تعمیم افراطی در مقابل رنج ابهام
▪️یک حکایت و یک یادآوری واجب!
📝مولانا در مثنوی حکایتی تحت عنوان «عیادت یک مرد کر» را نقل می کند. این حکایت قصه مرد کری را روایت می کند که طبق رسم و عادات باید به عیادت همسایه ناخوش احوالش که به تازگی از پیش طبیب آمده برود. اولین و مهمترین چالش مرد کر این بود که چگونه با همسایه بیمار ارتباط بگیرد.
فکری به سرش زد و گفت که معمولا در عیادت از یک بیکار گفتگوی تکراری و کلیشه ای رخ می دهد پس من همان را تمرین کنم. ابتدا احوالش را بپرسم؛ بدون شک خواهد گفت «الحمدالله بهترم» پس من می گویم «خدا را شکر امیدوارم همین گونه پیش برود»؛ سپس می پرسم «دارو چه می خوری؟» حتما دارویش را خواهد گفت و من در پاسخ خواهم گفت «نوش جان، برایت بهترین دواست» و در نهایت از او می پرسم «طبیبت کیست؟» و وقتی نام طبیبش را بگوید می گویم «به به او بهترین طبیب است، پیش هر کس که رفته خیلی زود کار را تمام کرده است».
مرد کر به عیادت همسایه بیمار رفت و طبق برنامه شروع به صحبت کرد. پرسید «حالت چطوره؟» مرد بیمار که ناخوش احوال بود با ناله جواب داد «حالم خیلی بده دارم می میرم» ، مرد کر در پاسخ همانند تمرین قبلی گفت «خدارو شکر امیدوارم همینطور پیش بره»؛ جوابش مرد بیمار را ناراحت کرد. سپس پرسید «غذا چی می خوری؟» همسایه که از سوال و جواب قبلی حسابی عصبی بود جواب داد «زهر مار، کوفت». مرد کر که چیزی نمی شنید طبق تمرین پرسید «طبیبت کیه؟» مرد همسایه که کفری شده بود جواب داد «عزرائیل» و مرد کر پاسخ داد «به به بهترین طبیبه، پیش هر کس که رفته خیلی زود کار رو تموم کرده!»
امان از تعمیم! تعمیم و به خصوص شکل افراطی آن جدای از جنبه های پاتولوژیک و تاثیر آن در شروع یا تقویت اضطراب و افسردگی جنبه ترسناک دیگری هم دارد. انسان ها از ندانستن وحشت دارند، از ابهام گریزانند و دست به هر اقدامی برای تعریف پدیده های ناشناخته می زنند تا این رنج ناشی از ابهام را از بین ببرند یا دست کم تقلیل دهند. بارها پیش آمده که ما در مواجهه با موقعیت های جدید و ناشناخته با داشته های قبلی در مورد موارد مشابه دست به تعریف می زنیم؛ امری که ممکن است به فاجعه بیانجامد. در داستان «عیادت مرد کر» همسایه در نهایت خشمگین شد و دستور داد این مرد بی ملاحظه را از خانه بیرون کنند!
چون عیادت بهر دل آرامیست / این عیادت نیست، دشمن کامیست