اخلاق در حوزه ی هنر عکاسی اجتماعی و خبری

30 خرداد 1405 - خواندن 11 دقیقه - 15 بازدید

عکاسی خبری و اجتماعی، در بطن خود، بر یک پارادوکس بنیادین استوار است؛ تلاش برای ثبت عریان حقیقت در حالی که ابزار ثبت این حقیقت، یعنی دوربین، هرگز نمی تواند موجودیتی کاملا بی طرف داشته باشد. وقتی از اخلاق در این حوزه سخن می گوییم، در واقع در حال بررسی نسبت میان قدرت بیننده و ضعف سوژه هستیم. عکاس خبری در لحظه ی مواجهه با بحران، نه تنها با تنظیمات فنی دوربین، بلکه با وجدان جمعی بشریت روبه روست. در جهان معاصر که هنر به زبان میان فرهنگی بدل شده، مسئولیت اخلاقی از لایه های سطحی دستکاری نکردن تصویر فراتر رفته و به حوزه های عمیقی چون عدالت و کرامت انسانی نفوذ کرده است. نخستین گام در درک این پیچیدگی، پذیرش این واقعیت است که عکس ها هرگز گرفته نمی شوند، بلکه ساخته می شوند. هر انتخابی، از زاویه ی لنز (پرسپکتیو) گرفته تا لحظه ی فشردن شاتر، نوعی قضاوت است. در عکاسی اجتماعی، این قضاوت زمانی اهمیت پیدا می کند که سوژه در موقعیت ضعف مطلق قرار دارد؛ مانند زنی که در یک جعبه ی چوبی در دشت های مغولستان به انتظار مرگ نشسته است.


در تصویری که توسط «استفان پسه» در اوایل قرن بیستم ثبت شد، ما با تضادی فاحش میان زیبایی بصری و زشتی انسانی مواجهیم. عکاس با ثبت این لحظه، رنج سوژه را منجمد کرده و آن را برای دهه ها در معرض تماشا و قضاوت انسانی قرار داده است. اما در اینجا یک پرسش پدید می آید؟! آیا ثبت این عکس، گامی در جهت لغو چنین مجازات های بی رحمانه بوده، یا صرفا نگاهی توریستی و تقلیل گرایانه به رنج مردمان کشوری دور افتاده؟ اینجاست که مفهوم «پورنوگرافی رنج» مطرح می شود؛ اصطلاحی که برای توصیف استفاده ی ابزاری از تصاویر فقر و درد، برای تحریک احساسات زودگذر مخاطب یا کسب اعتبار حرفه ای به کار می رود. اخلاق عکاسی حکم می کند که سوژه، حتی در بدترین شرایط، نباید به یک شیء تبدیل شود. او انسانی است با تاریخچه، نام و کرامت، نه صرفا نمادی از بدبختی که بر دیوار گالری ها آویخته شود.

«سوزان سانتاگ» در تحلیل های درخشان خود هشدار می دهد که تماشای مداوم رنج دیگران می تواند منجر به نوعی بی حسی عاطفی شود؛ جایی که مخاطب به جای کنشگری، تنها به مصرف کننده ی تصاویر تکان دهنده تبدیل می شود. بنابراین، وظیفه ی عکاس متعهد این است که راهی برای عبور از این بی حسی بیابد و تصویری خلق کند که نه تنها دیده، بلکه فهمیده شود. در عکاسی خبری مدرن، این چالش با سرعت انتشار در فضای مجازی دوچندان شده است. تلاش برای اولین بودن باعث می شود که بسیاری از خطوط قرمز اخلاقی حذف شوند. وقتی عکاس در میانه ی یک میدان جنگ یا یک فاجعه طبیعی قرار می گیرد، نخستین تعارض او میان انسانیت و حرفه شکل می گیرد؛ آیا باید کمک کرد یا عکاسی کرد؟ پاسخ به این سوال در تئوری ساده است، اما در عمل، مرزهای بسیار کم رنگ و باریک دارد. برخی معتقدند که عکس خوب می تواند با آگاهی رسانی به میلیون ها نفر، جان بیش از یک نفر را نجات دهد؛ اما این استدلال همیشه نمی تواند رنج آن یک نفر را که در لحظه ی نیاز با لنز دوربین مواجه شده، توجیه کند.

کشمکش میان عمل انسانی یا اخلاق انسانی با ثبت حرفه ای یک عکس در نیمه ی دوم قرن بیستم به اوج خود رسید و در آثار عکاسانی چون «کوین کارتر» بر سر زبان ها افتاد. وی تصویر کودکی رنجور و کرکس منتظر مرگ او را ثبت کرد. با نمایش این عکس، وجدان های انسانی به چالش کشیده شد؛ در واقع آینه ای در برابر وجدان جهانی قرار گرفت. این واقعه پارادایمی را در اخلاق عکاسی تثبیت کرد؛ تقدم انسان بر تصویر.



در عکاسی خبری، همواره اخلاق با مفهوم صداقت بصری گره خورده است. اما در عصر دیجیتال، این چالش ها ابعاد پیچیده تری به خود گرفته اند. امروزه دستکاری تصاویر و در حقیقت واقعیت ثبت شده دیگر نیازی به اتاقک تاریک و مهارت های پیچیده ندارد؛ هوش مصنوعی و ابزارهای ویرایش پیشرفته، مرز میان عکاسی و تصویرسازی را مخدوش کرده اند.

وقتی یک عکاس برای دراماتیک تر کردن صحنه، دود غلیظ تری به ویرانه های جنگ اضافه می کند یا عنصری را از کادر حذف می کند تا ترکیب بندی زیباتری داشته باشد، در واقع در حال ارتکاب یک دروغ بصری است. این دروغ، تنها یک اشتباه فنی نیست، بلکه ضربه ای مهلک به اعتماد عمومی است. اگر مخاطب بداند که عکس های خبری ممکن است بازسازی شده یا دستکاری شده باشند، قدرت تصویر به عنوان سند حقیقت از بین می رود. به همین دلیل است که سازمان های جهانی مانند «صندوق پولیتزر» یا «ورد پرس فتو» استانداردهای بسیار سخت گیرانه ای برای فایل های خام (RAW) وضع کرده اند.

اما اخلاق در عکاسی اجتماعی به همین جا ختم نمی شود. موضوع رضایت یکی از لغزنده ترین مباحث این حوزه است. در بسیاری از موارد، عکاسان از افرادی در فضاهای عمومی عکاسی می کنند که در وضعیت های آسیب پذیری قرار دارند؛ بی خانمان ها، معتادان یا قربانیان حوادث. آیا صرف حضور فرد در یک مکان عمومی، مجوزی برای ثبت و انتشار تصویر او در مقیاس جهانی است؟ «کاتلین ویس» در نظریات خود بر این باور است که عکاس باید به سوژه به عنوان یک شریک در فرآیند تولید اثر نگاه کند، نه یک هدف. او از مفهومی به نام اقتدار مشترک سخن می گوید؛ جایی که سوژه حق دارد بداند عکسش کجا و با چه روایتی منتشر می شود.

نمونه ی کلاسیک نقض این اخلاق، در عکس معروف «دختر افغان» اثر عکاس شهیر جهانی «استیو مک کری» دیده می شود. مک کری با چاپ عکس این دختر در مجله ی انجمن نشنال جئوگرافی به شهرت جهانی رسید؛ تصویری که عنوان «فراموش نشدنی ترین عکس» را به خود اختصاص داد و چهره ی دختر را تبدیل به مشهورترین عکس روی جلد، در تمام انتشارات ماه ژوئن ۱۹۸۵ کرد. این عکس همچنین در بروشورها، پوسترها و تقویم های کمک های بین المللی مورد استفاده های مکرر قرار گرفت. هویت دختر افغانستانی برای ۱۵ سال پنهان بود؛ «شربت گله» برای دهه ها حتی نمی دانست که چشمانش به نماد یک ملت تبدیل شده است، در حالی که خود در فقر و گمنامی زندگی می کرد.

این عدم توازن قدرت، جوهره ی بی اخلاقی در عکاسی اجتماعی است. عکاس با کسب جایزه و شهرت، از رنج یا زیبایی سوژه منتفع می شود، در حالی که زندگی سوژه ممکن است هیچ تغییری نکند یا حتی به دلیل افشای حریم خصوصی، دچار مخاطره شود. از این رو، اخلاق مدرن در عکاسی، هنرمند را موظف می کند که به پیامدهای بلندمدت انتشار عکس اندیشه کند.

علاوه بر این، در دهه ی اخیر با پدیده ای به نام گردشگری مصیبت روبرو هستیم؛ جایی که عکاسان آماتور یا حرفه ای به مناطق بحران زده سفر می کنند تا تصاویری تکان دهنده برای رزومه ی خود جمع آوری کنند بدون آنکه درک عمیقی از بستر فرهنگی و اجتماعی آن بحران داشته باشند. متاسفانه این نوع عکاسی، رنج بشری را به یک کالای مصرفی برای شبکه های اجتماعی تبدیل می کند. عکس هایی که با هدف گرفتن لایک یا جلب توجه آنی منتشر می شوند، ولی اغلب از عمق تهی هستند. عکاس متعهد کسی است که پیش از فشردن شاتر، از خود بپرسد که: آیا من در حال روایت یک درد هستم یا در حال بهره برداری از آن؟!.

با ورود به عصر هوش مصنوعی، چالش های اخلاقی از لایه ی ویرایش واقعیت به لایه ی خلق واقعیت منتقل شده اند. امروزه هوش های مصنوعی می توانند از هیچ، تصویری بسازند که با واقع گرایانه ترین عکس های خبری برابری می کند. اینجاست که اخلاق عکاسی خبری با بحرانی وجودی روبرو می شود؛ وقتی می توان تصویری از یک بحران انسانی را بدون حضور در صحنه و تنها با چند دستور متنی (Prompt) تولید کرد، ارزش حضور فیزیکی عکاس به عنوان شاهد عینی چه می شود؟ از منظر اخلاقی، تولید تصاویر ساختگی از رنج های انسانی، حتی با نیت خیرخواهانه، نوعی فریب کاری است. اگر مخاطب بداند که هر تصویر تکان دهنده ای ممکن است ساخته ی هوش مصنوعی باشد، در برابر فجایع واقعی نیز دچار بی حسی یا بی تفاوتی می شود. بنابراین، وظیفه ی اخلاقی عکاسان و نهادهای رسانه ای، شفافیت مطلق در زمینه ی اصالت سنجی است. استفاده از پروتکل های یکسان برای ثبت زمان و مکان دقیق عکس و همچنین الصاق داده های غیرقابل تغییر به فایل ها، به ابزارهای جدید اخلاق حرفه ای بدل شده اند. اما راه کار عبور از بن بست های اخلاقی سنتی در عکاسی اجتماعی، تنها در تکنولوژی نهفته نیست؛ بلکه در تغییر پارادایم نگاه ها است.

رویکرد عکاسی مشارکتی دقیقا همان جایی است که اخلاق از حالت تدافعی به حالت سازنده تغییر موضع می دهد. در این الگو، عکاس دیگر یک دانای کل نیست که از بیرون به یک جامعه می نگرد، بلکه ابزار بیانگری را با خود سوژه ها تقسیم می کند. وقتی به یک پناهنده یا یک فرد درگیر اعتیاد آموزش داده می شود تا دوربین به دست بگیرد و روایت خود را از درون ثبت کند، سلسله مراتب قدرت درهم می شکند. در اینجا، عکس دیگر یک شکار نیست، بلکه یک گفتگو است. اخلاق در این معنا، یعنی دادن حق روایت به کسی که همواره موضوع روایت بوده است. این تغییر رویکرد و نگاه باعث می شود که ما به جای دیدن تیپ های اجتماعی (مانند فقیر، مجرم، قربانی)، با انسان های واقعی روبرو شویم. علاوه بر این، بحث عدالت در عکاسی نیز مطرح است؛ اخلاق ایجاب می کند که اگر عکسی منجر به انتفاع مالی یا معنوی برای عکاس می شود، سوژه نیز به شکلی عادلانه در این فرآیند سهیم باشد. این سهیم بودن لزوما مادی نیست، بلکه می تواند به شکل تلاش عکاس برای تغییر شرایط زیست سوژه از طریق لابی گری رسانه ای یا حمایت های حقوقی باشد.

بسیاری از عکاسان پس از ثبت یک لحظه ی بحرانی، صحنه را ترک می کنند و سوژه را با رنجش تنها می گذارند. اخلاق حکم می کند که عکاس نسبت به سرنوشت کسی که تصویرش را به جهان فروخته، مسئولیت پذیر بماند. پیگیری وضعیت سوژه ها سال ها پس از انتشار عکس، نه تنها به غنای مستندنگاری کمک می کند، بلکه نشان دهنده ی بلوغ اخلاقی عکاس است. در نهایت، عکاس نباید اجازه دهد کادربندی های چشم نواز و بازی با نور و سایه، عمق فاجعه یا واقعیت را بپوشاند. زیبایی در عکاسی خبری نباید هدف باشد، بلکه باید به مثابه ی قلابی عمل کند که ذهن مخاطب را درگیر محتوای انسانی اثر کند. اگر زیبایی یک عکس از زشتی موضوع آن فراتر رود، عکاس در انجام وظیفه ی اخلاقی خود شکست خورده است. در جهانی که با انفجار اطلاعات بصری روبروست، تنها عکسی زنده می ماند که ریشه در حقیقت داشته باشد و به کرامت سوژه وفادار بماند. این وفاداری، به معنای پرهیز از اغراق، دوری از کلیشه سازی و احترام به حریم خصوصی در عین روایت عمومی است. عکاس خبری اخلاق مدار، کسی است که پیش از نگاه کردن از درون منظره یاب دوربین، با چشم انسانی خود به جهان بنگرد و درک کند که هر فریم، بخشی از تاریخ مشترک بشری است که او امانت دار آن است.