تاثیر هیجان بر قضاوت انسان
تاثیر هیجان بر قضاوت انسان | چگونه احساسات تصمیم گیری ما را تغییر می دهند؟
لیلا محسنی
شماره نظام روانشناسی 4478
هیجان ها بخش جدایی ناپذیر زندگی انسان هستند و در تمام لحظه های تصمیم گیری، ارزیابی موقعیت ها و قضاوت درباره افراد و رویدادها حضور دارند. انسان اغلب تصور می کند که قضاوت هایش بر پایه عقل و تحلیل منطقی شکل می گیرد. با این حال پژوهش های روان شناسی و علوم شناختی نشان می دهد که هیجان ها در بسیاری از مواقع مسیر قضاوت را تغییر می دهند و حتی گاهی پیش از آن که فرایندهای منطقی فعال شوند، جهت گیری ذهن را تعیین می کنند. برای فهم این موضوع باید به رابطه میان مغز هیجانی و مغز تحلیلی توجه کرد.

در مغز انسان ساختارهایی وجود دارند که مسئول پردازش سریع هیجان ها هستند. آمیگدالا یکی از مهم ترین این ساختارها به شمار می رود. زمانی که فرد با یک موقعیت روبه رو می شود، اطلاعات حسی ابتدا به بخش هایی از مغز می رسند که ارزیابی اولیه انجام می دهند. اگر موقعیت بار هیجانی داشته باشد، آمیگدالا به سرعت فعال می شود و واکنش هایی مانند ترس، خشم، شادی یا نگرانی را ایجاد می کند. این واکنش بسیار سریع تر از تحلیل منطقی در قشر پیش پیشانی رخ می دهد. در نتیجه ذهن پیش از آن که به بررسی دقیق بپردازد، از طریق هیجان نوعی جهت گیری اولیه پیدا می کند. این جهت گیری بر قضاوت نهایی اثر می گذارد.
یکی از راه هایی که هیجان ها قضاوت را تغییر می دهند، تغییر در نحوه پردازش اطلاعات است. وقتی فرد در حالت هیجانی خاصی قرار دارد، توجه او به برخی جنبه های موقعیت بیشتر جلب می شود و از جنبه های دیگر غافل می ماند. فردی که دچار ترس شده است، نشانه های خطر را سریع تر می بیند و حتی در موقعیت های خنثی نیز احتمال تهدید را بیشتر تصور می کند. در چنین شرایطی قضاوت او درباره امنیت یک موقعیت یا نیت دیگران متفاوت خواهد بود. در مقابل وقتی فرد در حالت شادی قرار دارد، نشانه های مثبت را بیشتر می بیند و احتمال خطر را کمتر ارزیابی می کند. در نتیجه ممکن است درباره افراد یا تصمیم ها خوش بینانه تر قضاوت کند.
هیجان ها بر حافظه نیز اثر می گذارند و از این طریق قضاوت را تغییر می دهند. انسان هنگام ارزیابی یک موقعیت، به خاطرات گذشته خود رجوع می کند. حالت هیجانی فعلی می تواند نوع خاطراتی را که به ذهن می آیند تغییر دهد. زمانی که فرد غمگین است، خاطرات منفی و تجربه های ناامیدکننده راحت تر در ذهن فعال می شوند. این خاطرات بر برداشت فرد از موقعیت کنونی اثر می گذارند و ممکن است او را به سمت قضاوت های بدبینانه سوق دهند. در حالت شادی نیز خاطرات مثبت بیشتر فعال می شوند و همین موضوع می تواند قضاوت فرد را خوش بینانه تر کند.
هیجان ها همچنین بر سرعت تصمیم گیری اثر دارند. برخی هیجان ها فرد را به تصمیم های سریع سوق می دهند. خشم نمونه ای روشن از این حالت است. وقتی انسان خشمگین می شود، تمایل دارد سریع واکنش نشان دهد و کمتر به پیامدهای بلندمدت فکر کند. در چنین شرایطی قضاوت درباره رفتار دیگران یا درباره راه حل یک مشکل ممکن است شتاب زده و نادقیق باشد. در مقابل برخی هیجان ها مانند اضطراب می توانند روند تصمیم گیری را کند کنند. فرد مضطرب بیش از حد به پیامدهای احتمالی فکر می کند و گاهی در قضاوت دچار تردید طولانی می شود.
یکی دیگر از جنبه های مهم تاثیر هیجان بر قضاوت به پدیده ای مربوط است که در روان شناسی «قضاوت مبتنی بر احساس» نامیده می شود. در این حالت فرد به جای تحلیل دقیق، از احساس درونی خود به عنوان راهنمای تصمیم استفاده می کند. ذهن انسان در بسیاری از موقعیت ها از خود می پرسد که درباره یک موضوع چه احساسی دارد. اگر احساس خوبی وجود داشته باشد، فرد احتمالا آن موضوع را مفید یا قابل اعتماد ارزیابی می کند. اگر احساس ناخوشایندی وجود داشته باشد، احتمال دارد همان موضوع خطرناک یا نامطلوب به نظر برسد. این نوع قضاوت گاهی بسیار سریع و کارآمد است. در بسیاری از موقعیت های روزمره انسان نمی تواند زمان زیادی برای تحلیل صرف کند. احساس ها در چنین شرایطی نقش نوعی راهنمای سریع را دارند.
در عین حال همین سازوکار می تواند خطاهایی در قضاوت ایجاد کند. احساس های شدید ممکن است ذهن را از بررسی دقیق واقعیت ها دور کنند. تصور کنید فردی تجربه ناخوشایندی از یک گروه اجتماعی داشته باشد. اگر هیجان منفی آن تجربه هنوز در ذهن او فعال باشد، ممکن است درباره تمام اعضای آن گروه قضاوتی کلی و منفی داشته باشد. در این حالت هیجان گذشته بر ارزیابی فعلی سایه می اندازد.
هیجان ها همچنین بر برداشت ما از دیگران اثر عمیقی دارند. زمانی که فرد نسبت به کسی احساس مثبت دارد، رفتارهای او را مهربانانه تر و قابل قبول تر تفسیر می کند. در مقابل وقتی احساس منفی وجود دارد، همان رفتار ممکن است تهدیدآمیز یا نامناسب به نظر برسد. به همین دلیل روابط انسانی اغلب تحت تاثیر حالت های هیجانی قرار می گیرند. سوءتفاهم ها در بسیاری از موارد زمانی رخ می دهند که افراد در حالت هیجانی شدید قرار دارند و رفتار طرف مقابل را از دریچه همان هیجان تفسیر می کنند.
نقش هیجان ها در قضاوت تنها محدود به روابط فردی نیست. در سطح اجتماعی نیز هیجان ها می توانند برداشت عمومی از رویدادها را شکل دهند. برای نمونه زمانی که جامعه ای در شرایط اضطراب یا ترس قرار دارد، مردم ممکن است خطرها را بزرگ تر ارزیابی کنند و تصمیم هایی بگیرند که در شرایط آرام احتمالا متفاوت می بود. در مقابل دوره هایی که فضای اجتماعی سرشار از امید و شادی است، ارزیابی ها معمولا خوش بینانه تر می شود.
در سال های اخیر علوم اعصاب نشان داده است که هیجان و عقل در مغز انسان از هم جدا نیستند. برای مدت طولانی تصور می شد که عقل و احساس دو نیروی متضاد هستند. پژوهش های جدید نشان داده اند که هیجان ها در بسیاری از مواقع به تصمیم گیری کمک می کنند. فردی که توانایی تجربه هیجان را از دست بدهد، در تصمیم گیری های ساده نیز دچار مشکل می شود. هیجان ها نوعی نشانه درونی ایجاد می کنند که به انسان کمک می کند میان گزینه های مختلف تمایز بگذارد. در نتیجه مسئله اصلی حذف هیجان از قضاوت نیست. مسئله مهم آگاهی از اثر هیجان و توانایی تنظیم آن است.
تنظیم هیجان به معنای توانایی شناخت احساس ها و مدیریت آن ها در موقعیت های مختلف است. وقتی فرد بتواند هیجان خود را تشخیص دهد و فاصله کوتاهی میان احساس و تصمیم ایجاد کند، احتمال قضاوت دقیق تر افزایش می یابد. برای نمونه فردی که متوجه می شود در حالت خشم قرار دارد، ممکن است تصمیم بگیرد پیش از قضاوت یا واکنش، مدتی صبر کند. همین فاصله کوتاه به مغز فرصت می دهد تا اطلاعات بیشتری را پردازش کند.
آگاهی از تاثیر هیجان ها بر قضاوت اهمیت زیادی در حوزه های مختلف زندگی دارد. در آموزش، دانش آموزانی که در حالت اضطراب شدید قرار دارند ممکن است توانایی تحلیل و پاسخ دهی دقیق را از دست بدهند. در محیط کار نیز مدیرانی که در شرایط هیجانی شدید تصمیم می گیرند ممکن است ارزیابی نادرستی از کارکنان یا موقعیت های سازمانی داشته باشند. در روابط خانوادگی نیز بسیاری از تعارض ها زمانی شدت می گیرند که افراد تحت تاثیر هیجان های لحظه ای قضاوت می کنند.
در نهایت می توان گفت که هیجان ها بخشی از سازوکار طبیعی ذهن انسان هستند و نقش مهمی در جهت دهی به قضاوت ها دارند. آن ها توجه را هدایت می کنند، خاطرات خاصی را فعال می سازند، سرعت تصمیم گیری را تغییر می دهند و برداشت ما از دیگران را شکل می دهند. شناخت این تاثیر به انسان کمک می کند تا در موقعیت های حساس با دقت بیشتری بیندیشد و میان احساس لحظه ای و ارزیابی منطقی تعادل ایجاد کند. هنگامی که انسان نسبت به هیجان های خود آگاه می شود و یاد می گیرد آن ها را مدیریت کند، قضاوت های او واقع بینانه تر و سنجیده تر خواهد بود.
