درمان هیجان مدار چیست ؟

15 تیر 1405 - خواندن 30 دقیقه - 29 بازدید

لیلا محسنی 

شماره نظام روانشناسی 

4478

درمان هیجان مدار را اگر خیلی ساده بگوییم، نوعی روان درمانی است که باور دارد بخش بزرگی از رنج های روانی انسان در هیجان های او شکل می گیرد، پنهان می شود، تداوم پیدا می کند و در همان جا نیز می تواند فهمیده و دگرگون شود. این رویکرد می گوید انسان فقط با فکرهایش زندگی نمی کند، بلکه با احساس هایش، با خاطره های عاطفی اش، با زخم های رابطه ای اش، با ترس ها، اندوه ها، خشم ها، شرم ها و نیازهای عمیقی که در دل این هیجان ها نهفته است زندگی می کند.


 به همین دلیل، اگر کسی فقط درباره مشکل خود حرف بزند اما هرگز به تجربه عاطفی زنده آن نزدیک نشود، ممکن است چیزهای زیادی بداند اما تغییر عمیقی در او رخ ندهد. درمان هیجان مدار می خواهد انسان را به جایی برساند که نه از هیجان هایش فرار کند، نه در آنها غرق شود، بلکه آنها را بشناسد، تحمل کند، معنا کند و از دل آنها راهی برای ترمیم و رشد پیدا کند.


برای آنکه درمان هیجان مدار به درستی فهمیده شود، بهتر است نخست واژه هیجان را روشن کنیم، سپس درمان یا تراپی را تعریف کنیم، و بعد با دقت و به صورت کامل توضیح دهیم که درمان هیجان مدار چیست، بر چه اساسی شکل گرفته است، چگونه عمل می کند، برای چه مشکلاتی به کار می رود، چه تفاوتی با برخی رویکردهای دیگر دارد و چرا در سال های اخیر به یکی از رویکردهای مهم در روان درمانی تبدیل شده است.


هیجان چیست. هیجان یک حالت زنده و پویا در انسان است که در پاسخ به رویدادهایی که برای او مهم اند شکل می گیرد. هرگاه چیزی در زندگی ما معنایی داشته باشد، بخواهد ما را به خطر نزدیک کند، یا به نیازهای عمیق ما مربوط شود، هیجان در ما بیدار می شود. وقتی از دست دادن را تجربه می کنیم، غم پدید می آید. وقتی تهدیدی را احساس می کنیم، ترس بالا می آید. وقتی احساس می کنیم به ما بی احترامی شده یا مرزهای ما زیر پا گذاشته شده است، خشم شکل می گیرد. وقتی به ما توجه و محبت می شود، احساس آرامش، دلبستگی یا شادی به وجود می آید. بنابراین هیجان فقط یک حس مبهم در درون ما نیست، بلکه پاسخی معنادار به جهان و روابط و تجربه های زندگی ماست.


هیجان فقط در ذهن رخ نمی دهد. هیجان در بدن، ذهن، حافظه، توجه و رفتار انسان به طور همزمان حضور دارد. وقتی کسی می ترسد، شاید ضربان قلبش تند شود، نفس هایش کوتاه شود، عضلاتش منقبض شوند و ذهنش به سوی خطر برود. وقتی کسی غمگین است، ممکن است بدنش سنگین شود، اشکش جاری شود، صدایش آهسته گردد و ذهنش درگیر فقدان شود. وقتی کسی خشمگین است، ممکن است گرما در بدنش بالا برود، فکش سفت شود، نگاهش تیز شود و میل به دفاع یا مقابله در او ایجاد شود. به این معنا، هیجان فقط یک فکر یا یک واژه نیست، بلکه یک تجربه کامل انسانی است که جسم و روان را با هم درگیر می کند.


هیجان ها از یک نظر بسیار ضروری اند، چون به انسان کمک می کنند بداند چه چیزی برایش مهم است. اگر انسان توانایی تجربه ترس نداشت، خطر را جدی نمی گرفت. اگر اندوه نداشت، فقدان را نمی فهمید و دلبستگی هایش را نمی شناخت. اگر خشم نداشت، نمی توانست از مرزها و حقوق خود دفاع کند. اگر شرم نداشت، شاید هرگز نسبت خود را با نگاه و قضاوت دیگران درک نمی کرد. اگر محبت و شادی و امید نداشت، توان پیوند، تلاش و ادامه دادن در او ضعیف می شد. پس هیجان ها صرفا مزاحم یا نشانه ضعف نیستند. آنها بخشی بنیادی از هوش انسانی اند. آنها به ما می گویند کجا آسیب دیده ایم، کجا نیازمندیم، کجا در خطر هستیم، کجا دوست داریم نزدیک شویم و کجا باید فاصله بگیریم.


اما در عین حال، همه هیجان ها همیشه روشن، ساده و راهنما نیستند. گاهی هیجانی که اکنون تجربه می کنیم به موقعیت اکنون مربوط است و واقعا به ما کمک می کند. اما گاهی هیجان امروز از زخمی قدیمی نیرو می گیرد. برای مثال، ممکن است یک بی توجهی کوچک از طرف دوستی، در کسی احساس طرد و فروپاشی شدیدی ایجاد کند؛ نه فقط به دلیل همان موقعیت کوچک، بلکه چون تجربه های پیشین رهاشدگی یا نادیده گرفته شدن را بیدار کرده است. بنابراین هیجان واقعی است، اما همیشه فقط متعلق به اکنون نیست. گاهی بخشی از گذشته در هیجان امروز سخن می گوید.


از سوی دیگر، بسیاری از انسان ها از کودکی یاد می گیرند که بعضی هیجان ها را پنهان کنند. بعضی ها یاد می گیرند گریه نکنند، چون گریه نشانه ضعف شمرده شده است. بعضی ها یاد می گیرند خشم خود را نشان ندهند، چون از واکنش های سخت و تنبیه آمیز دیگران می ترسند. بعضی ها نیاز خود به محبت یا حمایت را پنهان می کنند، چون آموخته اند که نیازمند بودن شرم آور است. نتیجه این است که هیجان از بین نمی رود، بلکه فقط از سطح آگاهی کنار می رود و در بدن، در رابطه ها، در نشانه های اضطراب، افسردگی، بی حسی، انفجارهای ناگهانی یا احساس پوچی باقی می ماند. در سوی دیگر، بعضی افراد نیز چنان در هیجان های خود غرق می شوند که توان مشاهده و تنظیم آنها را از دست می دهند. آنها اسیر موج های خشم، ترس، شرم یا اندوه می شوند و احساس می کنند هیجان بر همه وجودشان حاکم شده است. درمان هیجان مدار دقیقا در میانه این دو وضعیت قرار می گیرد. نه سرکوب را راه حل می داند، نه غرق شدن را.


اکنون می توانیم به واژه درمان یا تراپی بپردازیم. درمان یا تراپی در معنای روان شناختی آن، یک فرایند حرفه ای، هدفمند، منظم و مبتنی بر رابطه است که در آن فرد با کمک درمانگر می کوشد رنج های روانی، تعارض های درونی، دردهای عاطفی، الگوهای تکرارشونده رفتاری، مشکلات رابطه ای، اضطراب ها، افسردگی ها، زخم های گذشته یا بحران های هویتی خود را بهتر بشناسد و به تدریج دگرگون کند. تراپی فقط صحبت کردن معمولی نیست. در گفت وگوی عادی ممکن است کسی به ما گوش دهد، دلسوزی کند یا نصیحتی بکند، اما در درمان روان شناختی، رابطه ای تخصصی و امن شکل می گیرد که در آن درمانگر با دانش نظری، مهارت بالینی، حضور انسانی و روش مندی حرفه ای، به فرد کمک می کند آنچه را در درونش مبهم، دردناک یا آشفته است روشن تر ببیند و به آن پاسخ سالم تری بدهد.


درمان فقط برای از بین بردن نشانه ها نیست، هرچند کاهش نشانه ها مهم است. هدف عمیق تر درمان این است که انسان با خود، با بدن خود، با هیجان های خود، با خاطره های خود و با دیگران رابطه ای سالم تر برقرار کند. درمان یعنی کمک به فرد برای آنکه بفهمد چرا در موقعیت های خاص به شدت به هم می ریزد، چرا الگوهای خاصی در رابطه هایش تکرار می شود، چرا نمی تواند بعضی احساس ها را تحمل کند، چرا دائما خود را سرزنش می کند، چرا به رغم دانستن، قادر به تغییر نیست، و چگونه می تواند از این چرخه ها عبور کند. تراپی در اصل یک فرایند فهم، تجربه، تنظیم، بازسازی و رشد است.


در اینجا به درمان هیجان مدار می رسیم. درمان هیجان مدار، که در منابع علمی بیشتر با عنوان درمان متمرکز بر هیجان شناخته می شود، رویکردی در روان درمانی است که هیجان را هسته اصلی تجربه انسانی و یکی از مهم ترین مسیرهای تغییر روانی می داند. این درمان بر این باور است که بسیاری از دشواری های روان شناختی وقتی شکل می گیرند که فرد از هیجان های اصلی خود دور می شود، آنها را سرکوب می کند، از آنها می ترسد، آنها را اشتباه می فهمد، یا در الگوهای هیجانی ناسازگار و کهنه گرفتار می شود. در این رویکرد، تغییر واقعی زمانی رخ می دهد که فرد بتواند در فضایی امن به تجربه هیجانی زنده خود نزدیک شود، پیام آن را بفهمد، نیازهای نهفته در آن را بشناسد و هیجان های ناسازگار را با تجربه های عاطفی تازه دگرگون کند.


درمان هیجان مدار از دل سنت انسان گرایانه و تجربه محور در روان درمانی بیرون آمده است. این سنت به تجربه زنده و اکنون فرد اهمیت می دهد و باور دارد که انسان فقط موجودی منطقی و محاسبه گر نیست، بلکه موجودی است که با معنا، با رابطه و با احساس زیست می کند. در این نگاه، هیجان ها مزاحم عقل نیستند، بلکه راهی برای رسیدن به حقیقت درونی فردند. اگر کسی فقط درباره دردش توضیح بدهد، اما آن را لمس نکند، ممکن است شناختی سطحی پیدا کند. اما اگر بتواند در رابطه ای امن، درد را حس کند، نام ببرد، با آن بماند و معنا کند، امکان تغییر عمیق تری به وجود می آید.


درمان هیجان مدار معتقد است انسان ها فقط با دانستن عوض نمی شوند. خیلی از افراد به خوبی می دانند که باید کمتر خود را سرزنش کنند، باید کمتر از طرد شدن بترسند، باید در روابطشان مرزهای سالم تری بگذارند یا باید گذشته را پشت سر بگذارند. اما دانستن به تنهایی کافی نیست. زیرا بخشی از رنج انسان در سطح تجربه هیجانی، حافظه عاطفی و بدن او جای گرفته است. کسی ممکن است بداند که اکنون دیگر کودک نیست و در خطر گذشته قرار ندارد، اما بدنش هنوز هنگام انتقاد، همان وحشت قدیمی را تجربه کند. کسی ممکن است بداند که ارزشمند است، اما در عمق وجودش هنوز با شرمی زندگی کند که در سال های اولیه زندگی در او کاشته شده است. درمان هیجان مدار می کوشد این شکاف میان دانستن و بودن را پر کند. یعنی فقط در سطح فکر کار نکند، بلکه به سطح تجربه زنده برسد.


در این درمان، هیجان نه فقط موضوع درمان، بلکه ابزار درمان نیز هست. این جمله بسیار مهم است. یعنی درمان هیجان مدار فقط به این معنا نیست که درباره احساسات حرف می زنیم. بلکه یعنی خود فرایند تغییر از مسیر تجربه هیجانی می گذرد. کسی که در عمق خود احساس بی ارزشی می کند، صرفا با شنیدن جمله های منطقی آرام نمی شود. او نیاز دارد تجربه های عاطفی تازه ای داشته باشد که به تدریج شرم، درماندگی یا ترس ریشه دار او را دگرگون کنند. برای مثال، اگر فردی همیشه احساس کرده که نیازهایش بی اهمیت اند، لازم است در درمان تجربه کند که نیازهایش شنیده می شوند، جدی گرفته می شوند و می توان درباره آنها بدون تحقیر یا سرزنش حرف زد. این تجربه تازه فقط یک آگاهی ذهنی نیست، بلکه یک تجربه عاطفی ترمیم کننده است.


برای فهم دقیق تر درمان هیجان مدار، باید به یک نکته مهم توجه کرد و آن این است که این رویکرد میان انواع هیجان تمایز می گذارد. همه هیجان ها یکسان نیستند و همه آنچه فرد در لحظه احساس می کند، لزوما همان هیجان بنیادی و اصلی او نیست. گاهی آنچه در سطح دیده می شود، پوششی بر یک احساس عمیق تر است. مثلا کسی ممکن است در ظاهر خشمگین باشد، اما در عمق، به شدت غمگین یا ترسان باشد. کسی ممکن است با طعنه و سردی رفتار کند، اما در واقع احساس شرم یا نیاز شدید به نزدیکی داشته باشد. درمان هیجان مدار تلاش می کند هیجان های سطحی را از هیجان های عمیق تر جدا کند و به فرد کمک کند به آن لایه های اصلی تر برسد.


در اینجا معمولا از هیجان های اولیه و ثانویه سخن گفته می شود. هیجان اولیه آن پاسخی است که از ریشه های عمیق تر تجربه فرد برمی خیزد. اگر این هیجان با وضعیت واقعی اکنون هماهنگ باشد، می تواند بسیار سازگار و راهنما باشد. غم در برابر فقدان، ترس در برابر خطر واقعی، خشم در برابر نقض مرزها، نمونه هایی از این نوع اند. اما گاهی هیجان اولیه ناسازگار است. یعنی از گذشته آمده و در موقعیت اکنون، بیش از حد یا نامتناسب فعال می شود. مثل ترس شدید از صمیمیت در کسی که در گذشته در رابطه های نزدیک آسیب دیده است. هیجان ثانویه هیجانی است که روی هیجان دیگر قرار می گیرد. مثلا کسی به جای حس کردن اندوه، عصبانی می شود. یا به جای حس کردن خشم، مضطرب می شود. یا به جای بیان نیاز، سرد و بی اعتنا می شود. درمان هیجان مدار می خواهد از این لایه های ثانویه عبور کند و به هیجان بنیادی تر برسد.


این رویکرد همچنین بر این اصل تاکید دارد که هیجان ناسازگار صرفا با سرکوب یا استدلال از بین نمی رود، بلکه با هیجان تازه و سالم تر دگرگون می شود. به بیان دیگر، انسان فقط با گفتن اینکه نباید بترسم، از ترس رها نمی شود. فقط با گفتن اینکه نباید شرمنده باشم، شرم از بین نمی رود. آنچه شرم را تغییر می دهد، ممکن است تجربه شفقت، پذیرش، خشم سالم در برابر تحقیر یا احساس ارزشمندی باشد. آنچه ترس را دگرگون می کند، ممکن است تجربه امنیت، حمایت، پیوند یا قدرت درونی باشد. آنچه درماندگی را تغییر می دهد، ممکن است دسترسی به خشم محافظت کننده یا احساس حق داشتن باشد. این اصل یکی از مهم ترین ستون های درمان هیجان مدار است: هیجان با تجربه هیجانی تازه تغییر می کند.


درمانگر در درمان هیجان مدار نقش بسیار مهمی دارد. او صرفا شنونده ای خاموش نیست، اما نیز فردی نیست که از بالا نسخه بدهد یا مراجع را قضاوت کند. درمانگر حضوری فعال، دقیق، همدلانه و هدایت گر دارد. او می کوشد فضایی امن بسازد که در آن مراجع بتواند بدون ترس از تحقیر، انکار یا عجله برای اصلاح شدن، به هیجان های دشوار خود نزدیک شود. امنیت در این درمان موضوعی بنیادی است. زیرا بسیاری از هیجان های عمیق فقط وقتی آشکار می شوند که فرد احساس کند در این رابطه می تواند آسیب پذیر باشد و فرو نریزد.


درمانگر هیجان مدار به واژه ها، به سکوت ها، به اشک، به تغییر صدا، به حالت چهره، به تنش بدن، به جاهایی که فرد از موضوع فاصله می گیرد یا ناگهان شوخی می کند یا از خود دفاع می کند، با دقت گوش می دهد. زیرا هیجان همیشه فقط در کلمات حضور ندارد. گاهی بدن زودتر از زبان حقیقت را می گوید. درمانگر ممکن است از مراجع بخواهد مکث کند و به آنچه اکنون در بدن یا درون او می گذرد توجه کند. ممکن است بپرسد وقتی این حرف را می زنی، در سینه ات چه می گذرد. ممکن است از او بخواهد به بغض، فشار گلو، انقباض شکم یا گرمای صورتش توجه کند. هدف از این کار آن نیست که فرد را ناراحت تر کند، بلکه این است که تجربه هیجانی از سطح روایت ذهنی به سطح تماس زنده منتقل شود.


درمان هیجان مدار معمولا به این صورت پیش می رود که ابتدا رابطه ای امن و همراهانه ساخته می شود. بعد الگوهای هیجانی مراجع شناخته می شوند. درمانگر و مراجع با هم کشف می کنند که چه موقعیت هایی او را برمی انگیزد، چه هیجان هایی بیشتر تکرار می شوند، او معمولا چگونه با احساس هایش برخورد می کند، چه صداهای درونی سرزنشگر یا ترسان در او فعال اند و چه نیازهایی در زیر این واکنش ها پنهان شده اند. سپس درمان به تدریج بر دسترسی به هیجان های اصلی تر، تجربه کردن آنها و معنا دادن به آنها متمرکز می شود. در این مسیر، هیجان های ناسازگار شناسایی و دگرگون می شوند و تجربه های تازه ای از خود و دیگران شکل می گیرد.


یکی از ابزارهای شناخته شده در درمان هیجان مدار، کار با صندلی است. در این روش، فرد ممکن است با شخص مهمی در زندگی خود که اکنون حضور ندارد یا با بخشی از درون خود، وارد گفت وگویی نمادین شود. مثلا مراجع می تواند روی یک صندلی بنشیند و با پدر، مادر، شریک عاطفی یا فردی که به او آسیب زده است حرف بزند، گویی او روی صندلی روبه رو نشسته است. یا می تواند میان دو صندلی جابه جا شود و از یک سو صدای منتقد درونی خود را بیان کند و از سوی دیگر صدای بخش آسیب دیده و زخمی اش را. این روش برای تخلیه ساده هیجان نیست. هدف آن زنده کردن تجربه های ناتمام، روشن کردن تعارض های درونی، دسترسی به هیجان های پنهان و فراهم کردن امکان پاسخ تازه است.


برای مثال، فردی که همیشه درون خود صدایی دارد که او را بی ارزش، ضعیف یا ناکافی می خواند، ممکن است در این کار دوصندلی، برای نخستین بار ببیند این صدای منتقد چقدر خشن و بی رحم است و چگونه بخش آسیب پذیر وجود او را می شکند. سپس درمانگر به او کمک می کند که بخش سالم تر و حمایتگر وجودش را فعال کند؛ بخشی که بتواند در برابر این صدای درونی بایستد، از خود دفاع کند، به کودک زخمی درونش حق بدهد و به جای تحقیر، شفقت و حمایت را وارد صحنه کند. این تجربه می تواند به مرور رابطه فرد با خودش را عوض کند.


درمان هیجان مدار در کار با افسردگی بسیار مهم است. افسردگی در این نگاه فقط پایین بودن خلق یا بی انرژی بودن نیست. گاهی افسردگی پوششی است بر اندوه های زندگی نشده، بر خشم های برگشته به درون، بر شرم های کهنه، بر احساس نادیده گرفته شدن یا بر ناامیدی عمیق از اینکه کسی هرگز ما را نفهمیده است. بسیاری از افراد افسرده نه فقط غمگین، بلکه از خود بریده اند، خود را سرزنش می کنند و به نیازهای عاطفی خود بی اعتمادند. درمان هیجان مدار می کوشد افسردگی را فقط به عنوان یک نشانه خاموش نبیند، بلکه آن را دریچه ای بداند به سوی تجربه های عاطفی حل نشده. وقتی فرد بتواند از بی حسی افسرده وار عبور کند و به اندوه، خشم سالم، سوگ، نیاز به حمایت یا شفقت نسبت به خود دست یابد، امکان حرکت و بازگشت حیات روانی بیشتر می شود.


در اضطراب نیز این رویکرد نگاه ویژه ای دارد. اضطراب فقط یک نشانه مزاحم نیست که باید خاموش شود. گاهی اضطراب پوششی بر احساس های دیگری است که فرد نمی تواند آنها را مستقیما تجربه کند. کسی ممکن است هنگام ابراز نظر مضطرب شود، اما در عمق، از طرد شدن می ترسد. کسی ممکن است در نزدیکی عاطفی دچار اضطراب شدید شود، اما در واقع از صمیمیتی می ترسد که زمانی با آسیب، بی ثباتی یا تحقیر گره خورده بوده است. درمان هیجان مدار می کوشد اضطراب را از زاویه کارکرد آن بفهمد. می پرسد این اضطراب از چه چیزی محافظت می کند. کدام هیجان اصلی را پنهان کرده است. چه نیازی در پشت آن نهفته است. وقتی فرد بتواند به احساس اصلی تر برسد و آن را در محیطی امن تجربه و تنظیم کند، اضطراب نیز اغلب معنای تازه ای پیدا می کند و کاهش می یابد.


در تجربه های آسیب زا و زخم های عاطفی نیز درمان هیجان مدار جایگاه مهمی دارد، البته با احتیاط و تدریج. در آسیب روانی، فرد ممکن است از نظر ذهنی بداند که واقعه گذشته تمام شده است، اما بدن و هیجان های او هنوز در همان موقعیت گیر کرده باشند. ترس، شرم، درماندگی، خشم، انزجار یا بی اعتمادی می توانند همچنان در زمان حال فعال شوند. درمان هیجان مدار در اینجا به فرد کمک می کند تا در وهله نخست امنیت و توان تنظیم هیجان پیدا کند و سپس به تدریج به بخش های آسیب دیده تجربه خود نزدیک شود. هدف این نیست که فرد دوباره در آسیب غرق شود، بلکه این است که آنچه منجمد، پنهان یا تجزیه شده است، در رابطه ای امن، قابل تحمل و انسانی، دوباره تجربه و بازسازی شود.


در رابطه های زوجی نیز رویکرد هیجان مدار بسیار اثرگذار بوده است. بسیاری از تعارض های زوج ها در ظاهر بر سر موضوعاتی مانند پول، خانواده، وظایف خانه یا زمان با هم بودن است، اما در عمق، مسئله اصلی اغلب هیجانی و دلبستگی محور است. یکی ممکن است با انتقاد و اعتراض به دنبال این باشد که مطمئن شود هنوز برای دیگری مهم است. دیگری ممکن است با سکوت و فاصله گرفتن بخواهد از شرم، درماندگی یا ترس از شکست محافظت کند. در نتیجه چرخه ای منفی شکل می گیرد: یکی بیشتر تعقیب می کند، دیگری بیشتر عقب می کشد، و هر دو در تنهایی و ناامنی عاطفی فرو می روند. درمان هیجان مدار زوجی می کوشد این چرخه را آشکار کند، زیر رفتارهای دفاعی به ترس ها و نیازهای عمیق تر برسد و به زوج ها کمک کند به جای حمله یا کناره گیری، آسیب پذیری خود را به صورت قابل شنیدن تری بیان کنند. وقتی یکی به جای گفتن تو هیچ وقت مرا نمی فهمی، بتواند بگوید وقتی از من دور می شوی، می ترسم برایت مهم نباشم و خیلی تنها می شوم، کیفیت رابطه تغییر می کند. در اینجا هیجان نه منبع ویرانی، بلکه دروازه پیوند دوباره می شود.


یکی از سوءبرداشت های رایج درباره درمان هیجان مدار این است که بعضی فکر می کنند این رویکرد یعنی هرچه احساس کردی همان را بیرون بریز و تمام. در حالی که چنین نیست. درمان هیجان مدار صرفا تخلیه هیجانی نیست. تخلیه بدون آگاهی، بدون معنا، بدون تمایز میان لایه های هیجان و بدون پاسخ تازه، می تواند فقط تکرار همان چرخه قدیمی باشد. ممکن است فرد بارها خشم خود را بیرون بریزد، اما هرگز به اندوه یا ترس زیر آن نرسد. ممکن است بارها گریه کند، اما هرگز نیازش به مرزبندی، دیده شدن یا سوگواری واقعی روشن نشود. در درمان هیجان مدار، تجربه هیجان باید با شناخت عمیق، جهت مندی درمانی و دگرگونی همراه باشد.


همچنین درمان هیجان مدار با مثبت اندیشی سطحی تفاوت جدی دارد. این رویکرد به فرد نمی گوید که فقط افکار خوب داشته باشد، همه چیز را رها کند یا گذشته را فراموش کند. برعکس، درمان هیجان مدار از فرد دعوت می کند که با حقیقت عاطفی خود روبه رو شود. اگر درد هست، باید دیده شود. اگر سوگ هست، باید مجال یابد. اگر خشم سالم لازم است، باید شناخته شود. اگر شرم کهنه ای در درون نشسته، باید فهمیده و دگرگون شود. امید در این درمان از انکار درد نمی آید، بلکه از عبور آگاهانه و انسانی از دل آن پدید می آید.


از سوی دیگر، درمان هیجان مدار با درمان شناختی نیز تفاوت دارد، هرچند این دو می توانند در عمل مکمل هم باشند. درمان شناختی بیشتر بر افکار، باورها و تفسیرهای فرد کار می کند و می کوشد خطاهای شناختی یا الگوهای فکری ناکارآمد را اصلاح کند. درمان هیجان مدار معتقد است این کار مفید است، اما در بسیاری از مسائل عمیق کافی نیست. اگر فردی در عمق وجودش خود را دوست داشتنی نمی داند، شاید بتواند از نظر عقلی این باور را به چالش بکشد، اما تا زمانی که تجربه های عاطفی لازم برای تغییر آن نداشته باشد، ممکن است این باور همچنان زنده بماند. بنابراین درمان هیجان مدار به جای ماندن در سطح فکر، به قلب تجربه عاطفی نزدیک می شود.


نکته مهم دیگر این است که درمان هیجان مدار رابطه انسان با نیازهایش را بازسازی می کند. هیجان ها اغلب حامل نیازها هستند. اندوه می تواند نشانه نیاز به سوگواری، دلداری و پیوند باشد. خشم سالم می تواند نشانه نیاز به مرز، عدالت و احترام باشد. ترس می تواند نشانه نیاز به امنیت باشد. تنهایی می تواند نشانه نیاز به تماس و دیده شدن باشد. شرم می تواند از نیاز عمیق به پذیرش و ارزشمندی خبر دهد. بسیاری از افراد هیجان های خود را یا سرکوب می کنند یا به شکلی آشفته بروز می دهند، چون نیاز پشت آنها را نمی شناسند. درمان هیجان مدار کمک می کند که فرد از سطح واکنش خام عبور کند و به سطح بیان نیاز برسد. این گذار بسیار مهم است، زیرا انسان وقتی نیاز خود را می شناسد، بهتر می تواند از خود مراقبت کند، در رابطه ها روشن تر باشد و کمتر در چرخه های رنج تکراری گرفتار شود.


در این درمان، رابطه درمانی خود بخشی از درمان است، نه فقط ظرف آن. بسیاری از زخم های ما در رابطه با دیگران ایجاد شده اند و به همین دلیل در یک رابطه امن، محترمانه و همدلانه نیز می توانند ترمیم شوند. اگر کسی در کودکی بارها برای گریه یا ترس خود شرمنده شده باشد، تجربه آنکه اکنون در حضور درمانگر بتواند بگرید و تحقیر نشود، معنایی عمیق دارد. اگر کسی همواره هنگام بیان خشم طرد شده باشد، تجربه آنکه اکنون بتواند خشم خود را بیان کند و به جای مجازات، فهمیده شود، می تواند بسیار ترمیم کننده باشد. درمانگر با حضور پایدار، همدلانه و پاسخ گو، به مراجع کمک می کند شکل تازه ای از رابطه را تجربه کند؛ رابطه ای که در آن احساس ها نه خطرناک اند و نه بی ارزش.


درمان هیجان مدار برای کسانی مناسب است که با افسردگی، اضطراب، شرم مزمن، خودسرزنشی، مشکلات رابطه ای، سوگ، آسیب های عاطفی، دشواری در شناخت و بیان احساسات، بی حسی هیجانی، ترس از صمیمیت، وابستگی شدید، خشم کنترل نشده یا تعارض های درونی مواجه اند. این درمان همچنین برای زوج هایی که در چرخه های مکرر دعوا، سکوت، انتقاد، فاصله، دلخوری و ناامنی گرفتار شده اند، بسیار سودمند است. البته مانند هر رویکرد دیگری، این درمان نیز باید با شرایط فرد هماهنگ شود. در برخی وضعیت های حاد، مانند بحران شدید، خطر خودآسیب رسانی، روان پریشی فعال یا بی ثباتی جدی، ممکن است نیاز باشد ابتدا بر ایمنی، ثبات و حمایت های پایه تمرکز شود و سپس کار عمیق هیجانی آغاز گردد.


مزیت بزرگ درمان هیجان مدار این است که به ریشه های عاطفی رنج نزدیک می شود. بسیاری از انسان ها سال ها مشکلات خود را فهمیده اند، درباره شان فکر کرده اند، کتاب خوانده اند یا نصیحت شنیده اند، اما تغییری بنیادی در درونشان رخ نداده است. این درمان می کوشد آنچه صرفا فهمیده شده را به چیزی تجربه شده و دگرگون شده تبدیل کند. همچنین این رویکرد به تجربه فرد احترام می گذارد. به او نمی گوید که نباید چنین احساسی داشته باشد، بلکه کمک می کند بفهمد چرا چنین احساسی دارد و با آن چه باید بکند.


در عین حال، درمان هیجان مدار نیز محدودیت هایی دارد. این درمان به درمانگری نیاز دارد که خوب آموزش دیده باشد، زیرا کار با هیجان های عمیق بسیار حساس است. اگر درمانگر فرد را بی مقدمه به سوی تجربه های خیلی دردناک سوق دهد، بدون اینکه ظرفیت تنظیم و احساس امنیت ایجاد شده باشد، ممکن است فرد آشفته تر شود. همچنین بعضی افراد در آغاز درمان به سختی می توانند احساس های خود را تشخیص دهند، نام ببرند یا تحمل کنند. برای این افراد، درمان باید با صبر و تدریج پیش برود. این رویکرد نیز همیشه کوتاه و سریع نیست. برخی زخم های عاطفی قدیمی زمان می خواهند تا در فضای رابطه درمانی آرام آرام آشکار شوند و فرصت ترمیم پیدا کنند.


اگر بخواهیم درمان هیجان مدار را در یک تصویر کلی بفهمیم، می توان گفت این رویکرد انسان را موجودی می بیند که در ژرفای خود خواهان پیوند، امنیت، کرامت، دیده شدن، معنا و یکپارچگی است. اما تجربه های دردناک زندگی، به ویژه در رابطه ها، ممکن است راه رسیدن او به این نیازهای بنیادی را با ترس، شرم، دفاع های خشک، خودسرزنشی یا بی حسی مسدود کرده باشند. درمان هیجان مدار به انسان کمک می کند که این لایه های دفاعی و آشفته را بشناسد، به خود هیجانی و زخم خورده اش نزدیک شود، به او زبان بدهد، به او حق بدهد، از او حمایت کند و در نهایت به تجربه های تازه ای از خود و رابطه برسد.


در نهایت می توان گفت هیجان در این درمان نه دشمن انسان است و نه فرمانروای مطلق او. هیجان پیامی است از درون انسان درباره آنچه برایش مهم است، درباره آنچه از دست داده، درباره آنچه او را ترسانده، درباره آنچه مرزهایش را شکسته، درباره آنچه آرزویش را دارد و درباره آنچه نیازمندش است. درمان هیجان مدار به فرد کمک می کند که این پیام ها را بشنود، اما کورکورانه تسلیم آنها نشود. او می آموزد که احساساتش را نه انکار کند و نه از آنها بترسد، بلکه با آنها وارد گفت وگویی عمیق و صادقانه شود. در این گفت وگو، ترس می تواند به امنیت برسد، شرم می تواند جای خود را به شفقت و کرامت بدهد، خشم می تواند به مرزبندی سالم تبدیل شود، اندوه می تواند سوگواری و رهایی را ممکن سازد، و انسان می تواند از دل تجربه های هیجانی خود به خودی یکپارچه تر و رابطه ای انسانی تر نزدیک شود.


پس اگر بخواهیم یک تعریف فشرده اما دقیق ارائه کنیم، می توان گفت درمان هیجان مدار نوعی روان درمانی است که بر شناسایی، تجربه، تنظیم، معنا دادن و دگرگون کردن هیجان ها تکیه دارد و از طریق رابطه ای امن و تجربه های عاطفی تازه، به فرد کمک می کند زخم های هیجانی، الگوهای ناسازگار و مشکلات رابطه ای خود را درمان کند. این درمان بر این اصل استوار است که راه رسیدن به تغییر عمیق روانی، اغلب از دل خود هیجان می گذرد. انسان وقتی بهتر می شود که فقط درباره زندگی اش فکر نکند، بلکه آن را در لایه های عاطفی اش نیز بفهمد، احساس کند و به شکلی تازه زندگی کند.