موسیقی محلی و حافظه جمعی ایل بهمئی
مقدمه
در جوامع فاقد سنت مکتوب گسترده، موسیقی و ترانه ها نقشی فراتر از سرگرمی ایفا می کنند؛ آنها حافظه جمعی جامعه را شکل می دهند، ذخیره می کنند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می سازند. ایل بهمئی، با زیست بوم عشایری و فرهنگ شفاهی غنی، یکی از نمونه های برجسته این پیوند عمیق میان موسیقی و حافظه جمعی است. در میان گونه های مختلف موسیقی محلی بهمئی، سه قالب برجسته تر هستند: «یاریار» (ترانه های کار، کوچ، طبیعت، عشق، گذشته، شکار، تفنگ برنو، کوه و... با ساختار متفاوت)، «سروخوانی» (آوازهای سوگ و عزاداری که عمدتا توسط زنان و جدیدا توسط مردان اجرا می شود) و «ترانه ها و اشعار محلی» که روایتگر عشق، طبیعت، جنگ و زندگی روزمره اند. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که موسیقی محلی بهمئی به ویژه یاریار، سروخوانی و ترانه های محلی، چگونه تجربه های جمعی ایل (از جمله کوچ، سوگ، همبستگی و مقاومت) را بازنمایی و انتقال می دهند و چه جایگاهی در حفظ هویت فرهنگی این ایل دارند؟
1- مفهوم حافظه جمعی و نقش موسیقی در آن
حافظه جمعی (mémoire collective) مفهومی است که توسط موریس هالبواکس صورتبندی شد و به مجموعه ای از بازنمایی های مشترک از گذشته اشاره دارد که یک گروه اجتماعی آنها را ساخته، بازتولید و به نسل های بعد منتقل می کند. در جوامع عشایری، موسیقی به دلیل تکرارپذیری، ساختار ریتمیک و قابلیت حفظ در حافظه شنیداری، یکی از کارآمدترین ابزارهای حافظه جمعی است. در ایل بهمئی، هر نغمه، هر مصراع ترانه و هر الگوی ریتمیک، به رویداد یا تجربه ای جمعی ارجاع می دهد: سال قحطی، سرمای سخت، حمله دشمن، شادی، عروسی، یا سوگ ازدست رفته ای بزرگ. موسیقی نه تنها این رویدادها را ثبت می کند، بلکه احساس پیوند عاطفی با آنها را نیز بازمی گرداند.
2- یاریار: ترانه های کار، کوچ و همبستگی
«یاریار» یکی از اصیل ترین قالب های موسیقی کار در ایل بهمئی است. این ترانه ها معمولا به صورت گروهی و با ریتمی منظم خوانده می شوند که هماهنگ با حرکت دام ها، زنان در حال شیردوشی، یا مردان در هنگام کوچ است. ساختار یاریار اغلب به شکل پرسش و پاسخ است: یک نفر پیشخوان مصراعی را می خواند و دیگران با جمله کوتاهی مانند «یاریار» یا «های یار» پاسخ می دهند. محتوای یاریار بیشتر به موضوعات عملی و همبستگی بخش اختصاص دارد: توصیف مسیر کوچ، هشدار درباره خطرات (رودخانه خروشان، سقوط از گردنه)، تشویق به همکاری، و گاه نقد ملایم کسانی که از کار شانه خالی می کنند. از نظر حافظه جمعی، یاریار «تجربه کوچیدن» را زنده نگه می دارد. حتی آن دسته از بهمئی هایی که نسل هاست در شهر ساکن شده اند، با شنیدن نوای یاریار، سختی ها و شیرینی های کوچ را به یاد می آورند. این ترانه ها همچنین حاوی دانش بومی ارزشمندی درباره نشانه های جغرافیایی و اقلیمی هستند: نام گردنه ها، چشمه ها، مراتع ییلاقی و قشلاقی در آنها ثبت شده است.
3- سروخوانی: آیین سوگ و بازتولید حافظه فقدان
سروخوانی (شروه خوانی) آیینی زنانه و کاملا سوگوارانه است که در مراسم عزاداری ایل بهمئی اجرا می شود. برخلاف تصور رایج که سوگ را امری خصوصی می داند، سروخوانی فضایی جمعی برای ابراز و به اشتراک گذاشتن اندوه است. زنان به صورت گروهی و با ریتمی کند و سوزناک، اشعاری را می خوانند که در آنها ویژگی های متوفی (شجاعت، سخاوت، مهارت در دامداری)، درد جدایی، و گاه پرسش های فلسفی درباره مرگ روایت می شود. سروخوانی از نظر حافظه جمعی چند کارکرد دارد: نخست، نام و خاطره درگذشتگان را زنده نگه می دارد و آنها را به قهرمانان جمعی تبدیل می کند. دوم، الگوهای درست سوگواری را به نسل جوان می آموزد (چه زمانی گریه کنند، چه بگویند، چگونه تسلی بدهند). سوم، تجربه تاریخی فقدان های بزرگ (همه گیری، جنگ، خشکسالی) را در قالب اشعار تثبیت می کند. برای نمونه، اشعار سروخوانی از زلزله های ویرانگر یا حمله های خارجی نشانه هایی دارند که مردم شناسان می توانند تاریخ وقوع آنها را تخمین بزنند.
4- ترانه ها و اشعار محلی: عشق، طبیعت و مقاومت
فراتر از یاریار و سروخوانی، گنجینه عظیمی از ترانه های محلی بهمئی وجود دارد که به موضوعات عاشقانه، توصیف طبیعت، طنز اجتماعی و گاه مقاومت در برابر ستم می پردازند. ترانه های عاشقانه اغلب به صورت تکخوانی توسط زنان یا مردان جوان خوانده می شود و حاوی تشبیهات بدیعی از بلوط، کوه، چشمه و پرندگان است. این ترانه ها حافظه احساسات فردی را در بستر طبیعت ایلی حفظ می کنند. اشعار طبیعت گرایانه، نام دقیق گیاهان، حیوانات و پدیده های جوی را ثبت کرده اند که برای دانش بوم شناختی ارزشمند است. برخی ترانه ها نیز جنبه اعتراضی دارند: به بی عدالتی خوانین، خشکسالی های ناشی از تصمیمات غلط، یا تحقیر عشایر توسط شهرنشینان اشاره می کنند. این ترانه ها «حافظه مقاومت» ایل را شکل می دهند و به نسل جوان یادآوری می کنند که سختی ها را با شجاعت پشت سر گذاشته اند.
5- موسیقی به عنوان نقشه راه و تقویم جمعی
یکی از جنبه های منحصربه فرد موسیقی بهمئی، نقش آن به عنوان «نقشه راه شنیداری» و «تقویم جمعی» است. هر فصل از سال و هر مرحله از کوچ، ترانه های مخصوص خود را دارد. برای نمونه، ترانه های «بهاران» هنگام کوچ به ییلاق، ریتمی تند و شاد دارند؛ ترانه های «پاییزان» هنگام بلی چینان، سنگین تر و تامل برانگیزترند؛ و ترانه های «زمستانان» که در سیاه چادرها خوانده می شود، نوای دلتنگی برای روزهای گرم دارد. این پیوند موسیقی با چرخه طبیعی، حافظه جمعی را به تقویم زیست محیطی پیوند می زند. همچنین، موسیقی در مناسبت های گذار زندگی (تولد، عروسی، مرگ) حضوری اجباری دارد. بنابراین، یک بهمئی از کودکی تا پیری، از طریق موسیقی با نظم اجتماعی و طبیعی آشنا می شود.
6- تهدیدها و ضرورت حفظ موسیقی محلی بهمئی
با کاهش کوچ نشینی و گسترش شهرنشینی، موسیقی محلی بهمئی نیز مانند بسیاری از مظاهر فرهنگ شفاهی در معرض فراموشی قرار گرفته است. نسل جوان که در شهرها متولد شده، کمتر با فضای اجرای یاریار و سروخوانی (کوچ، جنگل، سیاه چادر) مواجه می شود. رسانه های ملی و شبکه های اجتماعی عمدتا موسیقی شهری و پاپ را ترویج می کنند. همچنین، برخی از کهنسالان حامل اصلی اشعار و نغمه ها در حال درگذشت اند. با این حال، تلاش هایی برای مستندسازی و احیا صورت گرفته است. پژوهشگران دانشگاهی با همکاری ریش سفیدان، ضبط های صوتی و تصویری از یاریار و سروخوانی انجام داده اند. برخی گروه های موسیقی محلی (مانند گروه موسیقی نوای غارون، آوای ماغر و...) قطعاتی از موسیقی بهمئی را بازخوانی کرده اند. برای حفظ این میراث، ضروری است که: الف) موسیقی بهمئی در فهرست میراث فرهنگی ناملموس ملی ثبت شود. ب) برنامه های آموزشی در مدارس مناطق بهمئی نشین (به صورت اختیاری) برای آشنایی کودکان با این ترانه ها گنجانده شود. ج) تولید محتوای دیجیتال (پادکست، کانال یوتیوب، اپلیکیشن) با معرفی و آموزش موسیقی محلی بهمئی حمایت شود.
نتیجه گیری
موسیقی محلی ایل بهمئی، به ویژه سه قالب یاریار، سروخوانی و ترانه های محلی، چیزی فراتر از یک هنر شنیداری است. این موسیقی، حافظه جمعی ایل را در خود جای داده است: حافظه کوچ های پرخطر، سوگ ازدست رفته گان، همبستگی در کار جمعی، عشق به طبیعت زاگرس و مقاومت در برابر سختی ها. یاریار تجربه کار گروهی و کوچ را بازتولید می کند، سروخوانی آیینی برای زیستن با فقدان و حفظ نام قهرمانان است و ترانه های محلی، عواطف فردی و دانش بومی را ثبت کرده اند. در عصر شهرنشینی و فردگرایی، این موسیقی در معرض خطر جدی قرار دارد، اما با مستندسازی علمی، آموزش نسل جوان و استفاده از ظرفیت های رسانه های نوین، می توان آن را برای آیندگان حفظ کرد. موسیقی بهمئی نه تنها برای خود این ایل، بلکه برای تمام ایران گنجینه ای از حکمت عملی و زیبایی شناسی عشایری است.
