از فشار مرکب تا نبرد روایت ها؛ تحلیل حقوقی رسانه ای جنگ شناختی علیه ایران و جبهه مقاومت؛ تاملی بر مرزهای نوین مداخله، قهر شناختی و پیامدهای تفاهم نامه ۱۴ ماده ای ایران و آمریکا
از فشار مرکب تا نبرد روایت ها؛ تحلیل حقوقی رسانه ای جنگ شناختی علیه ایران و جبهه مقاومت؛
تاملی بر مرزهای نوین مداخله، قهر شناختی و پیامدهای تفاهم نامه ۱۴ ماده ای ایران و آمریکا

تحولات اخیر نشان داد که جنگ در جهان معاصر، دیگر صرفا در میدان نظامی و با ابزارهای کلاسیک قدرت تعریف نمی شود. آنچه در منازعه اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت، به ویژه لبنان، رخ داد، نمونه ای آشکار از پیوند میان جنگ سخت، فشار اقتصادی، محاصره، عملیات روانی، رسانه های فراملی و مهندسی ادراک عمومی بود. در این چارچوب، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی کوشیدند با ترکیب فشار نظامی، تحریم، تهدید، محاصره و جنگ روایت ها، اراده سیاسی و اجتماعی ایران و نیروهای مقاومت را تضعیف کنند؛ اما نتیجه نهایی، برخلاف اهداف اولیه آنان، به شکست عملی این راهبرد و تقویت موقعیت ایران و جبهه مقاومت در افکار عمومی منطقه ای و بین المللی انجامید.
جنگ اخیر را باید نمونه ای از «فشار مرکب» دانست؛ فشاری که در آن ابزارهای مختلف قدرت، به صورت هم زمان و هماهنگ، علیه جمهوری اسلامی ایران با تمام توان خود دست به کار شدند. در این الگو، غالبا حمله نظامی یا تهدید به استفاده از زور تنها یک ضلع ماجراست. ضلع دیگر، تحریم اقتصادی، محاصره دریایی، عملیات رسانه ای، القای فروپاشی، بزرگ نمایی آسیب ها، تولید هراس عمومی و تلاش برای تغییر ادراک شهروندان و نخبگان کشور هدف و جوامع همسو با آن است. بنابراین، هدف نهایی چنین جنگی الزاما اشغال سرزمین نیست؛ بلکه تضعیف ذهن، اراده و اعتماد عمومی و محیط اجتماعی جبهه مقاومت است.
در این میان، «جنگ شناختی» جایگاهی محوری داشت. جنگ شناختی فراتر از انتشار اخبار جعلی یا اطلاعات نادرست است. در این نوع جنگ، محیط ادراکی جامعه هدف به گونه ای طراحی و مدیریت می شود که مردم، رسانه ها و حتی تصمیم گیران سیاسی، واقعیت را از دریچه ای ببینند که طراح عملیات خواسته است. این امر از طریق تکرار پیام، برجسته سازی گزینشی، استفاده از تصاویر احساسی، عملیات هماهنگ در پلتفرم ها، بهره گیری از حساب های رسمی و غیررسمی و تولید روایت های ظاهرا مستقل انجام می شود.
پلتفرم هایی مانند X، اینستاگرام و تلگرام در این فرآیند نقش ویژه ای ایفا کردند. یک ادعا یا روایت، ابتدا درX منتشر می شد، سپس در اینستاگرام با قالب تصویری و احساسی بازتولید و در نهایت از طریق شبکه گسترده کانال های تلگرامی و سایر شبکه های اجتماعی به شکل انبوه بازنشر می شد. این چرخه می توانست ظرف مدت کوتاهی، یک گزاره تاییدنشده یا جهت دار را به «ادراک غالب» تبدیل و هم زمان در شبکه های رادیویی و تلویزیونی مهاجمان انتشار یابد. در چنین وضعیتی، مخاطب تنها با یک خبر مواجه نیست، بلکه با موجی از پیام های تکرارشونده روبه روست که از منابع مختلف، اما با هدفی واحد، منتشر می شوند.
در کنار پلتفرم ها، گفتار مقامات سیاسی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی نیز در تولید روایت نقش مهمی داشت. برخی اظهارات درباره درخواست آتش بس، وضعیت تنگه هرمز، وضعیت جبهه لبنان، میزان خسارات نظامی، نتایج عملیات و آینده مذاکرات، به سرعت در رسانه های بین المللی و شبکه های اجتماعی بازنشر شد. حتی هنگامی که برخی از این ادعاها مورد تردید، تکذیب یا تمسخر عمومی قرار می گرفت، باز هم کارکرد روانی خود را ایفا کرد؛ زیرا هدف جنگ شناختی همیشه اقناع کامل مخاطب نیست، بلکه گاه ایجاد تردید، آشفتگی ادراکی، اشغال فضای خبری و تضعیف اعتماد عمومی برای رسیدن به هدف کافی است.
با این حال، آنچه در عمل رخ داد، شکست همین راهبرد شناختی بود. برخلاف تلاش گسترده رسانه ای برای القای انفعال ایران و تضعیف جبهه مقاومت، بخش مهمی از افکار عمومی منطقه ای و بین المللی، ایران و مقاومت، به ویژه در لبنان، را طرفی دید که توانست در برابر ترکیبی از فشار نظامی، اقتصادی و رسانه ای مقاومت کند و نهایتا طرف مقابل را با رفتارهای التماس گونه وادار به توقف جنگ و تعهدات حقوقی گسترده سوق دهد. از این منظر، شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی صرفا در میدان نظامی یا سیاسی نبود؛ بلکه در میدان روایت و اعتبار نیز آشکار شد.
تفاهم نامه ۱۴ ماده ای میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا برای پایان دادن به جنگ، نقطه مهمی در فهم این تحول است. مطابق مفاد این تفاهم نامه، جمهوری اسلامی و ایالات متحده ، همراه با متحدان خود در جنگ جاری، پایان فوری و دائمی جنگ را در تمام جبهه ها، از جمله لبنان، اعلام کرده و متعهد شده اند از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. همچنین در ماده ای مستقل، بر احترام به حاکمیت، تمامیت ارضی و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر تاکید شده است. همین دو تعهد، از منظر حقوق بین الملل، اهمیت بنیادین دارد؛ زیرا نشان می دهد منازعه نهایتا ناگزیر شده است از طرف مهاجمان به زبان حقوق، حاکمیت، منع توسل به زور و اصل عدم مداخله بازگردد.
اهمیت این تفاهم نامه صرفا در توقف عملیات نظامی نیست. مواد مربوط به رفع محاصره دریایی، بازگشت تردد کشتی های تجاری، صدور معافیت های مربوط به صادرات نفت خام و فرآورده های پتروشیمی، آزادسازی دارایی های محدودشده ایران و پیش بینی سازوکارهای اقتصادی، نشان می دهد فشار اعمال شده علیه ایران و جبهه مقاومت، ماهیتی کاملا مرکب داشته است. این فشار، همزمان ابعاد نظامی، اقتصادی، دریایی، مالی، رسانه ای و روانی داشته و هدف آن تضعیف قدرت ملی ایران و توان منطقه ای مقاومت، به ویژه در لبنان، بوده که با شکست قطعی مواجه شده است.
از همین رو، تفاهم نامه مزبور را می توان نشانه شکست راهبرد فشار مرکب دانست. ایالات متحده و رژیم صهیونیستی کوشیدند با تکیه بر قدرت نظامی، سلطه رسانه ای، شبکه های اجتماعی و ابزارهای اقتصادی، تصویری از ضعف، انزوا و ناگزیر بودن ایران و فرسایش جبهه مقاومت بسازند؛ اما در پی مذاکرات هدفمند جمهوری اسلامی ایران و پاسخ های مقتدرانه نظامی ایران و حزب الله لبنان، نتیجه نهایی، پذیرش تعهداتی بود که در افکار عمومی، به ویژه در سطح جهان، به عنوان عقب نشینی راهبردی طرف مقابل و تثبیت موقعیت ایران و مقاومت مورد ارزیابی قرار گرفت. به بیان دیگر، آنان جنگ را نه فقط در میدان، بلکه در سطح اعتبار بین المللی نیز واگذار کرده و با حیثیت خدشه دار شده منطقه را ترک می نمایند.
در بسیاری از روایت های رسانه ای و تحلیل های افکار عمومی، ایران و جبهه مقاومت به عنوان طرفی ظاهر شدند که توانستند مقابل فشارهای چندلایه نابرابر مقاومت کنند، مانع تحقق اهداف اعلامی و پنهان دشمن شوند و نهایتا طرف مقابل را از رسیدن به اهداف خود منزوی نمایند. طبیعتا در این شرایط، آمریکا و رژیم صهیونیستی با سرخورده گی و بحران اعتبار مواجه شدند؛ زیرا راهبردی که با ادعای بازدارندگی، تغییر رژیم و تحمیل اراده آغاز شده بود، در نهایت به پذیرش توقف جنگ، مذاکره، رفع بخشی از فشارها و گفت وگو درباره سازوکارهای جبرانی و اقتصادی منتهی شد.
از منظر حقوق بین الملل، این وضعیت پرسش مهمی را مطرح می کند: آیا عملیات شناختی سازمان یافته علیه جامعه یک کشور و علیه محیط اجتماعی سیاسی جبهه مقاومت، در کنار تهدید نظامی و فشار اقتصادی، می تواند مصداق مداخله غیرمجاز باشد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند دقت است. هر فعالیت رسانه ای خارجی یا هر نقد سیاسی را نمی توان مداخله دانست. آزادی بیان، دیپلماسی عمومی و گردش اطلاعات، همچنان اصول مهمی در نظم حقوقی معاصر هستند. اما هنگامی که عملیات رسانه ای، هدفمند، سازمان یافته، منتسب به دولت یا نهادهای وابسته، همراه با فریب، تحریف، تهدید یا تحریک باشد و امور داخلی، امنیت ملی یا انسجام اجتماعی کشور هدف و متحدان منطقه ای آن را نشانه گیرد، قطعا در پرتو اصل عدم مداخله مورد ارزیابی قرار می گیرد.
در همین زمینه، مفهوم «قهر شناختی» قابل طرح است. قهر شناختی وضعیتی است که در آن یک دولت یا شبکه سازمان یافته، از طریق دست کاری محیط اطلاعاتی، تولید روایت های جهت دار، تقویت مصنوعی پیام ها، هدف گیری روانی مخاطبان و بهره گیری از ظرفیت پلتفرم ها، استقلال شناختی جامعه هدف را تضعیف می کند. در این حالت اجبار الزاما با جنگنده و موشک و... اعمال نمی شود؛ بلکه از طریق ترس، تردید، القای شکست، بی اعتمادسازی، آشفتگی خبری و تحمیل برداشت خاص از واقعیت صورت می گیرد.
جنگ اخیر نشان داد که قهر شناختی می تواند در کنار قهر نظامی و اقتصادی عمل کند. به همین دلیل، حقوق بین الملل دیگر نمی تواند صرفا با مفاهیم سنتی زور و مداخله به تحلیل منازعات جدید بپردازد. البته توسعه این مفاهیم باید با احتیاط انجام شود تا بهانه ای برای محدودسازی آزادی رسانه و بیان فراهم نشود. معیارهایی مانند انتساب پذیری، سازمان یافتگی، قصد مداخله گرانه، استفاده از ابزارهای فریبنده و اثرگذاری محسوس بر نظم عمومی و تصمیم سازی اجتماعی، باید در شناسایی قهر شناختی مورد توجه قرار گیرد.
نکته مهم آن است که پایان جنگ سخت، پایان جنگ روایت ها نیست. پس از توقف عملیات نظامی، منازعه به سطح تفسیر توافق منتقل می شود. یک طرف تلاش می کند توافق را نشانه پیروزی یا تحمیل اراده خود نشان دهد؛ طرف دیگر ممکن است بر مشروط بودن تعهدات یا موقت بودن سند تاکید کند. رسانه های فراملی نیز با تیترگذاری، انتخاب کارشناسان، برجسته سازی گزینشی و نحوه روایت، در شکل دهی به ادراک عمومی نقش آفرینی می کنند. بنابراین، تفاهم نامه خود به موضوع جنگ شناختی جدیدی تبدیل می شود: جنگ بر سر معنای توافق.
در این مرحله، نبایستی جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت پیروزی خود را صرفا در سطح سیاسی یا نظامی تعریف کنند، بلکه لازم است با برنامه ریزی دقیق و اقدامات هوشمندانه آن را در قالب حقوقی و رسانه ای نیز تثبیت نمایند. معنای حقوقی این پیروزی، بازگشت طرفین مقابل به اصل منع توسل به زور، عدم مداخله، احترام به حاکمیت و پذیرش تعهدات مشخص است. معنای رسانه ای آن نیز شکست روایت هایی است که ایران را منفعل، منزوی، فاقد قدرت پاسخ گویی و مقاومت را فرسوده و بی آینده معرفی می کردند. در برابر این روایت ها، تصویر غالبی که در بخش مهمی از افکار عمومی شکل گرفت، تصویر ایران و مقاومتی بود که توانستند در برابر فشار مرکب ایستادگی کنند و اعتبار راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی را به چالش بکشند.
در مواجهه با چنین وضعیتی، چند اقدام ضروری است. اول ، باید مستندسازی عملیات شناختی به صورت دقیق انجام شود؛ از جمله ثبت پیام های رسمی، شبکه های هماهنگ، حساب های وابسته، ادعاهای نادرست و الگوهای بازنشر. دوم، باید دیپلماسی رسانه ای و حقوقی تقویت شود تا روایت ایران و جبهه مقاومت فقط در سطح داخلی باقی نماند و در زبان حقوق بین الملل، رسانه های جهانی و افکار عمومی منطقه ای بازتولید شود. سوم، باید از پلتفرم های دیجیتال در شرایط جنگ و بحران، شفافیت بیشتری درباره الگوریتم ها، محدودسازی محتوا و تقویت پیام های وابسته به دولت ها مطالبه شود. چهارم، ارتقای سواد رسانه ای باید به عنوان خط دفاعی اصلی جامعه در برابر جنگ شناختی دنبال شود.
جمع بندی آنکه جنگ اخیر نشان داد آینده منازعات، ترکیبی از زور، تحریم، رسانه، پلتفرم و ادراک عمومی است. ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به عنوان بزرگترین قدرت های نظامی جهان وصاحبان ابر رسانه ها کوشیدند با بهره گیری از این ترکیب، اراده ایران و جبهه مقاومت را درهم بشکنند؛ اما آنچه در عمل رخ داد، شکست راهبرد آنان و آشکار شدن محدودیت قدرت نظامی، اقتصادی و رسانه ای آنان بود. ایران و جبهه مقاومت در این میدان، نه تنها توانستند از حاکمیت، اراده ملی و موقعیت منطقه ای خود دفاع کنند، بلکه در سطح روایت نیز خود را به عنوان طرف فاتح و مقاوم تثبیت کردند.
از این پس، مسئله اصلی فقط اجرای تعهدات تفاهم نامه نیست؛ بلکه تثبیت معنای حقوقی و رسانه ای آن است. اگر جنگ شناختی نبرد بر سر ذهن هاست، پیروزی واقعی زمانی کامل می شود که روایت حقوقی، مستند و جهانی آن نیز تثبیت گردد. در این معنا، شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی فقط در توقف جنگ یا پذیرش مذاکره خلاصه نمی شود؛ شکست اصلی آنان در بی اعتبار شدن روایتی است که می خواست ایران را منزوی، ضعیف، فاقد ابتکار عمل و جبهه مقاومت را ازهم گسیخته و بی آینده نشان دهد.
دکتر حسن گروسی
عضو هیئت علمی دانشکده حقوق، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
رئیس اولین همایش ملی حقوق و رسانه