبال آن بودم تا آن ها را با داده های مربوط به قبیله باسری که به وسیله بارث گردآوری شده بودند را به سادگی در آن باهم مقایسه کنم امری ساده نبود. زیرا، این ویژگی ها، هر دو با جامعه امروزی لرستان کاملا بیگانه بودند. چراکه قدرت سیاسی شاهزادگان شاهنشاهی به وسیله حکومت وقت تقریبا در سال 1930 کم رنگ شده بود. به طوری که دیگر هیچ سازمان سیاسی سنتی قابل تشخیصی اصلا وجود نداشت و دامداری عشایری دامنه دار و شاخصی در اقتصاد بین لرها دیگر هرگز پیدا نمی شد. از سویی دیگر، ساختار کوه های این منطقه ی طبیعی کاملا فشرده (53000 کیلومترمربع) طی کردن مسیرهای طولانی بین مناطق زمستانی کم ارتفاع و چراگاه های تابستانی در ارتفاعات 2400 تا 3400 متر بالاتر از سطح دریا جهت ییلاق و قشلاق کردن گله و گله بانی برای بیشتر دامداران غیرضروری می ساخت. اما، در جوامع قبیله ای باسری در اطراف شیراز که بارث جهت انجام پژوهش خود به مدت سه ماه با آن ها از نزدیک زندگی کرده بود، عادت داشتند تا محل کمپ خود را طی یک سال 120 بار تغییر دهند (بارث، 1961، ص.15). حال آنکه کمپی که من در بخش «رومی»از حوالی لرهای حسنوند تقریبا به مدت یک سال تمام در آن اتراق داشتم، مورد تاخت وتاز و حمله قرار می گرفت و 31 بار مکان خود را تغییر داد و طی آن دوره حداکثر 350 کیلومتر را طی نمود که طول این تغییر مکان، از 500 متر بیشتر نبود. به طوری که میانگین روزهای سپری شده در هر مکان، تقریبا 12 روزبه طول می انجامید و پس از گذشت سه شبانه روز یا کمتر کمپ 11 بار جابجا می گشت. بااین حال، طولانی ترین مدت زمانی که در یک مکان بین دو مهاجرت سپری می شد، 105 شبانه روز بود و این کمپ هم از این مسئله استثناء نبود. به طورکلی، فراوانی جابجایی در آن، حالت متوسطی داشت و تقریبا بیشترین میزان جابجایی در سال بین کمپ های لری تقریبا کمتر از 45 بار بود و در باقی موارد در یکجا سکونت داشتند.

از سوی دیگر، برخلاف قبایل باسری(بارث،1964، ص.77) و دیگر گروه های عشایری در خاورمیانه، جمعیت قبیله ای لرستان تقریبا به طورکلی در ادعای ایدئولوژی ضد عشایری خود اتفاق نظر دارند ( برای مثال، فرای 1962، ص.14، پانای 1962، ص.263 را ملاحظه کنید).اگرچه، تقریبا همه لرهای بالای 40 سال در1970 عشایر به دنیا آمدند و بیشتر افراد پایین تر از این سن و سال بعدازآن نیز هنوز عشایر هستند و یا در یک برهه از زمان و یا برهه های دیگر از زندگی خود عشایر بوده اند. اما، به طورکلی، به این دیدگاه دست یافتند که چادرنشینی مستلزم سخت کوشی بسیار در کمپ های اقامتی و متحرک، قرار گرفتن در معرض سرما، باد، باران و گل ولای در زمستان و عدم خواب راحت به خاطر ضرورت محافظت و نگهبانی در برابر حیوانات وحشی، دردان و راهزنان است. علی رغم عشایر در مضیقه، تعداد کمی از عشایر ثروتمند لر ممکن است اذعان کنند که شیوه زندگی عشایری فرصت های بیشتری را برای آن ها فراهم می کند تا بتوانند از شکار کردن، جنگیدن و دید و بازدهای اجتماعی( هم بین کمپ های ثابت و هم بین کمپ ها و روستاهای در مسیر مهاجرت) لذت ببرند. هرچند، این افراد نیز از طی کردن مسافت های بسیار طولانی برای رفتن به یک حمام عمومی یا پیدا کردن مسجدی جهت انجام فرایض دینی خود شکایت می کردند.

باوجوداین، لرهای لرستان انتظارات مرا برآورده نکردند. و در طول مدت کار میدانی خود به خاطر بحث وجدل با آن ها در مورد یکجانشینی طولانی مدتشان مورد مواخذه قرار گرفتم. هرچند، من در طول کل این دوره در چادری ساکن بودم. و در موارد مختلف، دیگر اعضای کمپ از من می خواستند تا در شخم، کاشت و برداشت محصولات کشاورزی آن ها را به خاطرکمبودکمپ های اقامتی کمک کنم که در حقیقت به عنوان شاخص خوبی از میزان درگیری دامداران لر در حوزه تولید محصولات کشاورزی ایفای نقش می کرد. میزان درگیری دامداران لر در حوزه محصولات کشاورزی مانند آنچه بارث(1964،ص. 72) در باب قبایل باسری توصیف کرده است، امری حاشیه ای نیست. دام پروری عشایری و کشاورزی به وسیله لرهای لرستان در بدترین حالت، به عنوان یک وسیله ی جایگزین جهت امرارمعاش این مردم تلقی می شوند. اما، از دیدگاه مردمی که توانایی انجام این امور را داشته باشند، از آن ها به عنوان فعالیت های مکملی نام می برند.

هدف من از سفر به ایران، مطالعه و بررسی مردم عشایر بود. اما، خوشبختانه به طور تصادفی در جامعه ای حضور پیدا کردم که در آن، اگرچه، گله داری و عشایری یک روش بسیار مهم اقتصادی برای آن ها تلقی می شد، اما، کمتر از یک سوم کل جمعیت در این جوامع به شکل گله داری زندگی می کردند و دام های خود را در طول سال جابه جا می نمودند.باوجوداین، به خاطر محدودیت زمانی و تمایلات شخصی خودم مشتاقانه تصمیم گرفتم تا لرستان را ازنظر دامداری عشایری موردبررسی قرار دهم. و این امر به معنی این نبود که من از جامعه ی کشاورزان ساکن در روستا غافل شده باشم. حتی اگر می خواستم تمام انرژی خود را صرفا به عشایر اختصاص دهم، به خاطر فراوانی و تنوع زیاد مبادلات در تولیدات و کار در بین حوزه های دام و کشاورزی و این واقعیت که عشایر به طور دائم کشاورز و کشاورز- عشایر می شوند، عملا انجام چنین امری کاملا میسر نبود. پاسخ به افزایش و کاهش ثروت های شخصی به این معنا بود که من نیز اعضای کمپ خود را دنبال کنم و بخش فعالیت های روزمره در طولانی مدت مرا نیز وادار می کرد تا با تعداد زیادی از روستاییان و چادرنشینان ارتباط برقرار کنم. مطالبی که من در باب عشایر می نویسم، فطعا خالی از تعصب به عشایر نیست. چراکه من به وضوح قادر به مشاهده کل جمعیت ساکن در روستاهای لرستان با توجه دقیق به جزییات اعضای عضو گروه کمپ هایی نبودم که در طول سال به آنجا نقل و مکان می کردم .اما، به خاطر این که هیچ کمپ با حتی چادری وجود نداشت که من از طریق خویشاوندی یا طی قراردادی به آن وارد شوم و در برخی موارد نتوانستم با بسیاری از روستاییان کشاورز و هیچ فردی از آن ها ارتباط تنگاتنگی برقرار کنم. اما، باوجوداین، نتوانستم از توصیف ویژگی های زندگی کوچ نشینی و روستانشینی اجتناب کنم.

این کتاب درباره ی زندگی عشایری و روستانشینی مردم لرستان است که در شرایط همزیستی تنگاتنگی باهم زندگی می کنند. بااین حال، این یک واقعیت است که من در موارد متعدد هم در طول کار میدانی و هم در تجزیه وتحلیل نتایج پژوهش، به داده های گردآوری شده در حوزه عشایر افتخار می کنم. دلیل این کار دو چیز است:

اولا، کیفیت داده های گردآوری شده مربوط به دامداری عشایر بالاتر از داده های گردآوری شده ای است که در مورد کشاورزی و روستانشینی گردآوری شده اند. در جامعه ای که در آن هیچ کس نمی تواند حقیقت را بگوید و یا اگر بتواند از گفتن حقیقت در آن اجتناب می کند، برای من دست یابی به داده های کمی از طریق مشاهده مستقیم محصولات و تولیدکنندگان بسیار ساده تر از مصاحبه با افراد خبره ای بود که به خاطر محافظه کاری های خود علنا دروغ می گفتند و یا این که کاملا دور از حقیقت بودند. به طوری که بیشتر این داده های به دست آمده با این روش فقط می توانستند به عنوان ابزاری برای بررسی این که چه کسی و تا چه اندازه و چرا به من دروغ گفته است به کار گرفته شوند.لذا، این واقعیت که من دائما می توانستم حجم واقعی محصولات عشایری از حمله پشم، محصولات لبنی، بره ها و غیره را مشاهده کنم و گله ها را که در اطراف چادر سکونتی من پرسه می زدند را بشمارم، این امکان را برای من فراهم می نمود تا بتوانم داده های کمی دقیق و کاملا درستی را در حوزه یکجانشینی به دست آورم. جایی که در آن من مجبور بودم مساحت مزارع را اندازه گیری کنم، محصولات برداشت شده را وزن نمایم تا بتوانم به نتایج قابل مقایسه ای در پژوهش خود دست یابم.

انگیزه ی اصلی دوم من جهت تمرکز بر جنبه های عشایری لرهای لرستان ناشی از ضرورت ادامه پژوهش جهت استناد سازی مدارک طی زمانی که داشت به پایان می رسید، بود. از سوی دیگر، رابطه ای که بین دامداری و محدودیت های زیست محیطی (یا تکنولوژیکی) از یک سو و ساختار اجتماعی از سوی دیگر وجود داشت، مرا به انجام این پژوهش تشویق می نمود. هرچند، در سال های اخیر (برای مثال، بیتس،1973،دیگارد، 1981)، برخی قوم نگاری های بسیار عالی در توصیف جزییات وجود دامداری به چاپ رسیده اند.اما، میزان مدرنیزاسیون به گونه ای است که مطالعات جدید مربوط به کوچ نشینی سنتی در خاورمیانه کمتر صورت گرفته و به چاپ رسیده اند. تا این که برای من به تدریج روشن شد که من نیز مانند بسیاری از دیگر مردم شناسان آخرین تلاش های موفقیت آمیز خود را برای انطباق با جامعه ای که کاملا و به زودی تحت تاثیر تغییرات بنیادی سیاسی و اقتصادی فرار می گرفت، ثبت کنم.تا این که این حقت به وقوع پیوست.هرچند به هیچ شیوه ای آن را پیش بینی نکرده بودم که از سال 1980 بخش بزرگی از استان لرستان در خط مقدم جنگ خلیج فارس درگیر خواهد بود.

در بخش اول این کتاب، به لرستان به عنوان یک منطقه ی کلی نگاه می شود و بررسی می کنم که چگونه بخش های مختلف جمعیت قبیله ای با تمرین چندین شکل مکمل از تولید اقتصادی در حوزه های کشاورزی در روستا و دامداری عشایری با همدیگر ارتباط برقرار می کنند.در بخش دوم، بیشتر بر حوزه عشایری تمرکز می شود تا سعی شود وجود برخی از خلاهای خاص موجود در ویژگی های قومی و تحلیلی مربوط به دامداری در خاورمیانه که از دیدگاه پژوهش گران قبلی غافل مانده اند را پرکنم. خلاصه این که در بخش سوم کتاب، به طور مختصر، از تغییرات اساسی که قبایل لر در اواسط دهه ی 1970 که منجر به توسعه آن در سطح ملی شد اشاره می گردد.